تبليغاتX
محمد آقاسی - فیلـــــــــمـــــــستند

 

آقاسی ،‌محمد (1389) «فیلمستند»  ماهنامه صبح دو كوهه. شماره ۴. اسفند 1389. ص ۱۲

 

نگاهی به نسل جدید فیلمهایی که می تواند تو لید شود

فیلـــــــــمـــــــستند

محمد آقاسی

تغییرات در دنیای امروزی گوی سبقت را از زندگی عادی بشر ربوده  ،‌ تغييراتي كه فقط اجتماعي نيستند،‌ تغييراتي كه در انواع و اقسام تكنولوژيها ايجاد شده و خود آنها نيز در حال تغيير جوامع هستند. تکنولوژیها که بنا بود مددکار بشر باشند ، بلای جانش شده اند. آنهایی که اهل نو به نو عوض کردند روان خویش را در اختیار تکنولوژی قرار می دهند ، و جامعه ای که در پی مصرف مي افتد ، جانش را در این مسیر می گذارد و همانطور كه مي بينيم دنیاي امروز برای حفظ محیط زیست می جنگد. هرچند این موارد برای انسان امروزی به عنوان نقطه ضعف به حساب مي آيد ، اما در این میانه تغییرات دیگری را هم شاهدیم که نمونه های زیادی را می توان از آن بر شمرد.

 اين تغييرات در نسبت انسان با رسانه و تكنولوژيهاي جديد ارتباطي هم افتاده است. هر چند در مقاله گذشته از «تنازع تصاوير براي بقاء» سخن گفتيم ،‌ اما ديگر انسانها تابع بي چون و چراي آنچه مي بينند نيستند. اكنون رقابت تصويرسازان هم بر سر اين است كه چطور تصويري را نزديك به واقعيت به نمايش مخاطب بگذارند تا او را جذب مفهومي كه در ذهن مي پردازند، نمايند. هر آنچه تصاوير واقعي تر باشد و يا لااقل واقعي تر به ذهن برسد ،‌ براي مخاطب باور پذيرتر خواهد شد. روح آدمي از كمند تصاوير رهايي نيافته، ‌اما توانسته تا حدي در مقابل رسانه هدفمند باشد و «سواد رسانه اي» خويش را افزايش دهد. اين نقطه نهايي و آرماني براي آدمي نيست اما موقفي مناسبي است.

در نسبت آدمي و سينما اگر روزی سخن از سحر مخاطب توسط سینما می رفت ، و این سحر به ساده ترین شکل ممکن انجام می گرفت،‌ امروزه این اتفاق به دشواري شکل می گیرد. ديگر طرفندهاي سينماگران براي مخاطبان به راحتي باور پذير نيست. آنها مي دانند كه اگر كسي در فيلم به قتل مي رسد ،‌ آتشفشان و سيل و زلزله در جايي اتفاق مي افتد ، جنگ و جنايتي شكل مي گيرد ،‌ موجودي عظيم الجثه به جايي حمله مي كند و هزاران اتفاق ديگر ،‌ تنها تصويري تخيلي است كه براي پركردن لحظاتي از آن استفاده مي شود. ديگر سينماگران به راحتي نمي توانند مخاطب را با تصاوير خويش سحر نمايند ،‌ آنچنان كه ساحران در استخدام فرعون ،‌ از وسايل خويش استفاده مي كردند:‌﴿قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى گفت [نه] بلكه شما بيندازيد پس ناگهان ريسمانها و چوبدستى‏هايشان بر اثر سحرشان در خيال او [چنين] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند.

از اين روست كه سينما گران تلاش مي كنند تا بيش از پيش قواي خيال مخاطب خويش را در اختيار بگيرند. تاكيد بيش از پيش بر فضاي خصوصي جنسي و تنوع بخشيدن به آن در قالب تصوير با همين پيش فرض اتفاق مي افتد. صدرالمتالهین شيرازي وظیفه خلق و ایجاد صور جدید در ذهن آدمي را به قوه خیال نسبت داده است. در این نگاه ، خیال نقش مهمي را ايفا مي كند و آن ترکیب و تفصیل صور و ایجاد صور جدید است.(خيال از منظر اين سينا و ملاصدرا / زهره برقعي / ‌صفحه 48) خيال وقتي بيشتر به سمت توليد صور جديد ذهني مي پردازد كه از عالم شهود درك بهتري داشته باشد. پس هرچه مشاهده نزديك به واقعيت باشد ،‌ بيشتر مي تواند قوه تخيل انسان را برانگيزد.

از آنجا كه مخاطبان ديگر به راحتي هر تصويري را به عنوان واقعيت نمي پذيرند ،‌ فيلمهاي مستند كه تلاش مي كند هرآنچه ديده را به تصوير بكشد ،‌ طرفدارن زيادي را پيدا نموده كه علت اين سخن را در تاسيس شبكه هاي تخصصي پخش اين نوع از فيلم و نيز توليدات گسترده آن مي توان يافت. اين سينما دست مايه خود را به نحوي عرضه مي كند كه در آن از تماشاگر خواسته مي شود موضوع اثر را نه ساخته و پرداخته تخيل اين يا آن فرد ،‌ بلكه در اصل ،‌ جزيي از واقعيت رخ داده بداند.(مباني سينما / جلد دوم / ويليام فيليپس / تر جمه رحيم قاسميان/ صفحه139) جالب آنكه پيشتر هم در فيلمهاي سينمايي تلاش مي شد قسمتهايي از فيلم براي مخاطب مستند گونه نمايش داده شود. از اين رو تصوير را خاكستري مي كردند و يا مشخص مي شد يك دوربين خانگي در دست يكي از بازيگران است ،‌ و در گوشه بالا و چپ تصوير (Rec) نقش مي بست. جديدترين نمونه آن در سينماي ايران دقايق آغازين فيلم «آلزايمر» معتمدي است كه در جشنواره بيست و نهم فجر به روي پرده نمايش رفت.

اما مي توان از گونه اي ديگر تركيب مستند و فيلم سينمايي هم سخن به ميان آورد. فيلم نوع چهارم(The fourth kind) كه محصول مشترك امريكا و انگلستان است و در سال 2009 اكران شده را مي توان به عنوان نمونه مطرح نمود.داستان فيلم بر پایه اتفاقاتی است كه فيلم ساز مدعي واقعي بودن آن است كه از سال 1960 میلادی در شهری بنام «نوم» درآلاسکا اتفاق افتاده و پلیس فدرال تقریبا چهل سال بر این وقایع سرپوش گذارده است.

 با توجه به گزارشات فروان از این شهر مبنی بر گم شدن افراد، در سال 1972 دکتر روانشناسی به نام «ابیگل تایلر» بررسی خود را در این زمینه آغاز کرد ولی مشاهدات او هیچگاه منتشر نشد تا اینکه در سال 2002 خود دكتر نیز دچار آسیب های روحی گشته است این مطالب را بازگویی می کند. در این شهر برای افراد زیادی نوعی تماسهای روحی با بیگانه ها اتفاق می افتاده است که انواع مختلفی داشته ، نوع اول آن فقط دیدن آنهاست ، نوع دوم آن با مدرک و شهادت دادن ، نوع سوم آن تماس یا برخورد و نوع چهارم آن ربوده شدن توسط بیگانه ها مي باشد.

 فيلمساز براي آنكه نشان دهد حرفهايي كه مي زند ،‌ از تخيلش بر نيامده ،‌ در ميان فيلم تصاويري ضبط شده كه مدعي است دكتر ابيگل واقعي از جلسات درمانش با بيمارانش ضبط نموده را براي مخاطب نمايش مي دهد. يعني يك تصوير فيلم و بازيگرانش اجرا مي كنند و آنجا كه امكان ديرباوري در مخاطب به وجود مي آيد ،‌ بلافاصله تصويري مستند به نمايش مي آيد. تصاويري كه كارگردان مدعي است از روي آنها ،‌ اين فيلم را ساخته است. نويسنده اين سطور نه تحقيقي در صحت و سُقم حرف كارگردان نموده و نه معتقد است كه مدار نوشته براي قضاوت واقعي بودن يا نبودن آن مي چرخد. اصل سخن اين است كه كارگردان تلاش نموده با استفاده از اين تكنيك تصاوير و پنداره هاي خود مبني بر هزاره گرايي را براي مخاطبش باورپذير كند. در گفت و گو  با كساني كه اين فيلم را ديده اند نيز مي توان يافت كه كارگردان در عمل نيز موفق بوده است.

«مسعود جعفري جوزاني» هم در سريال پنجاه قسمتي «در چشم باد» كه سال گذشته از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد ،‌ از اين تكنيك كمك گرفته است. سریال تاریخی «در چشم باد»، وقایع سیاسی و اجتماعی سه دوره از تاریخ در سال‌های ۱۳۰۰، ۱۳۲۰و ۱۳۶۰ را بررسی می‌کند که دوره اول پایان دوره قاجار و دوره پهلوی و دوره دوم جنگ جهانی دوم و دوره سوم یک دوره زمانی خاص در بعد از انقلاب را که دوره فتح خرمشهر است، در بر می‌گیرد.

 جوزاني در قسمتهاي پاياني سريال ،‌ هنگامي كه داستان در سالهاي دفاع مقدس مي گذرد ،‌ براي باورپذير تر كردن عملياتهاي دفاع مقدس و نيز نقش سردار شهيد حسن باقري ،‌ فيلمهاي واقعي سخنراني را هنگام توجيه طرح عملياتي اش به دفعات به نمايش گذاشت. با اين تقطيع به جا ترديدي براي مخاطب باقي نمي ماند كه اين تصاوير بيانگر آن سالهاست. همين طور او به جاي بازسازي صحنه هايي واقعي از عمليات را در سريال خود جا داد كه براي مخاطب ايراني كاملا آشنا به نظر مي رسيد و در حقيقت با استفاده از «خاطره و خيال جمعي ايرانيان» از آن سالها ،‌ بر ميزان تاثيرگذاري تصويرش افزود.

 اين تكنيك مي تواند براي انتقال بسياري از مفاهيم ديني ،‌ انقلابي و حماسي ما مورد استفاده واقع شود. بي شك مقصود تعطيل كردن سينماي داستاني و روي آوردن صرف به سينماي مستند نيست. بلكه مي توان به تركيبي بر پايه منطق اعتدال «فيلم – مستند»رسيد. در اين تركيب بسياري از صحنه هايي كه ممكن است براي مخاطب باورپذيري نداشته باشد ،‌ به طور واقعي به نمايش گذاشته مي شود. اين صحنه ها مي تواند از حملات وحشيانه دشمن ،‌ بمباران شيميايي ،‌ جبهه نابرابر تسليحاتي تا سير و سلوك فرماندهان جبهه ها و رزمنده را در بر گيرد. در واقع مي توان اميد به نسل جديدي از فيلمهايي داشت كي مي تواند توليد شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 فروردین1390ساعت 11:45  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت