آقاسي ،محمد (۱۳۹۰) «تصویر نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در فیلمهای سینمایی؛ نمایش قدرت یا نمایش ضعف »؛ هفته نامه خبری تحلیلی پنجره. شماره ۹۵ .۲۶ خرداد ۱۳۹۰. صص ۵۴-۵۵
تصویر نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران در فیلمهای سینمایی
نمایش قدرت یا نمایش ضعف
محمد آقاسی
از دیرباز که انسانها در جوامع بدوی در کنار هم میزیستهاند تا امروز که با تسلیحات پیشرفته نظامی و سیستمهای پیچیده دفاعی روبهرو هستیم، امنیت چه در بعد روانی و چه در بعد فیزیکی، یکی از دغدغههای همیشگی و جدی بوده است. از دیگرسو دنیای امروز سراسر احساس است، نه بهمعنای مملو بودن از عاطفه و محبت؛ بلکه مردم بیش از آنکه به واقعیت و حقیقت اهمیت داده و بدانها بنگرند، به آنچه حس میکنند، بها میدهند. دیگر بهجای فقیر بودن، خوشبخت بودن، امنیت داشتن باید از احساس فقر، احساس خوشبختی و احساس امن بودن و... سخن به میان آورد. مردمان دنیای امروز بیش از آنکه امنیت را درک کنند در پی آن هستند که حسی از آن داشته باشند و گسترده شدن فضای مجازی در طول و عرض زندگی مردم، بر این امر دامن زده است. چرا که روزبهروز از اهمیت وجوه سختافزاری امنیت کاسته و بر وجوه نرمافزاری آن افزوده شده است.
مفهوم امنیت اگر در گذشته محدود به عوامل اجرایی و فیزیکی مانند پلیس، قاضی، اسلحه، حفاظت فیزیکی و... بود، امروزه علاوهبر تمام این عوامل، وجوه نرمافزاری از قبیل مشروعیت نظام سیاسی، یکپارچگی اجتماعی، توان تصمیمسازی و تصمیمگیری، مدیریت قوی اقتصادی و توسعه، امور فرهنگی، اطلاعاتی... حرف اول را در مباحث امنیتی میزنند. مفهوم امنیت امروز بسیار فراتر از یک گروه و محله قرار گرفته است. تضمین امنیت ملی یک کشور هم ناظر بر امنیت سیستم حکومتی و کارکرد درست نهادهای «دفاعی- امنیتی» در کشور است که در گرو فراهم آوردن امنیت اجتماعی است. یکی از مؤلفههای دیگر دنیای امروز بروز و حضور رسانههاست. رسانههایی که بر زندگی روزمره مردم، بر ساختار جامعه و ماهیت فرهنگ اثر میگذارد. رسانههایی که بهراحتی نظر و نگاه مخاطب خویش را تغییر میدهند. این در حالی است که به اعتقاد «کوین ویلیامز» ما به مدد رسانههاست که با ارزشها و باورها و هنجارهای جامعه خود آشنا میشویم و هویت خود را میشناسیم. (درک تئوری رسانه، صفحه 9) رسانهها هرچند در واقعیت هستند و حضور دارند، اما نه میتوانند و نه همیشه میخواهند که واقعیت را بیکم و کاست به مخاطب خویش ارائه دهند. از اینرو مطالعه دائمی رسانهها کمک میکند تا اگر در جایی خبط و خللی پیش آمده، اصلاح شود. حال که امنیت و نهادهای امنیتی در یک جامعه اهمیت دارد و رسانهها، بهخصوص رسانهای فراگیر و مؤثر همچون سینما، که مسئولیت جهتدهی افکار اجتماعی را بر عهده دارند، چگونه آن را برای مخاطب خود به تصویر میکشند؟ پیش از پاسخ به این سؤال ذکر یک نکته ضروری است. درست پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم کشور ما با موج ترور روبهرو شدند. پایگاه اطلاعرسانی هابیلیان، اسامی بیش از 17 هزار نفر از هم وطنانمان را که قربانی ترور از سوی گروههای مختلف ضدانقلاب شدهاند منتشر کرده است. یک چنین فضایی و نیز تحمیل جنگ هشت ساله و تداوم عداوتها و کینهها، برای جامعه ما نظام امنیتی - اطلاعاتی قوی میطلبد. در پی پاسخ پیش گفته، چندین محور تصویری در فیلمهای معدودی که از نهادهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران تصویری را منعکس کردهاند، میتوان احصاء کرد.
ناموفق بودن مأموریت محوله
«به رنگ ارغوان» ابراهیم حاتمیکیا نخستین فیلمی است که تصویری از حضور مأموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران را به نمایش گذاشت. «شفق» یکی از عوامل گروهکهای سیاسی که اوائل انقلاب اسلامی با به پا کردن آشوب از کشور گریختهاند، پس از سالها تصمیم میگیرد برای دیدن دخترش «ارغوان» که دانشجوی دانشکده جنگلداری است، مخفیانه به ایران بازگردد. یکی از مأمورین امنیتی به نام «هوشنگ ستاری» با نام مستعار «شهاب» بهعنوان دانشجو وارد دانشکده شده و از تمامی امکانات مدرن امنیتی استفاده میکند تا با کنترل ارغوان، شفق را به دام اندازد. از طرف دیگر همکاران سیاسی شفق نیز تصمیم دارند او را ترور کنند تا بهدست مأمورین امنیتی نیفتد. مأمور اطلاعاتی - امنیتی عاشق ارغوان شده و از اینجا به بعد است که در مأموریت او خلل ایجاد میشود. او بین انتخاب مسیر زندگی خودش و یا انجام وظیفه، مردد میشود و در فضایی مهآلود زندگی خودش را در پیش میگیرد. تمامی زحمتهایی که کشیده و همه امکاناتی که برای او فراهم شده، اینگونه از بین میرود. یک مقایسه ساده با فیلمهای خارجی تفاوت میان زمین تا آسمان را روشن میکند. در فیلمهای هالیوودی و بهعنوان نمونه «روز استقلال» و یا «2012» بالاترین مقام یک کشور هم در حادترین لحظات زندگی، کار را بر زندگی و ملت و وطن را بر خود ترجیح میدهد، چه برسد به مأموران فدرال و FBI که همه چیز خویش را برای آرمانها میدهند. اساسا یک آمیختگی ویژه میان زندگی و کار آنها در فیلم مشاهده میشود. این در حالی است که یک مأمور ما در این فیلم از عهده یک مأموریت ساده بر نمیآید و عشق را (که احتملا برای ما ایرانیان خیلی مقدس است) بر وظیفه ترجیح میدهد. در اشاره به فیلمهای خارجی هم بیان دو نکته ضروری است. نخست آنکه سینمای آنها پیش از ما شکل گرفته و بیشک مرور تجربیاتشان خالی از لطف نخواهد بود. دوم آنکه معمولا آنها با دقت ویژه و توجه همهجانبه به ساخت فیلمها رو میآورند تا قدرت تأثیرگذاری آنها چندین برابری شود. این عدم موفقیت در انجام وظایف محوله در فیلمهای دیگر هم دیده میشود.
عدم تشخیص به هنگام و بهموقع
در فیلم «نفوذی» ما با تصویر متفاوتی از نهادهای اطلاعاتی روبهرو هستیم. فریدون کیافر، پس از 20 سال اسارت به میهن بازمیگردد که بلافاصله در مرز ایران و عراق توسط وزارت اطلاعات دستگیر میشود، زیرا در مورد او اتهام سنگین همکاری با بعثیها و مجاهدین خلق در زمان اسارت مطرح است. ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که پس از «به رنگ ارغوان» حاتمیکیا، این دومینباری بود که تصویری از فعالیتهای امنیتی جمهوری اسلامی در سینما دیده میشد. در نفوذی مسئولان وزارتخانه اقدام به بازجویی و تحقیق در مورد سوابق وی میکنند. فیلم که گاه در زمان آزادی اسرا میگذرد و گاه به زمان جنگ و دوران اسارت برمیگردد، در پی یک سؤال است: آیا او خیانت کرده و نفوذی بوده است یا نه؟ بسیاری از اینکه این فیلم در نوع خود به جهت داشتن داستانی متفاوت بینظیر بوده داد سخن داشتهاند. اما در سینمایی که کمترین تصویر از نهادهای امنیتی کشور را داشته، ناکارآمد نشان دادن آن، جز اشتباه، چیز دیگر نیست. فراموش نکنیم که مخاطب ما با یک فیلم روبهرو نیست. او فیلمهای زیادی دیده و میبیند و در مجموع تصاویر در ذهنش نقش میبندد. آیا وزارت اطلاعات ما بهقدری ضعیف است که طی 20 سال نتوانسته بفهمد که یک نفر نفوذی بوده؟ آن هم در این سطح ساده و یک نفر هم خودش را فرد مخلصی جازده و شروع کرده به فعالیتهای اقتصادی، در صورتیکه عضو گروهک منافقین بوده؟ این نمایش قدرت است یا نمایش ضعف؟ اگر تعدد فیلمها را در این حوزه شاهد بودیم، اینقدر موشکافی احتیاج نبود. حتی اگر سیاست واحدی در پی ساخت چنین فیلمهایی بود هم میتوانستیم با تساهل و تسامح عبور کنیم، اما به گمان میرسد دوره آزمون و خطا گذشته و فیلمسازان ما با یک نگاه همهجانبه باید بتوانند این موارد را به تصویر بکشند. نه آنکه با هر داستانی که صرفا مضمون نویی دارد را تبدیل به فیلم سینمایی کنند. انتظار میرود در چنین فیلمهایی «قدرت» نظام سیاسی و نیز دستگاههای اطلاعاتی - امنیتی به نمایش درآید. اگر نه، به تصویر کشیدن کوچکترین ضعف (با تأکید بر کمبود تولیدات) پذیرفتنی نیست.
خودسر بودن و عدم اطاعت از مافوق
«پایاننامه» را شاید بتوان تنها فیلمی دانست که بهطور آشکار از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران نام میبرد و صحنههای از عملیات آنان را به نمایش میگذارد. چهار دانشجو (دو دختر و دو پسر) برای رساندن پایاننامه به استاد خود، بهطور ناخواسته درگیر ماجرای امنیتی پیچیده میشوند. این داستان پس از انتخابات سال 88 اتفاق میافتد و تلاش دارد برخی از زوایای پنهان آن زمان را بهصورت نمادین آشکار کند. به اعتقاد نویسنده اگر چند نما از فیلم حذف شود، دیگر رنگ و بوی سال 88 هم در این فیلم دیده نمیشود. اما نکته جالب اینجاست که مأمور وزارت اطلاعات در این فیلم چگونه تصویر شده است؟ او همیشه یک قدم از مجرم دیرتر میرسد. از ناحیه او بهشدت رو دست میخورد و محل اختفایش لو میرود. از طرف او مورد هجوم مسلحانه قرار میگیرد. نکته جالب اینجاست که او علیرغم دستور مافوق (حتی اگر اشتباه باشد) عمل کرده و در طی این کار، دو نفر از دانشجویان که او بهخاطر حفاظت از آنها دست به این کار زده، از بین میروند. روند خودسری و عدم اطاعت از مافوق که فیلم به نمایش میگذارد، ذهن مخاطب را بهسمت فیلمهای دفاع مقدسی پیش میبرد که در آنجا نیز بسیجیهای به اصطلاح بیترمز بهتر از فرمانده عمل میکردند. روند ماجراهای پایاننامه هم به این سمت پیش میرود که از چنین شخصیتی یک قهرمان بسازد و این یعنی، فرد بهتر از سازمان میفهمد و به تبع بهتر از آن عمل میکند، و خلاصه اینکه در سازمانهای اطلاعاتی ما یک فرد میتواند بهراحتی برخلاف نظر مافوق خود عمل کند. آیا این تصاویر مناسبی است که برای جامعه ساخته میشود؟ بماند که در این فیلم وزارت اطلاعات بهخاطر چهار جوان کل شهر تهران پایتخت را بهطور ویژه به هم میریزد و پس از خسارتهای فراوان، از جمله کشته شدن دو نفر که برای نجات آنها اقدام کرده بود و صرف زمان طولانی، طی یک اتفاق مجرم از بین میرود. در فیلم «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمیکیا هم ما با مأمور نیروی انتظامی روبهرو هستیم که تلاش میکند کار اطلاعاتی انجام بدهد. شاید حاتمیکیا که از در محاق افتادن فیلمش خوف داشته اینبار بهجای یک مأمور اطلاعاتی از چنین شخصیتی استفاده کرده است. جالب اینجاست که این مأمور نهاد امنیتی هم خودرأی و خودسر عمل میکند. نیروی انتظامی طبق شکایات واصله و تحقیقات انجام شده موظف به پلمپ مؤسسه شده و تمام داستان فیلم در کش و قوس تعطیلی و عدم تعطیلی میگذرد. در مواجهه سرگرد با سرهنگ مافوق میشنویم که میگوید: «من موافق نیستم این جمعیت رو توی خیابون بریزم، این چیزی بود که شما خواستید.» و از همین جهت است که در انجام حکم تعلل میکند. در اینجا قضاوت بر سر درستی و یا نادرستی رفتار نیروی انتظامی نیست. نکتهای که در اینجا، نهفته آن است که مأمور از مافوق سرپیچی میکند. با این ترتیب اساسا ما با نهادهای امنیتی در تصاویر سینمایی مواجه نیستیم. بیش از نهادها این افراد هستند که اهمیت یافتهاند.
مأموریت در مقابل مردم و نه برای مردم
یکی از عوامل شکلگیری نهادهای امنیتی - اطلاعاتی حفاظت از مجموعه مردم یک کشور است. در حقیقت کار آنها برای مردم است. حال ببینیم که چه تصویری در سینما در این مورد داریم. در به رنگ ارغوان، اینگونه تصویر میشود که مأمور حافظ امنیت درست برخلاف اعتراضهای منطقی در برابر از بین رفتن محیط زیست قرار میگیرد. درست مانند گزارش یک جشن که سرگرد هم در برابر فضایی که برای مجموعه کسانیکه در مؤسسه بانو جمع شده بودند حرکت میکند. آنها گمان میکنند که راه درست و منطقی را طی میکنند و این مجموعه نظام است که با آنها به مخالفت بر میخیزد و به محدودیت آنها میاندیشد. حرکتی نظامی و آمیخته با قوه قهریه در برابر حرکتی فرهنگی شکل گرفته که خود مزید علت شده است. خانواده «فری کافر» در فیلم نفوذی هم بهشدت تحت فشار اطرافیان و برخی رزمندگان هستند. ولی مأموران وزارت اطلاعات، همچنان روند کاری خویش را طی میکنند و حمایتی از سوی آنان برای خانواده دیده نمیشود. بیننده چه تصمیمی میتواند بگیرد؟ آنها نمیدانند که خانواده تحت فشار است یا بنا ندارند کاری را انجام دهند؟ در پایان نامه هم همانگونه که گفته شد، با توجه به کشته شدن دو نفر از چهار نفر بیشتر بهنظر میرسد مأموریت در برابر مردم باشد تا برای مردم. اینطور نیست؟!
+
نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 23:46 توسط محمد آقاسی
|