تبليغاتX
محمد آقاسی - گزارش ِ گزارش ِ يك جشن ...
آقاسی ،‌محمد (1389) «گزارش گزارش یک جشن» هفته نامه پنجره. شماره ۸۲. بهمن 1389.ص۳۰ 

 

متنی که ایکاش ابراهیم حاتمی کیا بخواند

گزارش ِ گزارش ِ يك جشن ...

 

پیش‎تر هم گفته بودند که 22 بهمن امسال نمایش فیلم «گزارش یک جشن» است، اما بس که برنامه شب‎های قبل جشنواره به هم ریخته بود، قدری نگرانی را بیشتر می‎کرد؛ هم اگر باشد، چه ساخته شده و اگر نه، چه باید می‎دیدیم؟ گوش‎هایم را تیز کردم تا پاسخ سئوال خانمی که از دو نفر دیگر می‎پرسید چه دیده‎اند را بشنوم که گفتند: «فیلم حاتمی‎کیا، ولی چه فایده! حاتمی‎کیا هم اون‎طرفی شده.» و تا پای صندلی بود که نوجوانی و جوانیم را که با فیلم‎هایش گذرانده بودم با خودم مرور کردم. تا جایی‎که به یاد داشتم با آژانس شیشه‎ای بود که به‎طور جدی با سینما پیوند خوردم و بعد از دیدنش چند تا مجله سینمایی خریدم و تا به امروز... یعنی کدام‎طرفی شده؟ چه ساخته؟

***
برای فهم فیلم‎های حاتمی‎کیا باید سه کلید جدی را مدنظر قرار داد که بدون آن‎ها به گمان نویسنده تحلیل ما راه به خطا برده است:

اول آن‎که او فیلم‎سازی مؤلف است. تألیف فیلم ایده‎ای بود که در دهه 1950 در فرانسه آغاز شد و در دهه بعدی یعنی 1960 در ایالات متحده آمریکا گسترش یافت. این مفهوم جزو پرطرفدارترین مفاهیم در مطالعات سینمایی است که نظریات متعددی هم در پی دارد. (تألیف فیلم/ بریس گوت/ ترجمه امید نیک فرجام) واژه تألیف، انسان را به یاد کتابت و نوشته می‎اندازد. در یک نگاه عمیق، كلمه و تصوير از اين نظر كه هر دو پديده‎هايي بصري هستند به هم شبيه‎اند. براي نويسنده اساسي‎ترين واحد خلاقيت، كلمه است: او جمله‎ها، پاراگراف‎ها، فصل‎ها و نهايتا كتابش را از كلمه مي‎آفريند. براي فيلم‎ساز، واحد اساسي ساختمان فيلم، قاب است؛ يعني يك تصوير طلقي واحد بر روي نوار فيلم. كلمه و قاب به‎طور مجرد داراي معني هستند، اما اين معني جامع نيست و فاقد محتواست. (ويليام جينكز/ ادبيات فيلم :‌جايگاه سينما در علوم انساني/ ص21) کارگردان چون نویسنده تلاش می‎کند با یک خلق معماگونه، مخاطب را به‎سمت مفاهیمی که می‎خواهد القا نماید، جذب کند. از منظر سینمای تألیفی، فیلم، کنش نهایی کارگردان است که نه فقط ابداعاتش در آن به چشم می‎خورد، بلکه از طریق کارهایی که اجازه می‎دهد بازیگران، فیلم‎برداران و دیگران انجام دهند مجموعه‎ای از تصاویر مدنظر او در کنار هم قرار می‎گیرند. از نظر غالب منتقدان و صاحب‎نظران نباید کارگردانی را که صفت مؤلف دریافت می‎کند، در یک فیلم گنجاند. برای تحلیل و بررسی چنین کارگردانی باید سلسله فیلم‎های او را در نظر گرفت.

کلید دوم را با سخن مرحوم محمد مددپور آغاز می‎کنیم که معتقد بود سینما شعر دنیای مدرن است‎. فیلم‎های حاتمی‎کیا هم چون شعر حافظ پیچیدگی‎ها و دشواری‎های خاص خود را دارد. فیلم‎هایی که چون شعر پر از نماد و تشبیه و استعاره است. سومین نکته کلیدی فهم فیلم‎های او این است که درون گفتمان انقلاب اسلامی، ساخته و پرداخته شده.

در فیلم‎های حاتمی‎کیا، زن نقش محوری دارد ولی در میانه میدان نیست. زن در فیلم حضوری پررنگ و جدی دارد، اما محور قرار نمی‎گیرد. ما زنان را می‎بینیم اما چون هنر اصیل اسلامی پوشیده و نه در منظر. آن‎ها نقش جدی در داستان فیلم دارند، اما میدان‎دار و عرصه‎دار نیستند و در این فیلم دو زن، در میانه میدان جای گرفته‎اند: گلبانو شکیب و پس از او لادن.

بانو مسئول مؤسسه‎ای است که جوانان در آن با هم آشنا می‎شوند و طی مراحل مختلفی با یکدیگر برای زندگی آینده‎شان گفت‎وگو می‎کنند. بخواهند، همان‎جا ازدواج می‎کنند و خانواده‎ای بزرگ را شکل می‎دهند. خانواده و تشکیل زندگی از نظر بانو آسان و راحت نیست، او ازدواج را رنج مقدسی می‎داند که هرکس تاب تحملش را ندارد. انگار بانو دارد نقد می‎کند شعار ازدواج آسان و پایدار را. مبانی مشاوره او از حالات و سکنات شبه‎عرفانی او سرچشمه می‎گیرد. این‎جا از عرفان جهادی خبری نیست، کنج عزلتی و سجاده‎ای و دوری از جامعه‎ای و احتمالا نوری رسیده و... این‎جا میدان مبارزه و جهاد نیست. نه از جهاد اکبر خبری است و نه از جهاد اصغر که اساسا فیلم‎های این کارگردان با آن شکل گرفته. دفاع مقدس، گونه تخصصی و همیشگی حاتمی‎کیا، کم‎رنگترین مفهوم موجود در فیلم است.

نمی‎شود فیلم‎های چنین کارگردانی را دید و از نمادها و نشانه‎ها هم چشم پوشید. در اثنای فیلم مناره‎ای مشاهده می‎شود که رو به آسمان است و بر روی آن چراغی روشن است. مناره به عکس آن‎چه از آن سراغ داریم، کاشی کاری نشده و آبی رنگ نیست. رو به آسمان است که نشانه کمال است و صعود و رسیدن به محبوب. اما رنگ آبی که نشانه کمال است و کاشی‎کاری را که زینت‎های معنوی است در خود ندارد. در آغاز جشن هم که با اذان شروع می‎شود این مناره برای ما یادآوری مسجد می‎کند و لابد نوری که برفراز آن می‎درخشد خدا را معنا می‎نماید. اما در حین فیلم این مناره دود کش خوانده می‎شود! بانو و همسرش از آن بالا می‎آیند و به ظاهر به کمال می‎رسند اما لادن این سیر و سلوک دودکشی را از ترس بانو می‎داند و می‎خواند و می‎گوید: «بانویی که از دودکش بیرون بیاد نمی‎تونه کار خودشو انجام بده» و از این‎روست که سرانجام ماجرا را خود به‎دست می‎گیرد. انگار حاتمی‎کیا به‎شدت معتقد است که فضای معنوی و سلوکی هم‎نسلانش دود گرفته است و به اشاره راه‎حل را در تفکیک فضاهای فرهنگی دینی از جامعه می‎داند.

نیروی انتظامی طبق شکایات واصله و تحقیقات انجام شده موظف به پلمپ مؤسسه شده و تمام داستان فیلم در کش و قوس تعطیلی و عدم تعطیلی می‎گذرد. در فیلم همه ناراضی‎اند. هم بانو، هم کاوه و لادن که از همکاران او هستند، هم مخاطبان مؤسسه، هم دختر سرهنگ پورحسین که پای برگه پلمپ شدن مؤسسه را امضا کرده است. جالب آن‎که در مواجهه سرگرد با سرهنگ هم می‎شنویم که می‎گوید: «من موافق نیستم این جمعیتو توی خیابون بریزم، این چیزی بود که شما خواستید.» که حاکی از عدم رضایت اوست. سرگردی که تلاش می‎کند تمام و کمال به وظیفه‎اش یعنی ابلاغ قانون عمل کند هم سر انجام ناراضی از حکم است؛ و جالب‎تر آن‎که در صحنه‎ای از فیلم وقتی سرهنگ در تماس تلفنی با مافوق خود نسبت به تمام شدن مأموریت گزارش می‎دهد، اعلام می‎کند که موافق نبوده چنین دستوری را انجام دهد.

نیروهای امنیتی برای به کرسی نشاندن حرف‎های خود به زور متوسل شده و بی‎منطق و کم عاطفه به تصویر کشیده می‎شوند. برای تعطیلی مؤسسه، زمانی برای دفاع مسئولین مؤسسه نگذاشته‎اند و با اسلحه تلاش می‎کنند کار خویش را پیش ببرند و این‎جاست که اعضای مؤسسه زبان به انتقاد می‎گشایند. دیالوگ‎ها و نوع صحبت‎ها حاکی از آن است که سرگرد به‎عنوان نمادی از سیستم، در برابر مردم قرار گرفته و به‎شدت مورد آماج امواج انتقادی آن‎هاست. گفتیم که کارگردان در مقام مؤلف است و برای فهم بهتر او باید به فیلم‎های قبلی او هم سری زد. سکانس‎های پایانی فیم آژانس شیشه‎ای و هنگامی که احمد کوهی از هلیکوپتر پیاده می‎شود و با سلحشور مشغول بحث می‎شود، دیالوگ‎هایی است که از فیلم حذف شده اما در متن فیلم‎نامه موجود است و منتشر شده:

«سلحشور: هلی‎کوپتر برای چی آوردی؟

کاظم نامه لوله شده، شبیه فاکس را در دست سلحشور قرار می‎دهد.

سلحشور: بعدا می‎خونم.

احمد: همین حالا.

سلحشور: این چیه؟

سلحشور شروع به خواندن می‎کند. کم‎کم عصبی و غضبناک، خیره به احمد می‎نگرد.

احمد: دست‎خط آقاس!»

حاتمی‎کیا به شدت به سیستم اعتماد دارد. حتی اگر لایه‎های میانی خطایی انجام دهند، این رأس سیستم است که به آن‎ها کمک خواهد نمود. اما در این فیلم آن‎چه نمایش داده می‎شود بی‎اعتمادی به سیستم است که در نهایت هم به بی‎اعتنایی منجر می‎شود. کارگردان تلاش دارد از نگاه مردم، رودرروی سیستم قرار گرفته و آن را به چالش بکشد. باید بهتر گفت، فیلم محاکمه نوع برخورد امنیتی با فضاهای فرهنگی است. محاکمه‎ای که با جنس بی‎اعتمادی به سیستم تصویر می‎شود.

***

هواپیمای فیلم‎سازی حاتمی‎کیا انگاری در ارتفاع پست به زمین برخورده است و نوزادی که در پایان فیلم متولد شده بود، حاتمی‎کیایی دیگر است. دیگر او مثل مهاجر در هوا اوج نمی‎گیرد. دیگر خبری از نوای نی «اسد» که هجرت اصیل در مهاجر بود خبری نیست. روح بلندش که می‎خواست عالم را نگاه کند به چهاردیواری‎ها بند شده: آژانس حتی اگر شیشه‎ای باشد، هواپیما حتی اگر در آسمان و در ارتفاعی پایین باشد و مؤسسه‎ای حتی اگر با شور جوانی باشد و برای امری آسمانی؛ همه و همه پای در زمین دارند.

آقای حاتمی‎کیا، اصلا قبول، همه‎چیز تغییر کرده، هم جامعه و هم مسئولان، اما بنا بود همه برای آرمان‎های انقلاب اسلامی کار کنیم و نه برای اموری که می‎گذرد. اگر روزی فیلم‎هایی که می‎ساختید برای خارج کردن انقلاب اسلامی از مظلومیت بود و نشان تبریک سید شهیدان اهل قلم را داشتید، امروز که انقلاب اسلامی مظلوم‎تر از پیش است هم احتیاج به دفاع دارد. امروز که این انقلاب مظلوم اما مقتدر، مهاجرهایش را به فضا ارسال می‎کند و در هر عرصه‎ای دارای افتخار است، کجاست کسی چون شما که باز هم برای ما نسل سومی‎ها از آرمان‎های‎مان بگویید. باید بشنویم که می‎گویند شما هم آن‎طرفی شدید؟ حالا هم انقلاب اسلامی احتیاج دارد که به صراحت از آرمان‎هایش دفاع شود. شاید از قبل هم بیشتر احتیاج باشد. اگر حالا میدان را به‎خاطر همه سختی‎هایی که در عرصه فرهنگ شاهدیم رها کنید، چه پاسخی در برابر وجدان خودتان و همرزمان‎تان خواهید داشت؟ آن‎جا هم خواهید گفت چون ستاره بر دوش نداشتید، نتوانستید کاری از پیش ببرید؟

قبول است، همه‎چیز تغییر کرده، و شما برای جوانان به اصطلاح امروزی فیلم می‎سازید. چرایش را نمی‎دانم اما کاری را که خیلی دیگر از فیلم‎سازان هم می‎کنند انجام می‎دهید. کو کسی که برای دل ما و آرمان‎ها و امیدهای ما فیلم بسازد؟ نقد هم بکنید، اما آرمان‎ها را فراموش نکنیم. هویت و ماهیت خویش را از دست ندهیم.

نمی‎خواستم و نمی‎خواهم بگویم کسی تغییر کرده. اما نوشته‎ام را با آخرین پاراگراف فیلم‎نامه فیلم جاوید مهاجر باید تمام کنم:

«همراه با مهاجر. مهاجر در حالت صعود. پلاک‎ها در اثر وزیدن باد به بازی درآمده‎اند. مهاجر اوج می‎گیرد و از ما فاصله می‎گیرد و از ما فاصله گرفته و به داخل ابرها می‎رود. ما می‎مانیم. به محض ورود به داخل ابرها، صدای مهاجر طنین‎ می‎گیرد؛ طنینی به وسعت جهان.»


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 9:29  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت