<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>محمد آقاسی</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 12:23:27 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ترانه زمستانی </title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/140/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چشمهای نرگسش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سکوت در من فریاد می کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای همیشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رد نگاهش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقش امتداد دلم می کشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سپیده به سپیده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آهنگ حزین زرد پاییز &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوراک مورچه های خاک &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Feb 2012 12:23:27 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/140/%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b2%d9%85%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-</guid>
</item>
<item>
<title>تشنه در باران(2)</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/139/%d8%aa%d8%b4%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86(2)</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#993333&gt;خیلی ساده بود، آنقدر که فکرش هم نمی شود کرد. به آخر ماه صفر فکر می کردم و دلتنگی عجیبی که برای بقیع بعد از این سفر داشتم و باز عود کرده بود. دلتنگی عجیبی که در سفرهای قبلی اینچنینی نبود. شاید چون گرم کار بودم و خیلی کمتر از آنچه می شد سر زدم. خیلی ساده بود، تهیه کننده همانروز زنگ زد و گفت که برای این پنج شنبه (بیست و نهم دی ماهی که گذشت حوالی هفت و سی شب) باید کار اول پخش شود؛ و به مناسبت ایام با بقیع شروع می کنیم و از هفته آینده از ابتدای سفری که رفتیم. خیلی ساده بود، باید می رفتم بالاسر کار و سراغ متنهایی که نوشته بودم و بعضی ها که اینجا باید می نوشتم. آنچه می آید دل نوشته هایی است که قسمت کوچکش در برنامه «روضه رضوان» پخش شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راز و نیاز با خدا و اقامه نماز، در حریم امن مسجد پیامبر مهر و مهرورزی و مهربانی، یادگاری جاودانی این دنیاست؛ چه تجربه اش کرده باشی یا حتی وصفش را شنیده باشی. صبح باشکوهی که همه عظمت معنویت و ارتباط با حضرت احدیت را می توانی در آن کشف کنی. اینجا کجاست؟ سرزمینی از جنس نور و مکانی پر شور، و مگر می شود الفت با پیامبر رحمت که بهترین سلامهای خدا بر او و خانواده اش باد، جز سرور ارمغانی دیگر داشته باشد؟ اینجا کجاست؟ سوالی خواهد بود که وقتی پا در عرصه زیارتش بگذاری امان می برد تا جوابی بگیرد و فهمی تا بر دل نشیند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بخواهی یا نخواهی، بپرسی یا نپرسی، همراه کاروان شوی یا نشوی و یا راهی موج مردم باشی یا نباشی، عطر بهشتی دیگری پس از فریضه صبح جانت را فرا می گیرد و راهت می برد. کجا؟ او، من و حالا تو، قطره قطره های رودی می شویم که نه به مقصد، که به مبدا جاری است. فقط مشامت نیست که می بوید، انگاری گوش هوشت، به پهنای عرصه تاریخ شده و صدایی را می شنود: «مردم؛ از شما جز مودت خاندانم انتظاری ندارم». آری، جاری می شوی، از درون به برون و از خود به خدا و از اینجا به آنجا. قدم به قدم روانه باب البقیع و این انعکاس قلبهای مشتاق است که بقیع...بقیع...بقیع...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کجایش بگردی و آشنایی نیابی؟ که همه به خاطرت خطور می کنند. از پدر و مادر تا دوست و همراه و همسفر. و همه شان را مهمان سفره دعایت می کنی. حتی آنها که گوشه ذهنت نشسته اند و یا کینه و کدورتی با تو داشته اند.کجایش بگردی و آشنایی نیابی؟ و انگار پا گذاشته ای به فصل آشنایی و تشنگی همه وجودت را با باران روشنایی، قدر جرعه ای دریایی مرهم می گذاری و رنگین کمان چشمت، از اشکت طلوع می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گامهایت با بقیع همخوان شده اند و دستهایت برای آغوشی گشاده. اینجا که اینقدر خاکی است را با می شود با نجواهای مردم شناخت. نجواهای بغض آلودی که از پایین پله ها همراه می شوند تا به آسمان پر نور و پر ستاره زمین برسند. خوب گوش کن ... از صحبت جوانی که می گوید بر مشامش بوی حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام می رسد تا نغمه حسن جان پیرمرد که خبرت می کند که مدفن سبط اکبر پیامبر خدا همین جاست. یا زمزمه های روحانی کاروان که  کنارت ایستاده و مناجاتهای صحیفه سجادیه را مرور می کند، خبر از زین العابدین می دهد. حالا می شود روی دو نوک پا ایستاد و دید که چهار صورت قبر است و خوشحال می شوی که کنار دستی ات به دوستش جواب می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«اون یکی متعلق به امام باقر و آخری هم امام صادق» و دلت ادامه می دهد که  عموی پیامبر و مادر امیر مومنان نیز در اینجا آرمیده اند، و خوانده ای که بسیاری یاران دین خدا هم در اینجا جسم به خاک سپرده اند. اما همین که چلچراغ اشک ریزان می شوی، و در غربت آشنایی گمگشته، یاد می آوری که گوشه ای کربلایی برپاست از داغهای کهنه و تازه، و قدم بر می داری برای زیارت مادر کوه استوار ادب و مدرس وفا و صلابت. آه... ام البنین...کجایی که برای این همه بغض ناشکفته، چشمه چشمه اشک جاری و کنی و باز هم یاری شوی برای ولی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;... و ایکاش می شد که زنان گرداگرد مقبره با شکوهت را با زمزمه زیارت زینت دهند. نمی توانند که نمی گذارند داخل بیایند. اما چند گام آن سو، پشت دیوارهای آهنین، ایستاده اند و نغمه عاشقی می سرایند و به زبان اشک سخن می گویند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;شاخسارهای خشکیده دلم، همین که به هوای کوی تو رسید شکوفه زد و دستهای کوچک جانم برای وصالت آغوش باز کرد. مولای مهربانی، کی و کجا که دیده به روشنایی وجودت بگشایم و در هوای آکنده از حضورت تنفس کنم؟ کهنه های دنیایی خودم را آورده ام که با تازه های آخرتی که توشه می دهی عوض کنم. نه دست حاجت که وجود حاجت در برابرت ایستاده تا خالی اش را پر کنی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بیراه نیست که گفته اند: «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;شرف المکان بالمکین&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;» و این یعنی حتی می شود که مسجد هم با مسجد فرق کند. قدری از مدینه فاصله دارد، اما قدری کم نظیر یافته و چرایش را آنکه دانسته، قدر دانسته؛ و سطور تاریخ گواهی می دهد اینجا که «قبا» نام گرفت، محل انتظار است. یثرب، مدینه انتظار پیامبر خاتم شده، اما منتظر، در انتظار یکی از بهترین و برترین بنده های خداست و بی او گام برای رفتن گام بر نمی دارد؛ و چه شرافتی از این بالاتر و برتر که محبوب و مطلوب محبوب خدا باشی و او نخست مومنان و امیر مومنان بود که پیام آور رحمت و محبت و معرفت انتظارش را می کشید، در جایی که برای خشک کردن خرما و یا خرمن کوب کردن کشت از آن استفاده می شد. بیراه نیست که گفته اند: «&lt;FONT color=#ff3333&gt;&lt;STRONG&gt;شرف المکان بالمکین&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;» چرا که سکنی گزیدن اسوه عام و خاص مردمان جهان در این مکان، به بیان محکم قرآن، خانه ای از جنس تقوا بنا نهاد و «قبا» نامیدش. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خوب که نگاه کنی می بینی بی تفاوت به همه مغازه های خرما فروشی سبقت می گیرند که دو رکعت نماز در وقت کم زیارت دوره را حتما در مسجد بخوانند چرا که برایش ثواب یک عمره نوشته اند و دیدم که برخی برای خویشان و نزدیکان هم به نیابت نمازمی گزارند؛ و من  هنوز در لابلای سطور تاریخ ذهنم می چرخد که می شود جایی، قدری بیابد که پیغمبر خدا از مدینه باز هم به آنجا باز گردد و در آنجا دست نیاز، به سمت معبود نیاز دراز گرداند. می خوانم که نوشته: «&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه&lt;/FONT&gt;» &lt;/B&gt;مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنیان نهاده شده، سزاوارتر است که در آن (به نماز) بایستی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#cc0066&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 20:26:04 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/139/%d8%aa%d8%b4%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86(2)</guid>
</item>
<item>
<title>یادی از سرزمین آب و آتش (4)</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/138/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d8%a2%d8%aa%d8%b4-(4)</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخت است برای ما که برخی رفتارها را ببینم از مردم خودمان در جایی غیر دیارمان چرا که انگار &lt;FONT color=#ff0000&gt;روح جمعی&lt;/FONT&gt; ما بروز می کند بی غل و غش و دل آدم گر می گیرد از  کردارمان؛ و اینها هم نمی دانم چرا جایی گفته نمی شود و یا کمتر بر گفته می آید. مردم ما یا به سبب جنگی است که &lt;FONT color=#996600&gt;«&lt;B&gt;صدام عفلقی&lt;/B&gt;»&lt;/FONT&gt; بر ایشان روا داشت با عراقی ها خوش رفتار نیستند یا فکر می کنند مدینه رفته اند و هر غیر ایرانی عربی، سنی است؛ و هر سنی هم وهابی و هر وهابی دشمنی است برای یک شیعی که شنیده اند آنجا چه می کنند با پیروان علوی. شاید یکی باید باشد که بگوید ببیند اینجا مغازه ها چقدر راحت پول منقوش به &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سید یگانه دوران&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; را از شما قبول می کنند؛ حتی بقالی های کوچک هم. اما همه اش این نیست. نگاههای اخم آلود و غرلندهای زیرلب ایرانیها که همین ها بودند که جوانان ما را کشتند را راحت می شود در حرم ها هم دنبال کرد، کافی است کمی دقیق باشی. نگاه که اینطور باشد &lt;FONT color=#990000&gt;راحت می شود آب معدنی سعودی را در نجف و کربلا هورت کشید &lt;/FONT&gt;و یا جین ترک و حتا لباس سوری را در بغداد پیدا کرد. هرچه باشد رییس جمهور حال و باحال-بس که شوخ طبع است- عراق رفیق صمیمی &lt;FONT color=#ff0000&gt;اسد پدر&lt;/FONT&gt; بوده و جوری باید جایی نشان دهد این مساله را؛ و همه اینها یعنی واردات اجناس ما که بیخ گوش عرب عراقی هستیم هم به جهت تمدنی و هم فرهنگی و لابد خیلی چیزهای دیگر، خیلی کمتر است از ترکهایی که خوب نقش بازی می کنند در بلبشوی منطقه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حرفهایی می زنم. حتی کسی نیست به جوان زائر &lt;FONT color=#009933&gt;سید جوانان اهل بهشت&lt;/FONT&gt; بگوید که &lt;FONT color=#ff0000&gt;نمی شود پنج صف جلوتر از امام، اقتدای به جماعت کنی!&lt;/FONT&gt; کسی نیست. دیر رسیدم برای نماز و با اکراه می نشینم جایی که حس می کنم خبری از جمع و جماعت نیست. اذان که می گویند می بینم با صدای مکبر خم و راست می شود و حسابی هم مواظب است که عقب نیفتد. خیلی این پا و آن پا کردم که چه کنم و آخر دست صدایش می کنم که برادر اقتدای به که کردی؟ می گردد دنبال امام جماعت و وقتی پیدایش نمی کند عقب را نشانش می دهم که او کجا و ما کجاییم. خیلی راحت می گوید دلت پاک باشد و کفشهایش را بر می دارد و می رود و من می مانم و بهت و حیرتم. باید یکبار هم ماجرای حرم سیدنا ابالفضل را مرور کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#6600ff&gt;***&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگر در وصفت نگفته اند: &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff3333&gt;«یا من الاجابه تحت قبتک»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;؟ و مگر من نخواندم آنجا: &lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;STRONG&gt;«و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;؟ چرا خبری نیست؟ نکند باید دست به دامان &lt;FONT color=#ff0033&gt;&lt;STRONG&gt;کاشف کُرَب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بشوم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راستی، حالا که فکر می کنم کم کم یادم می افتد که بس که غرق ضریحت بوده ام فراموش کردم سر راست کنم و تحت قبه ات را نظاره کنم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 06:46:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/138/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d8%a2%d8%aa%d8%b4-(4)</guid>
</item>
<item>
<title>خوب من</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/137/%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%d9%86</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به ديوار هميشگي تكيه دادم و چشم انداختم به دسته عزاداري كه داشت آروم آروم جلو مي اومد. پلكي زدم و نگاهي به صفحه موبايلم کردم. رفتم سراغ مسيجهايي كه سيو شده بود. براي بار چند هزارم خوندم كه برام نوشته بود:«&lt;I&gt;&lt;FONT color=#6633cc&gt;&lt;STRONG&gt;به خدا سپردمت؛ خوب من.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;» چشم از صفحه برداشتم و با خودم مرور كردم. مثل همه شبهايي كه اينجا بودم زل زدم به گنبد. اين بار با پرده اشك نگاهش كردم و به سالی که نیست و دعاهایی که باید بکنم.گردنبندم و محکم تو دست فشار دادم و قدم آهسته دنبال دسته راه افتادم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Nov 2011 10:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/137/%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%85%d9%86</guid>
</item>
<item>
<title>کوزت؛ این بار تهران! </title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/136/%da%a9%d9%88%d8%b2%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منتشر شده در پایگاه اینترنتی تابناک - ۱۴ آبان ماه ۱۳۹۰&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205); FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205); FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;نگاهی به رمان «دوباره، هرگز» ...&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205); FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصور کنید، کسی که به شدت دوستش داریم، به خاطر یک بیماری، مثلا آلزایمر، دیگر نه تنها ما را به یاد نیاورد، بلکه جریان محبتش را هم به سمت «دیگری» متمایل کند. این فرد پدر، مادر، خواهر یا برادر، همسر و یا می‌تواند یک دوست صمیمی باشد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«آلیس مونرو»، داستان کوتاهی با همین مضمون دارد. او از مشهورترین و برجسته‌ترین نویسندگان کاناداست که با جوایز متعددي تجليل شده است و جایزه بین‌المللی «من بوکر» 2009 از جمله آن‌هاست. در داستان مونرو، زنی، آرام آرام همسرش را فراموش می‌کند و این بار عشق و علاقه مرد به او در معرض آزمایشی خطیر قرار می‌گیرد. آیا باید عشق قدیمی خویش را ترک کند یا به زندگی با او ادامه دهد؟ مرد میان دو خواسته خطیر قرار گرفته است. هولناکی فراموشی گذشته، چه برای خودمان و یا اطرافیانمان وصف ناشدنی است. از دست دادن گذشته با خدشه‌دار شدن هویت در یک راستا هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;لینک اصلی متن را در &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/news/199226/کوزت-این-بار-تهران&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; و همه متن را در بخش ادمه مطلب بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Nov 2011 00:06:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/136/%da%a9%d9%88%d8%b2%d8%aa%d8%9b-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-</guid>
</item>
<item>
<title>تغيير استرات‍ژي دشمنان در مبارزه </title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/135/%d8%aa%d8%ba%d9%8a%d9%8a%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%e2%80%8d%da%98%d9%8a-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;نگاهی به زندگی جوادالائمه علیه السلام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;متن سخنرانی ارائه شده در هیئت محبین فاطمه سلام الله علیها - ۵ آبان ۱۳۹۰&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;منتشر شده در پایگاه اینترنتی تابناک - ۶ آبان ماه ۱۳۹۰&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين &lt;FONT color=#993300&gt;مبارزه نرم&lt;/FONT&gt; داراي ابعاد ديگري نيز بود. در اين دوره گستره ممالك اسلامي از شمال به تركستان، در آسيا و كوههاي پيرنه و شمال اسپانيا در اروپا مي رسيد و از جنوب به درياي سرخ و اقيانوس هند وصحراي آفريقا منتهي مي شد، و از شرق به كشور سند و پنجاب محدود مي شد. از مغرب نيز تا اقيانوس اطلس پيش مي آمد.&lt;FONT color=#990000&gt; اين گستردگي با تنوع نژادي و فرهنگ ها و آداب و رسوم متفاوت، موجب رسوخ مباني فكري فرقه ها و نحله هاي ديگر اسلامي در بين انديشمندان مسلمان شد&lt;/FONT&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از ديگر سو نيز &lt;FONT color=#cc0033&gt;خلفاي بني العباس&lt;/FONT&gt; براي &lt;FONT color=#cc0000&gt;رويارويي فكري با مكتب اهل بيت،&lt;/FONT&gt; به ترجمه متون غير اسلامي اهتمام ويژه داشتند. عباسيان تلاش داشتند تا از راه تهي جلوه دادن امام از برتري علمي و هم چنين از راه مخدوش جلوه دادن عصمت اﺋمه عليهم السلام، با تلاش در جهت بد نام کردن آنان و از بين بردن کرامت وقداست آنان نزد مردم، به اهداف خود دست يابند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;لینک اصلی متن را در &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/news/200051/تغيير-استرات‍ژي-دشمنان-در-مبارزه&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; بخوانید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;A href=&quot;http://www.harfname.com/news/c115e66c-7a5f-4ca1-9dc4-5e1ebb0bd17b/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%E2%80%8D%DA%98%DB%8C%20%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.netiran.net/goumshodeh/link/60274&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.newzzz.com/nt/tabnak/4888972/%D8%AA%D8%BA%D9%8A%D9%8A%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%E2%80%8D%DA%98%D9%8A-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.khabarlink.com/?p=122728&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; هم منعکس شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Oct 2011 15:22:06 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/135/%d8%aa%d8%ba%d9%8a%d9%8a%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%e2%80%8d%da%98%d9%8a-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%87-</guid>
</item>
<item>
<title>سینمای ملی ، منافع ملی</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/134/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d9%85%d9%84%db%8c</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;این مطلب در شماره نمی دونم چندم ماهنامه «&lt;FONT color=#ff0000&gt;صبح دوکوهه&lt;/FONT&gt;» منتشر شده. سردبیر محترم یا  هرکس دیگری که دید، به ما هم برساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يك &lt;FONT color=#990000&gt;فهم ساده از كلمه ملي يعني هرآنچه از آن ملت است&lt;/FONT&gt; و در مقیاس &lt;FONT color=#ff0000&gt;مای ایرانی&lt;/FONT&gt; یعنی از آن خودمان است و در تضاد با ديگري است. يعني خودماني و خودي است و دیگری کسی که ایرانی نیست و هویت ایرانی ندارد. وقتي ملي به كلمه اي اضافه شود اين تركيب بهتر معنا را مي رساند. مثل &lt;FONT color=#990000&gt;ملي شدن صنعت نفت ايران&lt;/FONT&gt; ،‌ يعني نفت وعوایدش براي خودمان شد و يا &lt;FONT color=#990000&gt;تيم ملي فوتبال ايران&lt;/FONT&gt; يعني تيمي كه براي همه ماست؛ یا هر محصول و شرکت ملی دیگر. اين كلمه را به سينما هم افزوده اند و و ترکیبی پیدا شده به عنوان سینمای ملی. سینمای ملی یعنی آینه تمام نمای یک ملت ، یعنی در نظر داشتن زمان و مکان و در بر داشتن تاریخ و جغرافیای ایرانی. نه اينكه تا به حال بازيگر و كارگردان و عوامل فيلم وطني نبوده اند و حالا بايد بشوند ،‌ و یا چیزهایی از این قبیل ؛ بلكه &lt;FONT color=#ff0000&gt;تركيب سينماي ملي بيشتر ناظر به محتواست&lt;/FONT&gt;. يعني آنچه از بطن و ظاهر تصوير ديده مي شود بايد برآمده از ريشه هاي فرهنگي ما  باشد. البته برخي صاحب نظران هم معتقدند ،‌ سينماي ايراني بايد از فُرم ايراني هم بهره ببرد. وقتي كه دغدغه مي شود سينماي ملي -  حتي اگر براي عده اي – يعني اينكه يا سينماي ما ملي نيست يا نشانه هاي آن كمتر به چشم مي خورد که: «&lt;FONT color=#ff0000&gt;تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها...&lt;/FONT&gt;»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یکی از مفاهیمی که می شود و بايد در رابطه با سینمای ملی در نظر گرفت تا جلوه نظري بهتری بيابد ، مفهوم «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;منافع ملي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;» است. بحثی که در عین سادگی پیچیده است چون هم تا به حال به طور جدي بر روي آن كار نشده است و نكته ديگر آنكه سینمایی که می خواهد منافع ملی را در نظر بگیرد می بایست نگاهی به فرای مرزها داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; با این نگاه مفهوم سینمای ملی دارای دو وجه تعریفی می شود: همانگونه كه گفته شد وجه اول سینمای ملی می بایست در برگیرنده &lt;FONT color=#cc0000&gt;عناصر ایرانی و مبتنی بر ریشه های فرهنگی&lt;/FONT&gt; ما باشد. هنری چون سینما را هم می توان در تعامل با افراد همان جامعه كه مخاطبان و مصرف كنندگان آن هستند تحلیل نمود و هم در نسبتی که با سایر ملل برقرار می کند.بايد دانست كه زبان هنر ، زبان تعامل است ، و در اينجاست كه مفهوم سینمای ملی به منافع ملی گره می خورد وجه دوم آن نوع تعامل با سایر کشورها خواهد بود. اما منافع ملی چیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر چه هر ملت متشکل از تک تک شهروندان خود است اما منافع ملی حاصل جمع منافع کلیه شهروندان یک کشور که همچون میوه هایی که در یک جعبه و یا ظرف کنار هم گذاشته شده اند نیست. در «&lt;FONT color=#cc0000&gt;فرهنگ علوم سیاسی&lt;/FONT&gt;» اهدافی که دولت و ملت در صدد حفظ و تحصیل آنها هستند را منافع ملی دانسته اند؛ و در «&lt;FONT color=#cc0000&gt;دانشنامه روابط بین الملل و سیاست در جهان&lt;/FONT&gt;» ،‌ منافع ملی ، در کلی ترین معنا متضمن اندیشه بهترین اولویتهای سیاستگذاری برای کل یک ملت یا دولت تعریف شده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; «جیمز روزنا» معتقد است که &lt;FONT color=#990000&gt;منافع ملی کشورها ریشه در ارزشها دارند و در محاسبه قدرت آنها ارزشهای مطلوب آنها نیز دخیل هستند&lt;/FONT&gt; و در نتیجه کشورهای مختلف اهداف متفاوتی را دنبال می کنند و با این نگاه یکی از مصادیق جدی منافع ملی ما که در ارزشهای ما نیز ریشه داشته و جزو اولویتهای سیاستگزاری کشور محسوب می گردد ، استکبارستیزی و به ویژه مصادیق آن امریکا و اسراییل است. منافع ملی ايران بدون رابطه منطقی با ایدئولوژی نظام اسلامی قابل تحقق نيست و رفتار ما در عرصه سیاست‌خارجی مبتنی بر اسلام‌خواهی و الهام بخشی در جهان اسلام و حمایت از مستضعفین و ملت‌های مظلوم بايد باشد.از اين رو انقلاب اسلامی به هیچ وجه نمی‌تواند به سرنوشت كشوري چون فلسطین بی‌تفاوت باشد و مقاومت مردمی اسلام‌محور در منطقه همواره بايد مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران است كه اين امر بايد در سينما هم تبلور پيدا كند ، چرا که با منافع ملی ما رابطه‌ای آشکار دارد. &lt;FONT color=#cc0000&gt;سینمایی که می خواهد منافع ملی را تامین نماید ، هم باید افکار عمومی داخلی را در نسبت با این مفهوم اقناع نماید ، و هم ابعاد این مساله را برای کشورهای مسلمان، کشورهای منطقه و در نهایت سراسر جهان به وسیله هنر سینما روشن نماید.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در فضاي تصويري ايراني بیش از سینما ، فیلمهای تلویزیونی به این موضوع ورود پیدا نموده اند و آثاری چون «&lt;FONT color=#ff0000&gt;شکار روباه&lt;/FONT&gt;» و «&lt;FONT color=#ff0000&gt;عمليات پايتخت&lt;/FONT&gt;»&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;تولید شده است. در سالهای دور فیلمهای سینمایی چون «ببرهای جوان» که نبرد یک قهرمان ایرانی و یک اسراییلی را به تصویر می کشد ، به این موضوع پرداخته اند. اثر گذارترین و به یادماندنی ترین فیلم این حوزه «&lt;FONT color=#ff0000&gt;بازمانده&lt;/FONT&gt;» سیف الله داد بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 160px&quot; border=1 hspace=0 alt=&quot;سینمای ملی، منافع ملی&quot; align=baseline src=&quot;http://www.nimdari.com/uploads/posts/2011-08/1312280936_poster-1-b.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;طی دو سال گذشته می توان مواردی را مشاهده کرد که به طور جدی به منافع ملی با مصداقی که گفته شد پرداخته اند كه حرکت جدی به سمت سینمای ملی را می تواند رقم بزند. فیلم «&lt;FONT color=#ff0000&gt;ملک سلیمان&lt;/FONT&gt;» شهریار بحرانی ، هرچند تصویرگر یک داستان قرآنی است ، اما در باطن يك فيلم كاملا ضد صهيونيستي است. «&lt;FONT color=#ff0000&gt;ناسپاس&lt;/FONT&gt;» حسن هدایت ، هرچند به جهت ساختار به پای دیگر فیلمهای که مثال می زنیم نمی رسد اما به خوبی تصویرگر داستان بنی اسراییل و موسی کلیم الله در قرآن است و تلاش مي كند فتنه سازي و فرقه سازي كه از پيش در دستور كار يهود قرار داشته است را به تصوير بكشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; «&lt;FONT color=#ff0000&gt;شکارچی شنبه&lt;/FONT&gt;» پرویز شیخ طادی ، که متاسفانه تاکنون نمایش عمومی داده نشده مضمون کاملا ضد صهیونیستی و اثرگذار دارد و در آن تصویر بسیار شفاف از نژاد پرستی و قوم گرایی یهود و نیز ظلمی که بر مردم مظلوم فلسطین می رود را مشاهده می کنیم. او در اين فيلم به خوبي خلق و خوي يك صهيونيت و نوع مواجهه شهرك نشينان با مردم مسلمان را به تصوير كشيده است. خلق و خوي تجاوز گري و كشت و كشتار و نيز نوع و شيوه برخورد با زنان به صورتي واقعي در فيلم تصوير شده كه ضمت جذابيت ،‌تاثيرگذاري بالايي نيز دارد. توليد فيلمهايي ضد انديشه صهيونيزم در حالي كه سالانه بنگاه هاي فيلم سازي آنها بر ضد ارزشهاي انقلاب اسلامي مشغول كارند ، هم امري ممدوح است و هم ني تواند در چارچوب منافع ملي و ديپلماسي فرهنگي ايران تعريف شود. با چنين فيلمهايي است كه مي توان علت مخالفت با اين رژيم نژادپرست را به خوبي و در قالبي هنري بيان نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي ديگر از فيلمهايي كه در چهارچوب مفهوم منافع ملي و دستيابي به سينماي ملي مي توان به آن اشاره نمود «&lt;FONT color=#ff0000&gt;عراق ؛ عصر روز دهم&lt;/FONT&gt;» مجتبی راعی است كه هم حضور نیروهای امنیتی امریکا در عراق و نیز نحوه حکومت دیکتاتور عراق و حزب بعث به خوبی تصویر شده و به چالش کشیده شده است. اين در حالي است كه داستان اصلي فيلم بناي بر مطرح كردن اشغال نظامي عراق را ندارد ،‌ اما زيركانه به فضاي امنيتي كه با حضور نظاميان امريكايي ايجاد شده اشاره مي نمايد و اين مطلب كه آنان از تامين امنيت در عراق عاجزند را ملاحظه مي نماييم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حاشيه فيلم «&lt;FONT color=#ff0000&gt;گلچهره&lt;/FONT&gt;» وحيد موساييان هم موضوع مهمي مطرح شده كه با در حيطه منافع ملي ايران مطرح مي باشد. موضوعي كه نبايد فراموش شود. داستان فیلم درباره شخصی به نام «اشرف خان» صاحب سینمای کابل است که پس سقوط دولت کمونیستی «نجیب‌الله» و تسلط مجاهدین بر کابل می‌خواهد سینمایش را باز سازی کند اما یکپارچگی دولت دیری نمی‌پاید و جنگ‌های داخلی بار دیگر از خرابه‌های کابل سر برمی‌آورد و این جنگ به فیلم‌خانه ملی افغانستان نیز راه می‌یابد، جایی که تاریخ تصویری یک ملت در آن نهفته است. در كنار داستان اصلي و با توجه به وجود يك ايراني برا ی ازسازي سينما كه از كانون پرورش فكري كودكان مشهد به آنجا آمده ،‌كارگردان يادي از دشمني طالبان با جمهوري اسلامي و نيز اشغال سفارت و به شهادت رساندن تعدادي از ديپلماتهاي ايراني و خبرنگار صدا و سيما مي نمايد. دشمني و كينه اي عميق كه چنان فاجعه اي به بار آورد و موساييان با زيبايي و ظرافت در فيلمش اين موضوع را يادآوري مي نمايد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;اما هميشه منافع ملي در خارج از مرزهاي ما رقم نمي خورد.&lt;/FONT&gt; «&lt;FONT color=#ff0000&gt;پايان نامه&lt;/FONT&gt;» فيلمي كه با حاشيه هاي جنجالي در جشنواره سال گذشته اكران شد ، به طور وي‍ژه تصاويري از وقايع پس از انتخابات 1388 را توليد نموده و تلاش دارد تا به چالش كشيده شدن ارزشها و منافع ايرانيان را به تصوير بكشد. جرات و جسارت كارگردان در انتخاب اين موضوع و ساخت آن بسيار ستودني است. ما هرچه قدر در اين ژانر تلاش كنيم قابل تقدير است. اما اگر چند ديالوگ و چند تصوير را از فيلم حذف كنيم ،‌ ديگر تصوير مناسبي از آن روزها به دست نمي آيد. ضمن آنكه متاسفانه يك قشر از حافظان منافع ملي با اختلافات دروني و ندانستن تكليف و نيز عقب ماندن از رفتار دشمن تصوير شده اند كه خود اين تصاوير با توجه به بازتابي كه فيلم داشت – و مي شد آن را پيش بيني نمود- خدشه وارد كننده به امنيت ملي نيز مي باشد. هرچند از ساختن فيلمهاي اينچنيني و كارگردانان جوان بايد استقبال نمود ، اما بسيار پسنديده است كه آنها نيز در اثر خويش دقت بيشتري را به كار برند. به اميد آنكه اين گامهاي نخستين به كارهاي ارزنده و فاخر تبديل گردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Oct 2011 23:17:29 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/134/%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%8c-%d9%85%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d9%85%d9%84%db%8c</guid>
</item>
<item>
<title>یادی از سرزمین آب و آتش (3)</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/133/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d8%a2%d8%aa%d8%b4-(3)</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نوروز&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; است که پا به عراق می گذاریم به امید آنکه روز ما هم نو شود و چه بهتر که روزگارمان اینگونه. کوله بار خستگی و دل زدگی از خودم را همراهم دارم؛ بار بزرگ غفلت و معصیت. اما خوب می دانم که دلهره همزاد هر سفر است؛ از فکر کردن به نرسیدن ها و نشدن ها تا گرفتار شدن در دام سرما یا افتادن در هرم گرما. خاصه مقصد جایی باشد که برای نخستین بار پا به آنجا می گذاری، مثل یک اتاق تاریک که فیل را با بارش در آن اشتباه می گیرند. تفاوت این سفر و استرس –ترجمه شده به تنیدگی در فارسی- و اضطراب بیشترش در &lt;FONT color=#ff0033&gt;همراهی بانو و دختر سه ماهه ای است که سفر به یمن قدوم مبارکش است&lt;/FONT&gt; ؛ &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;حلما&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;نوروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; است و حال و هوای نوروز ایرانی در اینجا کمتر دیده می شود. مگر اتفاقی پیدا کنی زنی را که دو نیمه شب، کمی بعد از تحویل سال، &lt;FONT color=#ff0033&gt;در بین الحرمین هفت سین کوچکی انداخته&lt;/FONT&gt; و مردم دورادورش را گرفته اند که یادی تازه کنند یا عکسی بگیرند با تلفن همراه برای کسانی که در اینجا یادشان کرده اند. از کجا ماهی پیدا کرده را هم باید فکرکرد هم تبریک گفت به این حسن سلیقه. &lt;FONT color=#ff0033&gt;چقدر یک هفت سین به ظاهر ساده می تواند سر شوق بیاورد جماعتی را&lt;/FONT&gt;، یا حس مشترکی زنده کند بینشان و این خاصیت عناصر برآمده از تمدن ریشه دار است و نمی شود به راحتی از کنارش گذشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;سوالهای ذهنی من امشب خیلی هم فلسفی نیستند،&lt;/FONT&gt; مثل اینکه بپرسم امسال زمان تحول فرارسیده که نوروز اینجاییم یا ... ، بماند. با خودم می گفتم من به کسانی که خواهند پرسید چه دیدی چه بگویم؟ از شهرها و راه ها و آدم ها و آشنا ها و غریبه ها چه تعریف کنم؟ از این همه شوق و این همه حرم، چه به سوغات ببرم؟ هم حس جامعه شناسی است شاید که در این چند سال ریشه دوانده، و هم کنجکاوی و هم &lt;FONT color=#ff0033&gt;شاید ملاتی برای نوشتن که سعی می کنم با چیزهایی که در این سرزمین می بینم هفت سینی بسازم&lt;/FONT&gt;. هفت سینی که جنسش مردم عراق باشد و منظری و مدخلی برای شناخت جماعتی به غایت عجیب در مهربانی و دشمنی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سین اول خیلی راحت جور می شود، به خلاف باقی سین ها. آنچه در میان عرب عراق رایج است که هم در بازار نجف به کرات دیدم و هم در خیابانهای اطراف بین الحرمین و هم در گوشه لب مردان و جوانان &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;یگار است؛ از انواع مارکها و جنس ها. بانو اجازه نداده تصویر برداری داشته باشم غیر جمع خانواده. من هم که به غایت &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;«زن دلیل»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0033&gt;به این معنا که به «دلیل» دوست داشتنش هر چه بگوید پاسخم «چشم» خواهد بود&lt;/FONT&gt;. حکم نبود، تصویر می گرفتم از بساط سیگار فروشها؛ آنچنان که تصویرش در ذهنم مانده. به شماره من بیش از هفتاد نوع سیگار داشتند. پرسیدم که چرا اینقدر سیگار میانتان رایج است؟ جوابش جالب بود. شاید هم حق دارند که این همه جنگ و نزاع چندین ساله و نبود کمتر تفریح سالمی، مجبورشان می کند که با نیکوتین سیگار آرام شوند و لختی دور شوند از خروار خروار انواع بدبختی. ندیدم زنی سیگار بکشد البت به عکس تهران که مد شده گوشه لب سیگار می گذارند و یک کتی رانندگی می کنند؛ حتی در بغداد که زنان مثل ترکیه حجاب نداشتند و نه مثل لبنان و یا مالزی. طبیعی هم بود، اجناس یا ترک بودند یا چینی و سه برابر است وارداتشان از ترکیه، به دلار امریکایی البت؛ و سعودی هم بیشتر از ما واردات دارد. چیزهایی مثل آب معدنی، آنچنان که در عربستان هورت می کشیدند اینجا هم بود؛ &lt;FONT color=#993300&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;و اینکه چرا ما که همسایه ایم و این هم برادر اینقدر واردات نداریم را هم پرسیدم&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt; هم نمی گذارند اینهایی که اسمشان را آوردم و هم قدری بی تدبیری طبیعی است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ملتی که جوانش تا پیرش دایم با دود سیگار انس دارند، &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;ستی و رخوت گریبانگیرشان نمی شود؟ ساعت ده صبح خیابان های بغداد ترافیک می شود، جوری که عبور و مرور از آن مشکل است و ساعت دو یا سه ایضا که پایان ساعت کاری ادارات است. ماشینها مدل بالاست خیلی، با ظاهری شیک. چه فایده در خیابانهایی کم عرض و شلوغ؟ راستی می شود عرب را بدون &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;بیل تصور کرد؟ و چه ژانر بدی است این تیپ با شکمی برآمده و ... &lt;FONT color=#ff0033&gt;چه خوب که برافتاد از جامعه ما این سبیلهایی آویزان و کت و کلفت&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داشتن &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;لاح به صلاح نوع بشر نیست، مگر در شکار و رودرو شدن با حیوان. اما در عراق یافتنش کاری راحت و داشتنش امری ضروری است. غروب که می شود حتی پایتخت هم امن نیست چه برسد به نجف و کربلا که نقطه هدف است برای سلفیت و وهابیت، این پیاده نظام عقیدتی صهیونیستهای خون آشام در میان جماعت مسلمان. شما حساب کنید راه های دراز و روستاهای دور دست را. همه مطعم ها و مطبخ ها جز چند تایی در پایتخت بسته می شوند و این عجیب است از عرب جماعت؛ اما چه چاره ای دارند از ترس مال و جان. منطقه «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;خضراء&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;» هم به دست نظامیانی است که با سلاح های بیشتر امریکایی از آن مراقبت می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری سلاح باید دست &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;رباز باشدنقطه به نقطه که محل تردد است در شهر و غیر شهر ایست بازرسی درست کرده اند با آدمهای نظامی که مراقب اطرافند و منتظر انفجار، با سیگاری بر لب. سربازند همه شان و حقوق بگیر. &lt;FONT color=#ff0033&gt;موسسات خصوصی حفاظت هم دارند انگاری&lt;/FONT&gt;. شاید زیادی سرباز هم داشته باشند برای صدور و شاید مردم عراق را بتوان به دو قسم تقسیم کرد: نظامی و غیر نظامی. مگر نفرمود &lt;B&gt;«&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;الناس علی دین ملوکهم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;»&lt;/B&gt; خب اینها هم مردم «&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;ژنرال احمد حسن البکر&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;» &lt;/B&gt;و &lt;B&gt;«&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;B&gt;صدام &lt;/B&gt;&lt;B&gt;تکریتی&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;»&lt;/B&gt; هستند و الان در اشغال نظامی پس از جنگ. داشتن اسلحه و حضور سرباز خیلی هم نباید عجیب باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بغداد به خصوص و سامرا را پر از &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;تونهای بتونی دیدم و کمتر در نجف یا کربلا. نزدیک به سه متر ارتفاع در یک متر و در همه جاهای حساس نظامی و اداری. &lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سـ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;دی عظیم که پشتش آدمها مثل آب آرامش بگیرند. منطقه امن شهر هم با همین ستونها از دید آدمها مخفی می ماند. حتی جلوی سفارت ایران هم کشیده بودند بعد از بمب گذاری ناموفق چند ماه پیشش. ناموفق از این جهت که نتوانسته بودند سفیر را راهی کنند به جهانی دیگر. اگر نه بمب عمل کرده بود و ماوقعش را هم جراید غیرالکترونیکی و الکترونیکی نوشتند. هم حفاظ است و هم حفاظت. &lt;FONT color=#ff0033&gt;همانروز آخری که بغداد بودیم پنج انفجار اتفاق افتاد که می گفتند خیلی رکورد خوبی است&lt;/FONT&gt;. سرباز که هست، اسلحه هم، «&lt;FONT color=#ff0033&gt;بارو&lt;/FONT&gt;» هم به کمک همین ستونها که شهر را در بر گرفته اند و سامرا هم که فقط مسیری را دیدیم که از ماشین پیاده شدیم تا حرم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عراق برای ما و همه شیعیان جهان فقط به معنی «&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;الجمهوریه العراقیه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;» نیست؛ &lt;FONT color=#ff0033&gt;بغداد و بصره و تکریت و اربیل و دیاله و میسان و واسط و سلیمانیه و کرکوک و دهوک هم نیست&lt;/FONT&gt;. حتی این هم نیست که از جنوب با &lt;A title=&quot;عربستان سعودی&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کشورسعودی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt; و &lt;A title=کویت href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%AA&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کویت&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;، از باختر با &lt;A title=اردن href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%86&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اردن&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;، &lt;A title=سوریه href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;سوریه&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt; و از خاور با &lt;A title=ایران href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt; و از شمال با &lt;A title=ترکیه href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87&quot;&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;ترکیه&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt; همسایه‌است. حتی این نیست که با ما در جنگ بوده و هفت سین مردمش هم نیست. کربلاو کاظمین، نجف و سامرا است که در این سرزمین قرار می دهد به هر دلی که امن و امانی می طلبد. سرزمینی که مسجد سهله و کوفه در بطن می پروراند.  &lt;FONT color=#ff0033&gt;و حالا می پرسی که چرا آب؟ چرا آتش؟&lt;/FONT&gt; آب نه اینکه بین دجله است و فرات و سرزمین حاصلخیز و تمدنی و بابل را در بر دارد، که هست؛ و نه اینکه آتش گرما می بارد و آتش جنگ هم، که اینها هم هست. می شود کربلا رفت و آتش نگرفت و آب دیده نداشت؟ و همین جا بود که مخدرات در پی نازنین بدنی می گردند و در پیشاپیش شیرزنی و چه دیدند که صاحب صحیفه&lt;A name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; فرمود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;    «&lt;FONT color=#330066&gt;ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT color=#330066&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#330066&gt;و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف&lt;/FONT&gt;»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;HR SIZE=1 width=&quot;33%&quot;&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV id=ftn1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; - ریاحین الشریعه ، ج 3، ص62&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Oct 2011 22:37:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/133/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%a2%d8%a8-%d9%88-%d8%a2%d8%aa%d8%b4-(3)</guid>
</item>
<item>
<title>طــــــاهـر</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/132/%d8%b7%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%d9%87%d9%80%d8%b1</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انگاری پاهایم پودر شود از ساق، و از نبودش به زانو بیفتم. ضعف هم داشتم که جلویت زانو زدم و خم شدم تا خوب غرقت شوم. مخصوصا حالا که کسی هم نیست این دور و برها. باور کردنش و یا نکردن مساله نبود؛ تعجب کردن هم. گویی همه زمان پشت سر، مثل دفتر خاطرات در باد ورق بخورد و از باران چشمهایم خیس شود. دل تنگی آن وقت ها بیشتر آزرده ام می کند. پشت عکس امام روی سینه ات ، عالمی بود که در دنیای امروزی من نمی گنجید و حالا من باید پا می گذاشتم به جهانی دیگر. سالهای دوری بود که از هم جدا شدیم. درست روی همین خاکریزی که گلوله نشانت کرد و روحت را به عرش برد؛ گلوله تانک. حالا به آنچه در تفحص یادمان دادند باید عمل کنم و برای همین دست کردم در جیب پیراهنت ببینم چه برای شناسایی داری؛ چیزی خواندم برای شناسایی خودم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باسمه تعالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;علت سالم بودن بدن من در این سالها در سه چیز است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1-    تداوم به قرائت زیارت عاشورا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2-    مالیدن اشک روضه اباعبدالله الحسین علیه السلام به بدنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3-    غسل جمعه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;والسلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Sep 2011 23:46:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/132/%d8%b7%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%d9%87%d9%80%d8%b1</guid>
</item>
<item>
<title>اطلاعیه</title>
<link>http://4sogh.blogfa.com/post/131/%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%87</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخر هفته&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شب جمعه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با کمی تاخیر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- بعد اندی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سالی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قد جرعه ای&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نفسی - &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پارک جمشیدیه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ذهن مغشوش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روبرو یک رود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خط کودک&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فال حافظ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آبی نفتی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شانه در شانه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زخم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمک خورده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آی آدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آی انسان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- یک بشرهم نیست! - &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ابروانت هیچ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بوی ادکلن جا ماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 23 Sep 2011 02:16:36 GMT</pubDate>
<dc:creator>4sogh</dc:creator>
<guid>http://4sogh.blogfa.com/post/131/%d8%a7%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%87</guid>
</item>
</channel>
</rss>

