جوادی یگانه، محمدرضا و آقاسی ، محمد (1389) «بررسی نقش و سهم شیعیان کوفی در فاجعه کربلا
(1): مساله کوفی ما» پنجره. شماره 78. 2 بهمن 1389. صص 17-18
بررسی نقش و سهم شیعیان کوفی در فاجعه کربلا -1
مساله کوفی ما
محمدرضا جوادی یگانه- محمد آقاسی
امام سجاد (ع) در بدو ورود کاروان اسرا به کوفه: «الا ان هولاء یبکون و یتوجعون من اجلنا، فمن ذا الذي قتلنا؟». «اینها که براي ما مي گريند و بر ما نوحه مي کنيد، پس چه کسي ما را کشت؟!» (خوارزمی، ج2، ص 45)
***
حادثه کربلا ابعاد متعددي دارد و از مناظر متعددي نيز آن را بررسی کرده اند، که هر کدام بخشي از واقعيت را بيان مي کند. يکي از وجوه عظمت کربلا در آن است که در آن روز، بر پهنه زمين بزرگتر و برزگوارتر از حسين ابن علي (ع) وجود نداشت، و سر سوزن نقصي در رفتار او و همراهانش ديده نشد، هر چه بود، حماسه بود و شجاعت و کرامت و بزرگواري. سوي ديگر آن نیز امويان بودند که از هيچ خباثني فروگذار نکردند.
اما ماجرا، بعد میانه ای هم دارد و آنهم «کوفیان» است. و بخشی از اهمیت حادثه کربلا در این است که کسانی در قتل حسین دست داشتند که خود، از ایشان با اصرار و با نامه های فراوان دعوت کرده بودند که به کوفه بیاید و امامت ایشان را و رهبری کوفه را بر عهده بگیرد. و همین کوفیان بودند که امام را تنها گذاشتند (امام درمنزل زباله که خبر شهادت مسلم و هانی عبدالله بن بقطر رسید، فرمودند: «و قد خذلتنا شیعتنا» شیعه ما، ما را تنها گذاشتند. (طبری، ج7، ص 2987)) نهایت یاری کوفیان این بود که طبری می گوید: «تنی چند از پیران کوفه بر تپه ایستاده بودند و می گریستند و می گفتند خدایا نصرت خویش را ببار». (طبری، ص 2979)
سپاه شام در کربلا حضور نداشت و دعوت کنندگان حسین بودند که در صف مقدم سپاه عمر سعد حضور داشتند و اباعبداالله در خطبه اول روز عاشورا آنها را به نام مورد خطاب قرار می دهد که «يا شبث بن ربعي، ويا حجار بن أبجر، ويا قيس بن الأشعث، و يا زيد بن الحارث»، مگر شما نبودید که مرا دعوت کردید که بیا (طبری، ص 3024) و کوفیان کسانی بودند که در حال قتل حسین هم گریه می کردند. اشک های عمر سعد بر دو گونه و ریشش روان بود، آنگاه که شمر در قتلگاه بود و زینب از او تعجب می کند که تو هستی و می بینی و حسین را می کشند! (اَی عمر، ايقتل ابا عبدالله و انت تنظر اليه؟ فصرف بوجهه عنها و دموعه تسیل علی لحیته (طبری، ص 3060)). و این، همان چیزی است که باعث تعجب امام سجاد (ع) می شود در آستانه ورود به کوفه، وقتی که می بیند همه در حال گریه در عزای حسین هستند و می گوید: «اینها که همه بر عزای ما گریان هستند، پس چه کسی ما را کشت؟»
و این پشیمانی، تاسف دائمی کوفه است و همین تاسف است که قیام توابین را شکل می دهد. «تلاقت الشيعه بالتلاوم و التندم و رأت أنها قد أخطات خطأ کبيرا». محتوای خطبه های آنان در آغاز قيامشان نيز چيزي جز اعتراف به گناه نيست. مسيب بن نجبه نخستين سخنران جمع گفت «خدا نیکان ما را امتحان کرد و ما را در مورد پسر دختر پیغبرمان دروغگو یافت، که پیش از آن، نامه های وی به ما رسیده بود و فرستادگانش آمده بودند و اتمام حجت کرده بود و در آغاز و انجام، آشکار و نهان خواستار یاری ما شده بود، اما جانهای خویش را از وی دریغ کردیم تا در مجاورت ما کشته شد. نه به دست های خود یاریش کردیم، نه به زبان هایمان از او دفاع کردیم، نه به مالهایمان تاییدشان کردیم، و نه از عشایرمان برای کمک به وی یاری خواستیم». رفاعه بن شداد و سلیمان بن صرد و خالد بن سعد بن نفیل نیز از گناه خویش سخن گفتند، و راه توبه را کشتن قاتلین وی و کشته شدن خود (فاقتلوا انفسکم) اعلام کردند. (طبری، ج 7، ص 3180)
اما کمتر تحلیلی در باره اینکه چه شد که کوفیان از یاری حسین سر باز زدند، و اینکه چگونه با خود کنار آمدند وقتی که می دیدند لشگرها برای جنگ با حسین می رود، و در روز عاشورا وقتی استغاثه حسین را می شنیدند، بیان شده است. بیشتر تحلیل ها در باره فشاری است که امویان و عبیدالله ابن زیاد بر کوفیان وارد آورند و آنها تسلیم شدند، و کوفه ضرب المثل پیمان شکنی شد.
مراثی و عزاداری شیعه، به بیان پل ریکور همواره این بخش از تاریخ را «فراموش» کرده اند. با بیان کلیاتی چون «ما اهل کوفه نیستیم»، و لعن دائمی بر کوفیان، شیعه همواره فاصله ای از کوفیان گرفته و تنها بر کربلاییان و بر قاتلان آنها تاکید می کند، اما از کوفه و دلایل تغییر آنها (و پشیمانی بعد از کربلا) کمتر گفته می شود. این مقاله قصد دارد تا از نگاهی متفاوت به این مساله نگاه کند، و بررسی کند که «شیعیان کوفی» چقدر در فاجعه کربلا سهم داشته اند، و آیا آنها بودند که در قتل اباعبدالله دست داشتند یا خیر.
**
اما نگاهی به احادیثی که در فضیلت کوفه بیان شده (کوفه یکی از چهار شهری است که حق تعالی آن را اختیار کرده است، و «طور سینین» که خدا به آن قسم یاد کرده، کوفه است؛ و اینها جدای از کثیری از احادیث در فضیلت مسجد کوفه و مسجد سهله است (سایت آیت الله مکارم شیرازی)) و توجه به اینکه محل استقرار و سکونت امام عصر (عج) در کوفه است و توجه به آنچه در فضایل کوفیان از حضرت علی بیان شده، نشان می دهد که نمی توان کوفه را مشمول عذاب و نفرین دائمی دانست
از طرف دیگر، در قیام اباعبدالله و در دوره چهار ماهه حضور ایشان در مکه و در حرکت یک ماه به کربلا، جز چهار نفر از بصره (یزید بن ثبیط بصری و دو پسرش، سیف بن مالک عبدی) و خاندان پیامبر (ص) که از مدینه همراه امام بودند، هیچ کس به امام نپیوست، «جز» کوفیان (البته در بصره یزید بن مسعود با بنی سعد و بنی عامر و بنی حنظله از بصره آماده شدند که به سوی حسین حرکت کنند، که بنی سعد آنقدر تعلل کردند که خبر شهادت امام را شنیدند. یعنی در حال بعد از شهادت امام رسیدند، و «فقط» کوفیان بودند که یاور امام بودند (دانشنامه امام حسین، ج 4، ص 50)). و کوفه تنها شهری بود که از امام دعوت کرد و به او نامه نوشت، و تنها شهری بود که آنقدر حضرت دعوت آنها را اجابت کرد.
«مساله کوفی ما» (از منظر جامعه شناسی تاریخی) این است که چرا کوفیان از همراهی حسین سرباز زدند، و شریک در خون او شدند. این مساله از آن رو مهم است، که ما تقریبا آن را فراموش کرده ایم و ظاهرا علت آن فراموشی نیز (بر اساس تحلیل ریکور) آن است که از بخشی از پاسخ می گریزیم.
برای پاسخ به این مساله باید بررسی کرد که تا چه اندازه کوفیان در دعوت از حسین پایمردی کردند و تا کجا ایستادند و آیا شیعیانی که حسین را دعوت کردند، همانها بودند که قاتل او بودند؟ و آیا همانها که به حسین نامه نوشتند، همانها بودند که به یزید نامه نوشتند و از او خواستند که نعمان ابن بشیر را عوض کند؟ (پس از پنجاه سال، ص 113) و اگر ما در زمان اباعبدالله بودیم تا کجا می ایستادیم و شبیه کدام دسته از کوفیان بودیم؟ و دشواری این پرسش آخر است که باعث این «فراموشی» شده است.
**
در اینکه کوفیان پیمان شکنی کردند، تردیدی نیست، اما شناخت وضعیت کوفه و جایگاه شیعیان در آن، می تواند وضعیت دشوار کوفیان را برای حمایت از اباعبدالله نشان دهد. این متن تلاش دارد تا بخشی از آن دشواری ها را بیان کند، تا مشخص شود که اصحاب عاشورایی اباعبدالله تا چه اندازه عظمت دارند.