این مطلب را برای روزنامه بانی فیلم نوشتم و از چاپ یا عدم چاپ آن مطلع نیستم.
تعجب نکنید ، زود هم قضاوت نکنید. بی پدر و مادر در ذهن ما به درستی به عنوان یک ناسزا تلقی می شود،اما ترجمه عامیانه orphan است به فارسی . می شود آن را یتیم ، یعنی کسی که پدر و مادرش را به هر نحو از دست داده است یا به بیان دهخدا طفل بی پدر هم ترجمه کرد. اما در انتهای فیلمی با همین نام که دیدم قریب به یقین شما هم ناسزایی با همین مضامین به شخصیت کلیدی داستان نثار خواهید کرد.
فیلم محصول 2009 آمریکا و با کارگردانی «Jaume Collet-Serra » و فیلمانه نویسی «David Johnson » می باشد. «کیت» و «جان کلمن» در بازسازی زندگی خود پس از ازدواج به شدت دچار مشکل شده اند. «کیت» به شدت الکلی است اما با درمان دکتر «براونینگ» به مدت یکسال است که هوشیار شده و الکل مصرف نمی کند. ظاهرا دختر کوچک حاضر در خانواده (مکس) حاصل رابطه عاشقانه ده سال پیش همسرش با «جسیکا» در تصادفی پس از مستی دچار کم شنوایی می شود. «کیت» علاوه بر این هزینه ای دیگری هم برای اعتیادش به الکل می پردازد : به دنیا آوردن بچه ای که در دوران جنینی مرده است. حال پریشان این زوج باعث می شود تا آنها تصمیم به عهده داری سرپرستی کودکی علاوه بر پسرشان «دنی» و دخترشان «مکس» نمایند تا شاید خاطره تلخ از دست دادن فرزندشان را فراموش نمایند.

این تصمیم که با تایید پزشک مشاورشان مواجه می شود جدی شده و آنها در یتیمخانه ها و مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست به دنبال فرزندی می گردند. در طبقه دوم پرورشگاه یتیمان خیابان «مارینا» آنها دختر نه ساله روسی با نام «استر» را ملاقات می کنند که بسیار بزرگتر از سنش رفتار می کند. آنها به شدت و سرعت به این دختر نزدیک می شوند و دا می بندند اما فرزندان دیگرشان به شدت به این فرد تازه وارد واکنش نشان می دهند. «مکس» که به خاطر کم شنوایی چندان مورد توجه نبوده با محبتهای مکرر «استر» مواجه شده و گردشهای پیاپی با او باعث می شود که به نوعی از او فرمانبری نماید. اما «دانیل» هم چنان او را خواهر خویش نمی داند و نمی نامد.
با حضور این تازه وارد اتفاقات عجیب و جدیدی در منزل آنها رخ می دهد و «استر» معرکه گردان این ماجراست. او تلاشی در رفع این بی مهریها به خودش نمی کند و تمام تلاشش را به سمت ایجاد تفرقه معطوف می کند. علاقه فوق العاده و بیش از اندازه به پدرش نشان می دهد و خواهر کوچکش را نیز در دایره حمایتی خودش قرار می دهد. به همین میزان از مادر و برادرش دور می شود. «استر» کلاغی را با خشونت تمام و با کوفتن سنگی بر سرش می کشد و این رفتار از بچه ای با آن سن عجیب به نظر می رسد. با نهایت بی رحمی یکی از هم شاگردیهایش را از بلندی سرسره هل می دهد به طوری که پایش آسیب می بیند. این تغییر رفتار ناگهانی باعث می شود تا «کیت» به این دختر تازه وارد شک کند ، اما همسرش تمام رفتارها را منوط به اتفاق یا اقتضای سن می داند و راضی نمی شود تا به نزد مشاور بروند و او را تحت معالجه قرار دهند. «کیت» که متوجه اختلالات جدی رفتاری و شخصیتی «استر» است خواستار حضور خواهر «تانگ» ، مدیر یتیم خانه در خانه می شود و در جلسه آنها با هم ایشان نیز علت آتش سوزی فوت والدین اصلی «استر» را متوجه او می داند. خواهر «تانگ» توصیه می کند با توجه به مشکلاتی «استر» در کودکی داشته مراقبت بیشتری داشته باشند.«استر» هم که از این حرفها احساس ناامنی می کند با زرنگی سر راه خواهر «تانگ» را سد می کند و با یک چکش به جان او می افتد ؛ و او را به قتل می رساند .

ماجراها از این پس پیاپی اتفاق می افتد و باعث می شود که «کیت» بیشتر در گذشته «استر» کنکاش نماید. در مسیر تحقیقاتش با موسسه ای با نام «same» که بیماران روانی را تحت نظر دارد و در خاک روسیه است آشنا می شود. او هنگامی که با مکر «استر» در بیمارستان است توسط دکتری از آن موسسه متوجه می شود که دختر آنها 32 ساله است و یک بیماری هورمونی باعث شده است که سیمای دختر بچه داشته باشد. او احتیاجات سرکوب شده ای دارد که به این دلیل مغفول مانده است و همین باعث شده است که به شدت حالات روان پریشی و خشونت مفرط داشته باشد . «کیت» به خانه بر می گردد در حالی که پسرش در بیمارستان توسط «استر» به قتل رسیده . در منزل با جسد همسرش روبرو می شود و در یک درگیری خونین موفق می شود دخترش «مکس» و خودش را از مهلکه خونین «استر» نجات دهد.
کارگردان موفق شده تا فیلمی را در نوع (ژانر) خشونت به نمایش بگذارد. نوعی از سینما که تلاش دارد رعب و وحشت را در مخاطبان ایجاد کند و افزایش دهد. اما در این میان او پا به میان خانواده گذاشته و کودکان را دست مایه خشونت خویش قرار داده و این مطلب از سویی باعث ایجاد رقت قلب بیشتر و نیز شدت گرفتن خشونت صحنه های مختلف فیلم میشود. داستان فیلم هم غافلگیرانه پیش می رود و در پایان با پیچی سهمگین مخاطب را وارد شوک عظیمی از حیرت در برابر این پدیده می کند.زیر پوست این فیلم خانواده از دنیای غرب نشان داده می شود.خانواده ای که هرکدام از یک سو دور هم جمع شده اند. دو فرزند از دو خانواده قبلی و با یک پدر و مادر جدید ، فرزندی از پرورشگاه ، مردی که چندان به اخلاقیات پایبند نیست و مادری که از فرط نوشیدن الکل بچه ای مرده به دنیا می آورد. اگر فیلم را بازنمایی جامعه ای که در آن تولید شده بدانیم می توان چنین تصویر توصیفی را از خانواده در غرب داشت.

در فیلم «استر» یک فرد کاملا مذهبی به چشم می خورد. او مقید به انجام آداب یک مسیحی کاتولیک است ، سر سفره غذا و پیش از تناول ، دعا می خواند و یا به طور دائم با خود انجیل را حمل می کند که این کارها توسط اطرافیان به سخره گرفته می شود و یا باعث انزوای بیشترش می گردد. مثلا یکی از همشاگردیهایش که بعدا توسط «استر» مورد حمله قرار می گیرد و آسیب می بیند به او می گوید: «دیگر دوره خواندن انجیل تمام شده است.» اما همین فرد مسیحی کاتولیک پایند به شرایع دینش قاتلی وحشی و فردی سست اراده که مکرر خودکشی کرده و یا در پی ارضاء هوسهای خویش است نمایش داده می شود. ظاهرا این خط فکری در سایر فیلمهای غربی هم دیده می شود. یعنی کاتولیکها و یا متشرعین مسیحی مصداق کسی هستند که « چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند» یعنی نگاه بدبینانه به مذهب و تشرع و ترویج کاتولیک که خود مبداء و منبع پروتستانتیزم است ، و نگاه جذاب به پروتستانتیزم به عنوان یک حرف نو و روشن. این امر را در فیلمهای شاد و موزیکال هالیوودی و غربی به جدیت بیشتری میتوان دید. «سینما پارادیزو» نمونه غیر هالیوودی و ایتالیایی آن است و «هفت»(seven) نمونه هالیوودی ؛ و در این زمینه می توان فیلمهای دیگری را هم بر شمرد . این نوع نگاه در انیمیشنها هم وجود دارد. به گمانم آنان به شدت تمایل دارند هر آنچه سنت می دانند را بکوبند یا لااقل اینگونه نمایش دهند ؛ و اگر نه چرا امثال «استر» را که به معنی واقعی کلمه جانی است فردی مذهبی جلوه می دهند و لابد مطابق آئین خم دست به جنایت می زند. طبیعی است که فیلم ها به جامعه پذیری افراد جامعه کمک می نمایند. و سوال اینجاست که چرا در این فیلمها اینچنین کاتولیک ها مورد هجمه واقع می شوند و مورد تحقیر واقع می شوند.