تبليغاتX
محمد آقاسی - خوب من
 

به ديوار هميشگي تكيه دادم و چشم انداختم به دسته عزاداري كه داشت آروم آروم جلو مي اومد. پلكي زدم و نگاهي به صفحه موبايلم کردم. رفتم سراغ مسيجهايي كه سيو شده بود. براي بار چند هزارم خوندم كه برام نوشته بود:«به خدا سپردمت؛ خوب من.» چشم از صفحه برداشتم و با خودم مرور كردم. مثل همه شبهايي كه اينجا بودم زل زدم به گنبد. اين بار با پرده اشك نگاهش كردم و به سالی که نیست و دعاهایی که باید بکنم.گردنبندم و محکم تو دست فشار دادم و قدم آهسته دنبال دسته راه افتادم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت 10:6  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت