این مطلب در شماره نمی دونم چندم ماهنامه «صبح دوکوهه» منتشر شده. سردبیر محترم یا هرکس دیگری که دید، به ما هم برساند.
يك فهم ساده از كلمه ملي يعني هرآنچه از آن ملت است و در مقیاس مای ایرانی یعنی از آن خودمان است و در تضاد با ديگري است. يعني خودماني و خودي است و دیگری کسی که ایرانی نیست و هویت ایرانی ندارد. وقتي ملي به كلمه اي اضافه شود اين تركيب بهتر معنا را مي رساند. مثل ملي شدن صنعت نفت ايران ، يعني نفت وعوایدش براي خودمان شد و يا تيم ملي فوتبال ايران يعني تيمي كه براي همه ماست؛ یا هر محصول و شرکت ملی دیگر. اين كلمه را به سينما هم افزوده اند و و ترکیبی پیدا شده به عنوان سینمای ملی. سینمای ملی یعنی آینه تمام نمای یک ملت ، یعنی در نظر داشتن زمان و مکان و در بر داشتن تاریخ و جغرافیای ایرانی. نه اينكه تا به حال بازيگر و كارگردان و عوامل فيلم وطني نبوده اند و حالا بايد بشوند ، و یا چیزهایی از این قبیل ؛ بلكه تركيب سينماي ملي بيشتر ناظر به محتواست. يعني آنچه از بطن و ظاهر تصوير ديده مي شود بايد برآمده از ريشه هاي فرهنگي ما باشد. البته برخي صاحب نظران هم معتقدند ، سينماي ايراني بايد از فُرم ايراني هم بهره ببرد. وقتي كه دغدغه مي شود سينماي ملي - حتي اگر براي عده اي – يعني اينكه يا سينماي ما ملي نيست يا نشانه هاي آن كمتر به چشم مي خورد که: «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها...»
یکی از مفاهیمی که می شود و بايد در رابطه با سینمای ملی در نظر گرفت تا جلوه نظري بهتری بيابد ، مفهوم «منافع ملي» است. بحثی که در عین سادگی پیچیده است چون هم تا به حال به طور جدي بر روي آن كار نشده است و نكته ديگر آنكه سینمایی که می خواهد منافع ملی را در نظر بگیرد می بایست نگاهی به فرای مرزها داشته باشد.
با این نگاه مفهوم سینمای ملی دارای دو وجه تعریفی می شود: همانگونه كه گفته شد وجه اول سینمای ملی می بایست در برگیرنده عناصر ایرانی و مبتنی بر ریشه های فرهنگی ما باشد. هنری چون سینما را هم می توان در تعامل با افراد همان جامعه كه مخاطبان و مصرف كنندگان آن هستند تحلیل نمود و هم در نسبتی که با سایر ملل برقرار می کند.بايد دانست كه زبان هنر ، زبان تعامل است ، و در اينجاست كه مفهوم سینمای ملی به منافع ملی گره می خورد وجه دوم آن نوع تعامل با سایر کشورها خواهد بود. اما منافع ملی چیست ؟
اگر چه هر ملت متشکل از تک تک شهروندان خود است اما منافع ملی حاصل جمع منافع کلیه شهروندان یک کشور که همچون میوه هایی که در یک جعبه و یا ظرف کنار هم گذاشته شده اند نیست. در «فرهنگ علوم سیاسی» اهدافی که دولت و ملت در صدد حفظ و تحصیل آنها هستند را منافع ملی دانسته اند؛ و در «دانشنامه روابط بین الملل و سیاست در جهان» ، منافع ملی ، در کلی ترین معنا متضمن اندیشه بهترین اولویتهای سیاستگذاری برای کل یک ملت یا دولت تعریف شده.
«جیمز روزنا» معتقد است که منافع ملی کشورها ریشه در ارزشها دارند و در محاسبه قدرت آنها ارزشهای مطلوب آنها نیز دخیل هستند و در نتیجه کشورهای مختلف اهداف متفاوتی را دنبال می کنند و با این نگاه یکی از مصادیق جدی منافع ملی ما که در ارزشهای ما نیز ریشه داشته و جزو اولویتهای سیاستگزاری کشور محسوب می گردد ، استکبارستیزی و به ویژه مصادیق آن امریکا و اسراییل است. منافع ملی ايران بدون رابطه منطقی با ایدئولوژی نظام اسلامی قابل تحقق نيست و رفتار ما در عرصه سیاستخارجی مبتنی بر اسلامخواهی و الهام بخشی در جهان اسلام و حمایت از مستضعفین و ملتهای مظلوم بايد باشد.از اين رو انقلاب اسلامی به هیچ وجه نمیتواند به سرنوشت كشوري چون فلسطین بیتفاوت باشد و مقاومت مردمی اسلاممحور در منطقه همواره بايد مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران است كه اين امر بايد در سينما هم تبلور پيدا كند ، چرا که با منافع ملی ما رابطهای آشکار دارد. سینمایی که می خواهد منافع ملی را تامین نماید ، هم باید افکار عمومی داخلی را در نسبت با این مفهوم اقناع نماید ، و هم ابعاد این مساله را برای کشورهای مسلمان، کشورهای منطقه و در نهایت سراسر جهان به وسیله هنر سینما روشن نماید.
در فضاي تصويري ايراني بیش از سینما ، فیلمهای تلویزیونی به این موضوع ورود پیدا نموده اند و آثاری چون «شکار روباه» و «عمليات پايتخت» تولید شده است. در سالهای دور فیلمهای سینمایی چون «ببرهای جوان» که نبرد یک قهرمان ایرانی و یک اسراییلی را به تصویر می کشد ، به این موضوع پرداخته اند. اثر گذارترین و به یادماندنی ترین فیلم این حوزه «بازمانده» سیف الله داد بود.

طی دو سال گذشته می توان مواردی را مشاهده کرد که به طور جدی به منافع ملی با مصداقی که گفته شد پرداخته اند كه حرکت جدی به سمت سینمای ملی را می تواند رقم بزند. فیلم «ملک سلیمان» شهریار بحرانی ، هرچند تصویرگر یک داستان قرآنی است ، اما در باطن يك فيلم كاملا ضد صهيونيستي است. «ناسپاس» حسن هدایت ، هرچند به جهت ساختار به پای دیگر فیلمهای که مثال می زنیم نمی رسد اما به خوبی تصویرگر داستان بنی اسراییل و موسی کلیم الله در قرآن است و تلاش مي كند فتنه سازي و فرقه سازي كه از پيش در دستور كار يهود قرار داشته است را به تصوير بكشد.
«شکارچی شنبه» پرویز شیخ طادی ، که متاسفانه تاکنون نمایش عمومی داده نشده مضمون کاملا ضد صهیونیستی و اثرگذار دارد و در آن تصویر بسیار شفاف از نژاد پرستی و قوم گرایی یهود و نیز ظلمی که بر مردم مظلوم فلسطین می رود را مشاهده می کنیم. او در اين فيلم به خوبي خلق و خوي يك صهيونيت و نوع مواجهه شهرك نشينان با مردم مسلمان را به تصوير كشيده است. خلق و خوي تجاوز گري و كشت و كشتار و نيز نوع و شيوه برخورد با زنان به صورتي واقعي در فيلم تصوير شده كه ضمت جذابيت ،تاثيرگذاري بالايي نيز دارد. توليد فيلمهايي ضد انديشه صهيونيزم در حالي كه سالانه بنگاه هاي فيلم سازي آنها بر ضد ارزشهاي انقلاب اسلامي مشغول كارند ، هم امري ممدوح است و هم ني تواند در چارچوب منافع ملي و ديپلماسي فرهنگي ايران تعريف شود. با چنين فيلمهايي است كه مي توان علت مخالفت با اين رژيم نژادپرست را به خوبي و در قالبي هنري بيان نمود.
يكي ديگر از فيلمهايي كه در چهارچوب مفهوم منافع ملي و دستيابي به سينماي ملي مي توان به آن اشاره نمود «عراق ؛ عصر روز دهم» مجتبی راعی است كه هم حضور نیروهای امنیتی امریکا در عراق و نیز نحوه حکومت دیکتاتور عراق و حزب بعث به خوبی تصویر شده و به چالش کشیده شده است. اين در حالي است كه داستان اصلي فيلم بناي بر مطرح كردن اشغال نظامي عراق را ندارد ، اما زيركانه به فضاي امنيتي كه با حضور نظاميان امريكايي ايجاد شده اشاره مي نمايد و اين مطلب كه آنان از تامين امنيت در عراق عاجزند را ملاحظه مي نماييم.
در حاشيه فيلم «گلچهره» وحيد موساييان هم موضوع مهمي مطرح شده كه با در حيطه منافع ملي ايران مطرح مي باشد. موضوعي كه نبايد فراموش شود. داستان فیلم درباره شخصی به نام «اشرف خان» صاحب سینمای کابل است که پس سقوط دولت کمونیستی «نجیبالله» و تسلط مجاهدین بر کابل میخواهد سینمایش را باز سازی کند اما یکپارچگی دولت دیری نمیپاید و جنگهای داخلی بار دیگر از خرابههای کابل سر برمیآورد و این جنگ به فیلمخانه ملی افغانستان نیز راه مییابد، جایی که تاریخ تصویری یک ملت در آن نهفته است. در كنار داستان اصلي و با توجه به وجود يك ايراني برا ی ازسازي سينما كه از كانون پرورش فكري كودكان مشهد به آنجا آمده ،كارگردان يادي از دشمني طالبان با جمهوري اسلامي و نيز اشغال سفارت و به شهادت رساندن تعدادي از ديپلماتهاي ايراني و خبرنگار صدا و سيما مي نمايد. دشمني و كينه اي عميق كه چنان فاجعه اي به بار آورد و موساييان با زيبايي و ظرافت در فيلمش اين موضوع را يادآوري مي نمايد.
اما هميشه منافع ملي در خارج از مرزهاي ما رقم نمي خورد. «پايان نامه» فيلمي كه با حاشيه هاي جنجالي در جشنواره سال گذشته اكران شد ، به طور ويژه تصاويري از وقايع پس از انتخابات 1388 را توليد نموده و تلاش دارد تا به چالش كشيده شدن ارزشها و منافع ايرانيان را به تصوير بكشد. جرات و جسارت كارگردان در انتخاب اين موضوع و ساخت آن بسيار ستودني است. ما هرچه قدر در اين ژانر تلاش كنيم قابل تقدير است. اما اگر چند ديالوگ و چند تصوير را از فيلم حذف كنيم ، ديگر تصوير مناسبي از آن روزها به دست نمي آيد. ضمن آنكه متاسفانه يك قشر از حافظان منافع ملي با اختلافات دروني و ندانستن تكليف و نيز عقب ماندن از رفتار دشمن تصوير شده اند كه خود اين تصاوير با توجه به بازتابي كه فيلم داشت – و مي شد آن را پيش بيني نمود- خدشه وارد كننده به امنيت ملي نيز مي باشد. هرچند از ساختن فيلمهاي اينچنيني و كارگردانان جوان بايد استقبال نمود ، اما بسيار پسنديده است كه آنها نيز در اثر خويش دقت بيشتري را به كار برند. به اميد آنكه اين گامهاي نخستين به كارهاي ارزنده و فاخر تبديل گردند.