تبليغاتX
محمد آقاسی - افشین قطبی ؛ درسها و عبرتها

 

سيد افشين قطبي فرزند سيد محمد قطبي در نوزدهم بهمن 1342 (8 فوريه 1964)٬ در شيراز به دنيا آمد.قطبي تا سال 1357 در ايران زندگي مي‌كرد.او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاه‌هاي آليتاليا٬ آتوباهن٬ ولي ايگلز و فلايرز آمريكا بازي كرده و بعد از آن تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيكن بوده و صاحب مدرك مربيگري حرفه‌اي A شده است. او از (UCLA) دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس درجه مهندسي برق گرفته است. بازگشت قطبی در سال 1386 (2007) و حضورش در تیم پیروزی ( یا پرسپولیس ، مناقشه ای که هرگز حل نمی شود ) باعث ایجاد تغییری جدی در فوتبال ایران ، خصوصا سطح مربیگری شد.

 ادب ، نزاکت و اخلاق ، جای ناسزا ، فحش و کج خلقی را گرفته بود. روحیه داشتن به عنوان ارزشی جدی تلقی شد و در حقیقت لیگ برتر فوتبال ایران فصل تازه ای را تجربه می کرد. فصلی که به مذاق مخاطب فوتبال هم خوش آمد و حمایت از افشین قطبی سراسری شد. شکی نیست این حمایت از طرف هواداران تیم هم بیشتر نمود می یافت. حضور پرشور و بیش از گذشته تماشاچیان در ورزشگاهها به هنگام بازیها موید این مطلب است.اوج این حمایتها تا قهرمانی تیم سرخپوشان ادامه داشت.

اما با پایان یافتن آن دوره حمایتها هم فروکش نمود. چرا که کم کم افشین قطبی هم تغییر ذائقه داده بود. برای مربیگری فصل بعد پول بیشتری مطالبه می کرد و از سیاست یک بام و دو هوا برای پذیرفتن این مسوولیت سود می جست. حامیان این سرخپوش جدید هر روز بیش از قبل متعجب رفتار جدید او شده بودند . تغییرات به سرعت اتفاق افتاد. قهر او و رفتن به دوبی هنگام سرمربیگری فصل جدید تیم پیروزی زیبائیهای حضور او را به کام همه فوتبال دوستان و اخلاق مداران تلخ کرد. قطبی تغییر کرده بود یا تغییرش داده بودند ؟ اما بعد از مدتی سکان هدایت تیم ملی فوتبال ایران را هم به عهده گرفت و علی رغم همه وعده هایش نتوانست پیروزی را از آن ایرانیان نماید.

 

 

حضور افشین قطبی بار دیگر نشان داد که ایرانیان در همه عرصه ها دنبال پدیده هستند. پدیده هم از نگاه آنان هرکس یا چیزی است که سیاق تازه ای را ارائه کند. از این روست که سیاستمداران و سخنوران و سایر نخبگان و تاثیرگذاران اجتماعی که تلاش می کنند حرف جدید بزنند و یا حرف های خود را در قالب جدید عرضه کنند می توانند مدت زمان طولانی تری را در میان افکار عمومی زندگی نمایند. در غیر این صورت تنها عده ای خاص حامی آنها خواهند ماند. افشین قطبی آنگاه که نو بود و حرف تازه ای برای گفتن داشت ، در کنار خود حامیان جدی داشت. حامیانی که آنچه از آنها می خواست برآورده می کردند. اما دیگر مثل سابق نیست. او هر آنچه خواست تا با گفتارش مردم را از شکست و نرفتن به جام جهانی فوتبال قانع کند نتوانست. دوره هیجان حضور او تمام شده بود و اینک مردم عاقلانه فقط از او نتیجه می خواستند و نه حرفهای زیبا و شیک. عقلانیت، صعود در جدول تیمهای فوتبال جهان را طالب بود و نه سقوط. در این میان حرفهای امیدوارکننده قطبی هم مرهم نمی شد و نشد. اگر روزی قطبی از مردم می خواست که ورزشگاه را پر کنند تا تیمش بازی بهتری داشته باشد و این اتفاق می افتاد ؛ دیگر زمان آن گذشته و بازی با ایسلند و حواشیش اثباتی بر این مدعاست. آری ، دوره هیجان پایان رسیده و بعید است امروز هم خواست او برای پر کردن ورزشگاه آزادی به اجابت برسد. به نظرم مرور زندگی فوتبال ایرانی قطبی می تواند درس خوبی برای همه باشد. برای آنهایی که می خواهند در عرصه اجتماعی فعالیت کنند. خوب است که سیاستمداران و سیاست ورزان هم اندکی در این زندگی تامل داشته باشند و تا پیش از ختم شدن دوره بروز اجتماعیشان دست از عاطفی و هیجانی حرف زدن بردارند. از دیگر سو مردم ما هم باید فرابگیرند که هیچ چیز نمی تواند جای خالی خرد ، عقلانیت و تدبیر را بگیرد. این به معنی تخطئه احساسات نیست ، بلکه باید هر چیز را در جای خودش قرار دهیم و به فراخور از آن استفاده نماییم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 9:37  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت