تبليغاتX
محمد آقاسی - به در بگو، دل بشنود

 نگاهی به فیلم دل شکسته

فضای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران اسلامی ، چه قبل و چه بعد از روز رای گیری درسهای متعددی برای جامعه ایرانی داشت.این فضا نشان داد که گروههای متعددی در جامعه با هم دیگر حرفهایی  دارند که به هم بیان نمی کنند و اگر این گفت و گوها صورت گیرد ، انفجارهای گسست آمیز اجتماعی را شاهد نخواهیم بود.مسوولین با یکدیگر حرف دارند ، مردم با مسوولین حرفهایی دارند و همین طور مسوولین با آنها ؛ احزاب با یکدیگر  و اقشار مختلف مردم هم با یکدیگر حرفهایی دارند. اما این سخنان بیشتر تداعی کننده «به در بگو دیواربشنوه» بیان می گردد. اگر فضای مطبوعاتی جامعه ایرانی را بنگرید دقیقا به این مساله پی خواهید برد. روزنامه های دو  طرف به در می گویند تا جناح مقابل بشنود. البته بدیهی است که هیچ گاه همه گروه ها و طیف ها با یکدیگر نخواهند توانست تا صحبت کنند و صد البته هر گفت و گویی هم سرانجام به تفاهم نمی رسد.اما می توان از ظرفیتهایی در جامعه استفاده نمود تا گفتمانهای[1] موجود در جامعه با یکدیگر گفت و گو نمایند.

یکی از این ظرفیتهای اجتماعی رسانه است.رسانه می تواند – حتی با همان نگاه ضرب المثل پیش گفته – فضایی را فراهم کند که نماینده های گفتمانها ، یا در برنامه های زنده و یا سایر برنامه های تولیدی، حاصل تعامل و گفت و گو جریانهای فکری موجود در جامعه باشند ؛ خواه این جریانات ویژه عوام جامعه باشد و یا خواص جامعه. مقصود از رسانه هم در اینجا همه انواع و اقسام آن است. شکی نسیت که برخی رسانه ها قوای تاثیرگذاری بیشتر چه از جهت حیطه مخاطب و یاظرفیت وجودی خودشان را دارا هستند. سینما به عنوان هنر هفتم و رسانه موثر در رسانه های ترکیبی ( مثل اینترنت ) جایگاه ویژه ای در میان سایر رسانه ها دارد. در میان ایرانیان هم سینما جایگاه ویژه ای دارد و تمایل به دیدن فیلم – نه لزوما در سینما – در بین خانواده های ایرانی مشهود است.پس از می توان از ظرفیت سینما در جهت ارائه گفت و گو های سنتهای فکری جامعه استفاده نمود.از نمونه های موفق این تیپ گفت و گوهای تعاملی در سینمای ایران ، فیلمهای  ابراهیم حاتمی کیاست ؛ آژانس شیشه ای به خصوص و حتی ارتفاع پست. این فیلمها در عرصه عمل نشان داد سینما از این ظرفیت برخوردار است که بتواند جامعه ای را که گفت و گوی ساده و اولیه اش زد و خورد فیزیکی ، توهین های معنوی است ، دور هم جمع کند تا با هم صحبت کنند.«دل شکسته» روئین تن - محصول سال 87 - هرچند قابل مقایسه با فیلمهای حاتمی کیا نیست اما از فیلمهای موفق سالهای اخیر با در نظر گرفتن موضوع پیش گفته می باشد. «امیر علی دوران» دانشجوی بسیجی که جامعه شناسی می خواند با هم دانشکده ایش «نفس خجسته» سر نا سازگاری فکری دارد که این دو گونه فکر در رفتارشان هویداست و همواره با هم در حال نزاع لفظی هستند.فیلم می خواهد دو نوع آدمهای جامعه ایرانی را نشان دهد . خجسته از طبقه مرفه جامعه انتخاب شده است که نه تنها دل خوشی از نظام جمهوری اسلامی ندارد ، تقیدات مذهبی جدی هم ندارد. خجسته معتقد است که زیست آنها در جهان سوم باعث شده است که زندگی چندان موفقی نداشته باشند ؛ و شعارها تمام زندگی آنها را پر کرده  و این شعارگرایی نتیجه ای جز عقب ماندگی نداشته وندارد. در مقابل دوران هم ضمن اعتقاد به سرعت کند پیشرفت جامعه معتقد است که با خودسازی و پس از آن همه گیر شدن آرمان مدینه النبی(صل الله و علیه و آله و سلم) می توان از حصار عقب ماندگی بیرون جهید. این تلاقی افکار آغاز روند جدی تر بحثهای این دو جوان دانشجو است. فیلم درست حول محور همین موضوع تا انتها پیش می رود. خوب که نگاه بکنید خواهید دید همین تیپ انسانها در جامعه ما بسیارند و بی اینکه با هم گفت و شنودی داشته باشند از یکدیگر متنفرند. آنچه که در دل شکسته هم بازنمایی می شود همین است . انسانهایی که در جامعه ما هستند بی آنکه با هم گفت و گو کنند از یکدیگر بیزارند . حال آنکه کوچکترین مجال گفت و گو مرزهای خیالین و وهم آلود را می شکند و به جای آن بذر محبت و دوستی می فشاند. اگر بناست جامعه ای ساخته شود به تعبیر استاد رضوی ، استاد این دو جوان دانشجو :« جامعه یعنی تو ، یعنی من ، یعنی ما . ما وقتی ما می شیم که من منم و زمین بذارم ، دوران منشو زمین بذاره ، خجسته منشو فراموش کنه ، و خجسته ها و دورانها. آرمان مثل آینه است. آینه یعنی حقیقت تمام نما ، آرمان باید به جامعه روشنی بده ... »

کارگردان با هدایت مناسب سعی می کند تا این دو طرز تلقی که هر کدام مجموعه ای از باورهای موجود جامعه هستند با یکدیگر گفت و گو کنند. آدمهایی که فقط به خاطر تیپ متفاوت راه متنافر را طی می کنند و از ظن خود و در ذهن خود با دیگری روبرو می شوند. نفس خجسته که به شدت از دوران بی زار است با مطالعه آثار و نوشته های او دیگر گون می شود و می گوید : « غافلگیر کننده بود. نوشته هاتون خیلی به خودتون نمی یاد...» و این دیگرگونی تا جایی پیش می رود که تنفر جایش را به عشقی صمیمانه می دهد. دوران هم در مسیری دیگر با تکامل روحی و اخلاقی دل بسته او می شود. غرور برآمده از متن زندگی دوران باعث می شود اجازه ندهد امثال خجسته حرف بزنند یا لااقل حرفهایشان را بشنود. آدهای زندگی او را ببیند و درددلهای آنها را بشنود. همانطور که پیش داوریهای ذهنی خجسته ها از او انسانهایی خشک ، خشن و بدون عاطفه را ترسیم می کنند. هر دو با آدمها زندگی می کنند و تعامل دارند اما با بافته های ذهنی خویش با آنها روبرو می شوند.

گفت و گوی نمادین این دو گفت و گوی مردم جامعه ما است که گاه و بیگاهاتفاق می افتد و استمرارش باعث رشد و تعالی خواهد بود. اما چطور کارگردان موفق به ارائه این فضا شده و جامعه ما به این توانمندی نرسیده است یا با عبارت امیدوارکننده تر این مسیر را کند می پیماید ؟ منشا اجتماعی گفت و گو چیست ؟

کارگردان به خوبی پاسخ این سوال را در بطن فیلم جا داده است. چطور ازبین تمام آن دانشجویان – که کارگردان جاهایی علاقه مند است مسیر پروژه علمی آنها را هم نشان دهد- تنها این دو موفق می شوند که «شانه به شانه» پیش روند ؟ هم خجسته و هم دوران علی رغم تفاوتهای فرهنگی دارای خانواده هایی هستند که در آن کنار هم بودن و گفت و گو نمودن اصل و ارزش محسوب می شوند و از این رو به خوبی آموخته اند  گفت و گو کنند . این استعداد به صورت بالقوه در وجود در وجودشان رشد کرده و جایی چون دانشگاه و یا استاد پخته ای چون رضوی می تواند عامل آزادسازی این پتانسیل باشد. خانواده جایی است که افراد تمام قد در آن ساخته می شوند. کم اتفاق می افتد که مسیر آینده فردی بدون تاثیر جدی خانواده رقم بخورد . حتی نوع نگرش خانواده عامل جدی در دوستیابی و حضور در گروه های دوستی، آینده شغلی و ... دارد. در خانواده های که پدر و مادر به هم ، فرزندان با هم و فرزندان با پدر مادر گفت و گو کردن را یاد نگیرند طبیعتا در جای دیگر جامعه ما نیز نخواهند یاد گرفت. هر چه قوت محفلهای خانوادگی در ایجاد توان گفت و گو و شنیدن را به اعضای خانواده آموزش دهد این فضیلت در جامعه هم گسترش پیدا خواهد نمود و اگر نه ، بالعکس. هم خجسته و هم دوران در فرازو نشیب زندگی روزرانه خود به دامان خانواده پناه می برند . شادی و غم را در کانون خانواده تقسیم می کنند و از این رو در سایر ارتباطهای خود موفق تر نسبت به دیگرانند ؛ چون آموخته اند.

محتوا و فرم فیلم هم به هم آمده اند تا کمک کنند پیامهای مدنظر کارگردان بهتر به مخاطب منتقل شوند. بازی متفاوت و متعادل شهاب حسینی در نقش امیرعلی را نباید از نظر دور داشت. انگار نه انگار این آدم فیلمهای «محیا» ، «درباره الی...» ، «قتل آنلاین» و ... است. نه مادر ، نه هم کلاسی و نه سایر آدمهای اطرافش ستاره سینمایی نیستند و ثقل بازی بر روی او نشسته است. اساسا کارگردان از چهره ها هم به به این عنوان استفاده نکرده است. در روانی بیان داستان هر که به جای خود نشسته است و ایفای نقش نموده. همین است که داستان قابل فهم و قابل باورتر شده. نه خجسته و نه مادر امیر علی آنچنان ستاره و یا زیبا انتخاب شده اند که مخاطب جلب ظواهر شود و برای اینان بنشیند. کارگردان تلاش کرده با دوری از این مسایل داستانی با پیامهایی از جامعه ایرانی نقل کند. برای مردم حرف بزند تا دیگران بشنوند.



1-منظور سنت های فکری موجود در جامعه است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 11:33  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت