منتشر شده در یکصدمین شماره مجله خبری - تحلیلی پنجره / صفحه نود و هفتم

دانشجوی کارشناسی که شدم ، تازه امواج سیاسی- اجتماعی آن روزها به دانشگاهها رسیده بود، درست یک سال بعد از حادثه کوی دانشگاه تهران. فضا به شدت سیاسی بود. بارها دیدم که در مسجدالحرام، اهل سنت به این که آب را با دست چپ بخوری یا با دست راست حساسیت نشان می دادند و می گفتند لیوان را باید به دست راست بگیری. فضای دانشکده و دانشگاه ما هم اینجوری بود و کافی بود قدم از قدمی برداری تا بگویند این طرفی هستی یا آن طرفی، نه از باب حفظ شریعت، بل برای فهم تحزب و مدنیت. برای ما دوره سختی بود چرا که همه اعتقاداتمان را به یکباره در برابر نوک تیز حملاتی ناجوانمردانه می دیدیم. بدی کار آنجا بود که از برخی آدمها که متصل بودند به طیفهای بیرون دانشگاه، حمایت فکری و مادی می شدند تا مثلا کنشگر عصر گذار را پیدا کنند و دست ما خالی برای هر نوع فعالیت فرهنگی. تهمت هم می زدند که از فلان جا پول می گیرید و با بهمان جا رابطه دارید. بماند که خیلی از همین آدمها که می گویم الان ایران نیستند و در آن دوره که هم سن و سال بودیم، با عنایت آقایان حامیان! تا سردبیری نشریات کشوری هم ارتقا پیدا کردند.
ما همیشه دنبال کسی بودیم و یا نشریه ای و کتابی که بتواند در برابر این هجوم سدی باشد و حمله کردن را هم که پیش کش کرده بودیم. شاید بهترین نشریه ای که می خواندیم «کتاب نقد» آن دوره بود که التیامی بود برایمان. اما نشریه ای که بتواند خوراک تحلیلی با سرعت و دقت برای ما فراهم کند نداشتیم. بین نیروهای مذهبی و آنهایی که درون گفتمان انقلاب اسلامی بودند هم که همیشه خدا انشعاب و اختلاف بود و کسی قبول نمی کرد با دیگری کار کند، نتیجه می شد این که یا نشریات خوب از آب در نمی آمدند یا پاسخگوی نیازها نبودند. برخی دوستان اطراف ما هم که همیشه روی خط مستقیم تک روی بودند و کارهای پراکنده ای می کردند و بماند که الان به چه دچار شدند.
از آن روزها یک دهه گذشته است و اینها را برای این گفتم که گفته اند هویت سویه تاریخی هم دارد و باید در گذشته آن را کاوید؛ و گفته اند این مفهوم از یک سو بر همسانی و تشابه دلالت می کند و از دیگر سو، بیانگر تفاوت و تمایز است. بدین معنی که اعضای یک گروه در درون مرز مشخص و بر اساس مؤلفه های خاصی که به شاخصه های هویتی معروف اند، به نوعی با هم مشابه و همسان اند. به عبارت دیگر، این مرزها که خصلتی نمادین دارند، دربرگیرنده افرادی هستند، که به طور کلی شباهت هایشان بیشتر از تفاوت های آنهاست. درست مثل نسبت من و دوستانم در پنجره؛ جوانانی با انگیزه که در این نابسامانی فکری و اندیشه ای، با داشتن ایدئولوژی به مسایل می نگرند و نه باری به هرجهت و هرهری مسلک. اگر در دوره هجمه به مبانی فکری چنین نشریه ای نبود، خرسندم که در دوره روشنگری و پایداری فکری هست. به طور ثابت در پنجره نیستم و هر از چندگاهی کمکی به دوستانم می کنم درحد بضاعت. اما هم حس تعلق خاطر دارم و هم حس هویت مشترک و طبیعی است که برای یکصد شماره شدنش خوشحال باشم:
برای من که عاشق آسمانم، یک پنجره کافی است
