تبليغاتX
محمد آقاسی - نگاهی به فصلِ علم و ساختارِ اقتصادی کتابِ جامعه شناسیِ علمِ

نگاهی به فصلِ علم و ساختارِ اقتصادی کتابِ جامعه شناسیِ علمِ دکتر منوچهر محسنی

فصل هشتم ، نقد هفتم !

محمد آقاسی

کتاب مبانی جامعه شناسی علم نوشته دکتر منوچهر محسنی با ویرایش دوم در سال 1386 و به همت انتشارات طهوری به عرصه کتب وارد شد. در این ویرایش جدید هم شکل ظاهری کتاب تغییر یافته و هم ، برخی فصول دچار تغییراتی شده است. کتاب از دوازده فصل تشکیل شده و فصلی هم به کتاب شناسی اختصاص داده شده است. در چاپ جدید و بالتبع ویرایش نو کتاب فصل  مورد بحث ما ، «علم و ساختار اقتصادی» دچار تغییر و تحول گشته است. با توجه به اهمیت مقام عالم و نیز فرایند علم آموزی و تقدس علم در فرهنگ اسلامی – ایرانی و نیز با توجه به شرایط کنونی جامعه ایرانی که پس از خیزش تمدن ساز انقلاب اسلامی ، احتیاج مبرم به تولید علم باید سرلوحه دانشگاه و دانشگاهیان و حوزه و حوزویان قرار گیرد ، چنین سرفصلهایی برای دروس دانشگاهی و تدوین چنین کتابهایی ضرورت بیشتری می یابد. از سوی دیگر با توجه به غلبه و سلطه علم برآمده از نگاه غربی در فضای علمی کشور ، چنین توجهاتی ضروری تر به نظر می رسد. درست با همین شرایط اهمیت ، نقد و بررسی تالیفات در این حوزه که به عنوان سرفصل های مصوب آموزشی دانشگاه ها می باشند ، موضوعیت و اهمیت می یابد.

بنا گردید که به عنوان یک کارنوشت کلاسی مقطع کارشناسی ارشد ، درس جامعه شناسی علم و تکنولوژی، که توسط استاد ارجمند حجت الاسلام و المسلمین دکتر مریجی در نیم فصل دوم سال تحصیلی 88- 89  دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام ارائه گردید ، خلاصه و نقدی بر یک فصل از این کتاب که پیشتر هم به صورت کنفرانس توسط هر دانشجو در کلاس انجام شده بود ، صورت گیرد.

فصل هشتم کتاب که بر عهده اینجانب می باشد ، به پنج  بخش در عنوان های زیر تقسیم شده است :

1-   علم و اقتصاد

2-   علم ، صنعت و آموزش

3-   جامعه فراصنعتی

4-   علم ، تکنولوژی و توسعه

5-   علم و حل مسائل اجتماعی – اقتصادی

نویسنده محترم در بخش نخستین فصل تلاش دارد به رابطه عام میان علم و اقتصاد بپردازد. از این رو به صورت تاریخی به این که نسبت میان علم و اقتصاد چگونه بوده پرداخته و به عنوان مثال نگاه ابن خلدون را به توسعه علم و عوامل موثر بر آن آورده است. نظامی عروضی عالم قرن ششم ، آورده است که : «هر صناعت که تعلق به تفکر دارد ، صاحب صناعت باید فارغ دل و مرفه باشد ، که اگر به خلاف این بود سهام فکر او متلاشی می شود و بر هدف صواب جمع نیاید ، زیرا که جمعیت خاطر به چنان کلمات باز نتواند خورد.» (153) و یا از قوم بابل و نحوه رابطه علم و اقتصاد در جامعه آنان شاهد مثال آورده.

نمودار شماره 1 – عوامل موثر بر توسعه علم در نگاه ابن خلدون

 

 

 

 

 

 


 

سپس نویسنده را که در حال حاضر میان این دو نهاد اجتماعی شکل گرفته را هم بیان داشته. او هم چنین از قول مرتون نقل می کند که :« سرمایه داری محرک انجام پژوهشهایی درباره وسایل بهتر حمل و نقل به منظور خدمت در کار تجارت خارجی – که در حال گسترش سریع در سطح جهانی بود – گردید.» از نظر مرتون ضرورتهای اقتصادی و نظامی در قرن هفدهم سبب پیشرفت قابل ملاحظه ای در رشد ریاضیات و علم نجوم شد .به عنوان مثال اختراع جدول لگاریتم توسط ناپیر به دریانوردان و ستاره شناسان کمک زیادی کرد.

 نیمه دوم بخش نخست فصل هشتم بیشتر به شرایط جامعه صنعتی و اینکه خلاقیت فردی در اقتصاد پایان یافته می پردازد. نویسنده برای چنین تغییری در صفحه 157 کتاب می گوید :« دانشگاههای بزرگ فنی ( مانند پلی تکنیک ها) برای پاسخ دهی به تقاضاهای عصر تکنولوژی به وجود آمده اند ، و در آن ها علم در خدمت هدف های اقتصادی در آمده است.» او سپس در یک نگاه جهانی اضافه می کند که برتری علمی و تکنولوژیک کشورهای اروپایی ثروتمند سبب گردید آن ها از نظر نظامی و سیاسی بر امور تسلط پیدا کنند و دنیا به دو قسمت توسعه یافته و توسعه نیافته تبدیل شد.

در بخش علم ، صنعت و آموزش ، شرایط کشورهای سنتی و صنعتی با یکدیگر مقایسه شده اند. نویسنده جوامع پیشرفته را با تکیه بر یک نگاه تکنولوژیک «تولید مدار » می خواند و می گوید :« در این جوامع انسان ها نه فقط باید از نظر صنعتی نقش مولد داشته باشند ، بلکه از نظر ذهنی ، هنری ، سیاسی ، و فلسفی هم باید تولید کنند.» از نظر او با تغییرات عمده پس از انقلاب صنعتی و خصوصا با ویژگی جدی شهر نشینی نوع و میزان آموزش در جوامع با تغییر جدی روبرو شده است. این در حالی است که جوامع غیر صنعتی را تهدیدی با عنوان کمی تولید مواجه شده بودند و در جوامع جدید زیادی تولید خود می تواند به خطری جدی تبدیل شود. بر خلاف تصور عامه و به اعتقاد «نیدهام» کاربرد ریاضیات برای پیش بینی های دقیق می باشد. مطابق با پیشرفت ریاضیات سایر علوم نیز در اروپا و غرب پیشرفت نمود.

 

جدول شماره یک – برخی تفاوتها و تضادهای جامعه های صنعتی و غیر صنعتی

جامعه غیر صنعتی

جامعه صنعتی

—        تکنولوژی در سطح ابتدایی

—        محدودیت ابعاد جامعه

—        محدودیت تقسیم کار

—        نقش مهم گروه های خویشاوندی

—        بیسوادی و کم کاری

—        کاربرد محدود وسائل ارتباطی

—        تسلط سنت های شفاهی

—        نسبت زیاد روستا نشینی

—        اتکاء به خود نسبی یا کامل جامعه

—        تنوع در فرهنگ های محلی اما نه تنوع در درون هریک

—        تکنولوژی پیشرفته

—        وسعت ابعاد جامعه

—        نظام پیچیده تقسیم کار

—        محدودیت نقش گروه های خویشاوندی

—        گسترش سطح سواد

—        تسلط وسائل ارتباط جمعی بر جامعه

—        تسلط سنت های کتبی (کتاب ، نوار ، فیلم)

—        نسبت زیاد شهر نشینی

—        وابستگی متقابل با سایر اجتماعات

—        تنوع پاره فرهنگ ها ، اما درون یک فرهنگ

 

 

سپس کتاب وارد بحث جامعه فرا صنعتی می گردد و به اعتقاد نویسنده هنوز ویژگیهای این واژه چندان خوب ترسیم نشده است. این مفهوم ابتدا توسط جان کنت گابریل آمریکایی[1] و آلن تورن[2] فرانسوی برای مشخص کردن مرحله ای که جامعه جامعه های توسعه یافته هم اکنون به آن رسیده اند خلق شده اند. برخی جامعه شناسان جوامع صنعتی و فرا صنعتی را دو گونه خاص تکنولوژیکی بر شمرده اند.

تنها اشاره جدی نویسنده به نحوه تعامل علم و اقتصاد در این بخش این بوده که دانشگاه در جوامع فراصنعتی به عنوان مراکز اعتراض نسبت به سازمانهای سیاسی و اقتصادی در می آید و این قشر اجتماعی به عنوان مروجین جریانهای بیش از پیش انقلابی در می آیند.

در آغازین بحث نسبت میان توسعه و علوم نویسنده می گوید که علی رغم رشد سریع صنعتی شدن در دو قرن گذشته ، تنها کمتر از ثلث جمعیت دنیا در جامعه هایی زندگی می کنند که می توان آن ها را صنعتی به مفهوم دقیق کلمه نامید و از اجتماعاتی نام می برد که به آن ها «کم توسعه» و یا «در حال توسعه» نام می برند. به اعتقاد محمد عبدالسلام پنج عامل زیر شاخص جدی عدم پیشرفت کشورهای در حال توسعه است :

1-   فقدان تعهد و اعتقاد به علوم پایه و کاربردی

2-   فقدان تعهد به خود اتکایی در تکنولوژی

3-   عدم انتقال تکنولوژی روز از کشورهای پیشرفته

4-   فقدان ثبات سیاسی در کشورهای در حال توسعه

5-   فقدان نظام مناسب مدیریت ساخت و سازمان علم

بخش پایانی فصل هشتم نیز به بحثی میان علم و حل مسائل اجتماعی پرداخته است. به نظر نویسنده علی رغم پیشرفتهای جدی علمی و تکنولوژیکی تعداد و عمق مسائلی که بشر تقریبا برای حل آن ها کاری انجام نداده است ، افزایش مستمر دارد و این نشان می دهد که یافتن راه حل ها ارتباط مداوم با رشد علمی در همه جهات ندارد. نویسنده معتقد است علم و مهندسی (تکنولوژی) وقتی می توانند مساله را حل کنند که هدف روشن و دقیقی از آن وجود داشته باشد. موقعیت مردم نسبت به علم شک و تردید است که آیا توانایی حل مشکلات از دیکتاتوری تا بمب اتمی را دارد می باشد و موقعیت سیاستمداران و دولتمردان به علم ، استفاده هرچه بهتر از علوم مختلف می باشد.

اما به این بخش از کتاب می توان نقدهایی را وارد کرد که اگر به جنس نقد نگاه کنیم ، برخی ساختاری و گروهی محتوایی هستند. هم چنین برخی نقدها را به فصول دیگر کتاب می توان تعمیم داد و برخی دیگر را خیر. از این رو تنها نگاه ما معطوف به این بخش است :

1-   شیوه ارجاع کتاب به منابع مورد استفاده قدیمی ، و دیگر مرسوم نیست . نویسنده در انتهای هر پاراگراف منبع مورد استفاده خویش را آورده به صورتی که بع عنوان مثال در پایان این جمله می آید آورده است : ]فراستخواه 127:1377[

2-   این فصل از 53 پاراگراف تشکیل شده است که تنها در انتهای 21 پاراگراف منبعی ذکر شده است. با توجه به پراکندگی مطالب و عدم وجود انسجام و اتحاد بین پاراگرافها به نظر می رسد به فراخور قسمتی از هر کتاب انتخاب شده و در کنار هم چیده شده اند.

به عنوان نمونه فصل با نقل قولی از ابن خلدون آغاز می شود و پس از پایان پاراگراف اول ، نقل قولی از نظامی عروضی نگاشته شده است و پاراگراف سوم به نقل قول ویل دورانت اشاره می کند . این درحالی است که مخاطب دلیل لین چیدمان را به سختی می فهمد. ایکاش نویسنده با شرح و بسط توسط جملات خودش بیش از پیش معنای مورد نظر خود را عرضه می داشت. این عدم انسجام و ارتباط در خود هر پاراگراف هم دیده می شود. قابل ذکر است تعدادی از ارجاعات پاراگرافها هم مربوط به خود نویسنده و کتابهای دیگر ایشان می باشد.

3-   کتاب و به خصوص این فصل گزارش وار نوشته شده و از نظر همه به یک مساله پرداخته شده و احتمالا نتیجه گیری آزاد و بر عهده مخاطب گذاشته می شود. به این جملات دقت کنیم :

«این تاثیرات (از هر دونوع و یا مخلوطی از هر یک) اجتماعاتی را ایجاد کرده اند که معمولا آن ها را در دو دسته «کم توسعه» و یا «در حال توسعه» طبقه بندی کرده اند ، هرچند این طبقه بندی مورد قبول همه نیست.» (165)

و یا « دانشگاه در جوامع فراصنعتی به عنوان مراکز اعتراض نسبت به سازمانهای سیاسی و اقتصادی در می آید و این قشر اجتماعی به عنوان مروجین جریانهای بیش از پیش انقلابی در می آیند... باید اضافه کنیم که این مفاهیم در سالهای اخیر مورد اعتراض شدید رهبران سازمان های سیاسی و چپ گرا و سندیکاهای کارگری قرار گرفته است.»(همان)

حلقه مفقوده در چنین جملاتی نظر نهایی خود نویسنده است که اگر نظر جدیدی ندارد لااقل یکی را رد و دیگری را تایید کند. وقتی نظری از نویسنده پیدا نمی کنیم ، بیشتر به این سمت متمایل می شویم که در حال مطالعه گزارشی توصیفی از علم هستیم.

4-   نکته دیگری که می توان ذکر کرد این است که کتاب نه تنها به مسائل بومی و چالشهای فعلی علم در ایران نمی پردازد ، حتی در ذکرهایی تاریخی هم که می توانسته از کشور ایران و یا اندیشمندان ایرانی بیاورد ، نامی به میان نیاورده. البته مواردی از سعدی و عروضی را مشاهده می کنیم.

5-   مساله این فصل تعامل علم و اقتصاد است. نویسنده می بایست در تفاوت جامعه های پیشینی و فعلی که در بخش دوم به آن اشاره نموده است ، با معیار علم و دانش مقایسه ها را انجام دهد. چیزی شبیه به آنچه در ذیل می آید .

 

جدول شماره دو – برخی تفاوتها و تضادهای جامعه های صنعتی و غیر صنعتی با تاکید بر علم و دانش

جامعه غیر صنعتی

جامعه صنعتی

—        مبتنی بر آموزش غیر رسمی یا در اصطلاح سینه به سینه

—        علم فردی است و دارای نهاد نیست

—        محدودیت منطقه ای علم

—        دشواری تعلیم و تعلم

—        ارزش بودن حکمت و معرفت

—        مبتنی بر آموزش رسمی

—        علم دارای نهاد شده

—        تبادل بین المللی علم

—        آسان بودن یادگیری و آموزش

—        ارزش داشتن اطلاعات

 

 

6-   در سالهای اخیر با گسترش فن آوری ها و تکنولوژی های جدید ارتباطی برای اندیشمندان در حوزه های گوناگون محل بحث و تعاطی افکار بوده است. عناوینی چون عصر اطلاعات [3]،  عصر ارتباطات[4] ،  عصر حاکمیت جریان آزاد اطلاعات[5]  و ... نام های آشنایی برای ماست. در دنیای امروز هزاران عنوان مجله و روزنامه منتشرمی شود، خبرگزای های بزرگ و کوچک بی شماری کار انتشار خبر را بر عهده دارند. سایتها و وبلاگهای خبری نیز به طرز گسترده اخبار و اطلاعات را منتشر می کنند. به نظر می رسد با وجود و حضور بیش از هزار کانال تلویزیونی ماهواره ای هیچ خبری دور از اذهان عمومی و پوشیده نماند. فضایی که شاید نویسنده در بخش جامعه فراصنعتی مد نظر داشته است.با گسترش رسانه ها و نیز وارد شدن به دنیایی که از آن تعبیر به جهانی شدن می کنند تغییرات عمده در تعامل علم و اقتصاد رخ داده است که نویسنده اشاره ای به آن نکرده است. به نظر تقسیم بندی سنتی جامعه صنعتی و غیر صنعتی بسیار قدیمی است و تحلیل شرایط کنون جهان به نگاه های دیگری محتاج است.

7-   در طول فصل اشاره به نامهای شده است که چندان شناخته شده نیستند و ارجاع به آنان از این جهت که نویسنده می توانست از صاحب نظران مشهورتری (نه به جهت شهرت ، بلکه به جهت وزانت نظری) چندان مطلوب به نظر نمی رسند. نظامی عروضی (153) ، می یر (160) ، نواز شریف (158) و محمد عبالسلام (167) برخی از این اسامی هستند. لااقل به نظر می رسد نیاز است درجه اهمیت استفاده از این اشخاص در کلام آنها دیده شود و یا نویسنده دلایل خویش را بر بنای استفاده از ایشان بیان نماید.

 

 

 

 

 

 

 



[1] - G.K.Gallbraith

[2] - A.Tourain

[3]  -Information Age

[4]  -Communcation Age

[5]  - Free Flow of Information

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 تیر1389ساعت 0:53  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت