تبليغاتX
محمد آقاسی - مساله شناخت اجتماعی

منتشر شده در شماره ۸۴ نشريه خبري - تحليلي پنجره - صفحه ۷۵

 

مساله شناخت اجتماعي

 

شناخت جامعه و تلاش برای اداره آن، برای چهار گروه عمده دارای اهمیت است. گروه نخست، افرادی هستند که در آن جامعه زندگی کرده و شناخت بهتر جامعه، به زندگی بهتر آن‎ها کمک می‎کند. اندیشمندان و روشنفکران اجتماعی (جامعه‎شناسان و فلاسفه اجتماعی)، گروه دیگری هستند که خود را محق شناخت جامعه می‎دانند، برای آن تحصیل کرده و تلاش می‎کنند جامعه‎ای مطلوب را، ولو در حد نظر، سامان بخشند. در نهایت هم حاکمان، دولتمردان و مصلحان اجتماعی هستند که برای شناخت جامعه تلاش کرده و گاهی پا را از این هم فراتر می‎گذارند؛ چراکه تقریبا تردیدی نیست که موج نخست جامعه‎شناسی و مردم‎شناسی اروپایی، برای فتح سرزمین‎های حاصل‎خیز آفریقایی و آسیایی بوده، که چهارمین گروه تلاشگر برای شناخت اجتماعی را شکل داده است. حاصل این شناخت بهتر چرخیدن چرخ کارخانه‎های برآمده از انقلاب صنعتی، با مواد خام و نیروی کار ارزان قیمت و تولید بازارهای وسیع مصرف بوده است. نظر به این تعدد و نیز تنوع ریشه‎های فرهنگی در جوامع گوناگون بشری، دیدگاه‎های مختلفی درباره شناخت علمی جامعه را می‎توان احصاء نمود. هر كدام از اين چهار گروه نوع نگاه و شيوه خاصي را براي شناخت جامعه پيش گرفته‎اند. حتي در ميان انديشمندان و روشنفكران هم يك نگاه واحد براي فهميدن جامعه وجود ندارد. در ميان جامعه‎شناسان نيز اين اتحاد موجود نيست و تنوع افكار، آراء و ادعاي شناخت جامعه را در ميان آن‎ها نيز شاهديم.

از این‎روست که موضوع شناخت جامعه که مطالبه مردم، حاکمان و اندیشمندان است، به مسأله‎ای تبدیل می‎شود که این سئوال را در پی دارد: چرا جامعه این‎گونه است؟

بسیاری از پاسخ‎های داده شده تاکنون نتوانسته به حل معضلات اجتماعی کمک کنند و یا نتوانسته‎اند جامعه را سامان داده و از پیش ببرند. مثلا در جامعه ایرانی عده‎ای مدعی شناخت، جامعه آن هم از روی علم در مقاطعی که جامعه دچار هیجان‎های کاذب رقابت‎های سیاسی شده، روی به صدور اعلامیه و بیانیه آورده‎اند و مشاهده می‎شود که آن‎ها هیچ کاری از پیش نبرده‎اند، جز تخریب تراث و میراث اجتماعی. باید به ایشان و پشتیبانان علمی ایشان فهماند که پیش از پاسخ به این پرسش، باید دانست در تبیین شناخت علمی، فرهنگ تأثیر‎گذار است. طيف‎ها و گروه‎هاي مدعي ديگري هم وجود دارند كه مدعي شناخت جامعه هستند.

از میان دیدگاه‎‎هایی را که درباره شناخت علمی وجود دارد، کدام دیدگاه به ریشه‎های فرهنگی ایرانی نزدیک‎تر است؟ و یا برآمده از آن است؟ دیدگاهی که شناخت علمی را کاشف حقیقت و واقعیت می‌داند و مبتنی بر این است که اولا؛ حقیقتی را فراسوی ادراک فردی و یا جمعی انسان‎ها قائل باشد و ثانیا؛ شناخت آن حقیقت را ممکن بداند. این دیدگاه از جهت این‎که جهان واقع و حقیقت را محدود به عالم طبیعت دانسته و راه شناخت آن را به معرفت حسی محدود کند و یا آن که جهان واقع را فراتر از عالم طبیعت دانسته و به ظرفیت‌های شناختاری فوق حسی و تجربی نیز قائل باشد، به دو بخش تقسیم می‌شود:

اول: دیدگاه پوزیتویستی و حس‎گرایانه نسبت به معرفت است، این دیدگاه رویکردی ماتریالیستی و یا سکولار و دنیوی نسبت به جهان واقع نیز دارد.

دوم: دیدگاهی است که نه معرفت علمی را به شناخت حسی و تجربی محدود می‌کند و نه جهان واقع و نفس‎الامر را به عالم طبیعت و جهان دنیوی محدود می‌کند. که بدون‎شک این دیدگاه بیشترین قرابت را با ویژگی‎های فرهنگی ما داراست. متأسفانه بسیاری از تلاش‎ها برای شناخت جامعه، مبتنی بر فضایی سکولار و این جهانی است که نمی‎تواند جامعه ایرانی که فرهنگی مبتنی بر بیش از 2 هزار و 500 سال توحیدگرایی را با خود حمل می‎کند، به‎درستی شناسایی کند. متأسفانه رسانه‎های جمعی هم بر این نگاه دامن زده و شناخت سکولار به‎عنوان یک اتمسفر فکری فراگیر، برای همه مردم تبدیل شده است. چه بدانند و چه ندانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 فروردین1390ساعت 18:33  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت