نگاهی گذرا به تله فیلمهای تولیدی سیما در سال 88
فیلم ، بدون بلیط !
در سالی که گذشت حوزه فرهنگی جامعه با پدیده جدیدی روبرو شد که همانند بسیاری از پدیده های وارداتی نهادهای فرهنگی ما را غافلگیر کرد. البته شاید هنوز هم عده ای این بحث را جدی نگرفته باشند. اگر تا پیش از این فیلمهای روز دنیا را با نازلترین قیمت می شد از کنار خیابان تهیه نمود ، این بار سریالهای روز دنیا و به خصوص امریکایی به راحتی و بدون هزینه و دردسر دیش ماهواره دردسترس است و نوجوانان و جوانان هم می توانند مصرف کننده کالاهای فرهنگی غربی باشند. نفس این کار را نمی توان عیب دانست ، و شاید هم نتوان از بروز آن جلوگیری کرد. آنان در پی غلبه فرهنگی خود هستند. اما مشکل آنجاست که ما دربرابر این موج عظیم ضد فرهنگمان ، در دفاع ، چون شیر بی یال و کوپال مانده ایم. رهبر معظم انقلاب اسلامی تعبیر بلندی برای گوشهای مسوولین که در دیدار با کارگزاران دولت ششم که ظاهرا در هیاهوهای سیاسی ، سخن ایشان گم شد : «من به بعضى از مسؤولان تبليغاتى كشور بارها گفتهام، آن روزى كه شما توان و استعداد مقابله با تهاجم تبليغاتى دشمن را داشته باشيد، آن كسى كه بيش از ديگران ميداندار تكثّر مطبوعات و روزنامهها و كتاب و فيلم و غيره باشد، بنده هستم؛ اما شما بگوييد ببينم در مقابل آن فيلمى كه پايههاى فرهنگ مردم، اعتقاد مردم، دين مردم، روحيه انقلابى و ايثار و شهادت را در مردم متزلزل مىكند - كه نه يكى، نه دو تا، نه ده تاست - شما چند فيلم ساختهايد؟! اينجاست كه من احساس خطر مىكنم.»[1] درست با همین منطق اگر پیش برویم مشکلی پیش نمی آید. اما مساله زمانی شروع می شود که ما در مقابل «24» ، «لاست» ، «فرار از زندان» و بسیاری دیگر از این سریالها و فیلمهای رنگارنگ غیر وطنی هم در نظر و هم در عمل دست خالی هستیم.
سیمای جمهوری اسلامی ایران برای رقابت در این فضا هم نسبت به سریالهای متنوع و جدید روی آورده است و هم برای نخستین بار و اولین سال جشنواره فیلمهای تلویزیونی را بر پا نمود ؛ روندی که ضمن جلوی چند بار دیده شدن برنامه ها و از بر شدنشان توسط مخاطب ایستاده و تکرار پیاپی آنها به ساعتهای کم مخاطب شب تا صبح موکول شده است. هرچند برنامه های ماهواره ای در آن ساعتها هم فعال هستند و در بلند مدت راجع به این امر نیز می بایست تدبیر مناسبی اندیشید. در روند تولید فیلمهایی که دیدنشان نیاز به تهیه بلیط ندارد ، چند نکته قابل توجه را می توان احصا نمود که در ذیل با ذكر نمونه بررسی می شوند.
ژانر وحشت ؛ حاضر غایب :
تله فیلمها علاوه بر رقابت با فیلمهای روز دنیا ، مجبورند با سینمای ایران هم رقابت کنند. از این رو تلاش می کنند تا با به کار گرفتن مفاهیم و مضامینی که در سینما قابل رویت نیست ، مخاطب را بیشتر اقناع نمایند. در نگاه اول طبیعی است که مقدار بیننده تله فیلم ها بیشتر از فیلمهای سینمایی است ؛ اما آنچه در این فضای رقابتی مهم می شود ، میزان و شدت تاثیر گذاری آن است. یکی از گو نه های سینمایی که در جامعه ما هم به دلیل محدودیت در مضمون و هم به دلیل محدودیت در پخش تصویر مغفول واقع شده ، ژانر وحشت است. سال 88 سینمای ایران با فیلمهایی چون «پستچی سه بار در نمی زند» ، «کلبه» و «حریم» در تقویت این ژانر تلاش نمود. در سیما هم سیروس مقدم بار دیگر توانست تا با اثر جدیدی از خود مخاطبش را غافلگیر کند. او با «کابوس» تله فیلم موفقی برای انتقال وهم و حشت به مخاطب است. فيلمي كه بارقه هاي تولد جدي ژانر وحشت را در ايران نويد مي دهد.
دختر جواني به نام فريده احساس با پديده حواس پرتي مواجه مي شود و همه چيز را جابه جا مي بيند و نادرست عمل مي كند. كم كم اين بيماري او به حدي حاد مي شود كه فاميل نگران او مي شوند. او پس از مدتي زني هم نام و هم تيپ خودش را در تعقيب و گريز مي بيند كه تلاش دارد او را از عرصه زندگي اش بيرون كند. ديگران حرف هاي او را قبول نمي كنند. بيماري او به حدي حاد مي شود كه به آسايشگاه منتقل مي شود و در همين حين نيز به اصرار خانواده پدري از همسرش جدا مي شود. در اين گير و دار سميه همسايه طبقه پايين و دوست فريده پرده از يك راز بر مي دارد و مشخص مي شود تمام پيشامدها نقشه همسر فريده بوده تا با بيمار جلوه دادن او ، با زن مورد علاقه اش ازدواج كند و نيز مال و اموال او را از آن خود كند.
سيروس مقدم توانسته با فيلمنامه اي قوي و به دور از كليشه هاي رايج ايراني و نيز همزمان با استفاده از فضاهاي ايراني ،استفاده دقيق و هوشمندانه و مدبرانه از فيلم برداري ، كار قابل قبولي را ارائه دهد. كاري كه شايد پس از آن شاهد جدي تر شدن ژانر وحشت در سينماي ايران باشيم.
بازنمایی پدیده ها و مسائل اجتماعی :
در سالهای گذشته احساس می شد بین تلویزیون و جامعه ایرانی شکاف جدی وجود دارد. جامعه طور دیگری است و تلویزیون جور دیگری بازنمایی می نماید. از این رو در فیلمها و سریالها ملموس نبود. اما با گذشت زمان کم کم صدای پای پدیده ها و مسائل اجتماعی را در تلویزیون می توان شنید. علاوه بر برنامه های فرهنگی و اجتماعی ، می توان از فیلمهایی نام برد که یکی از آنها «دماغ» است كه جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن به ژاله صامتی هم از طرف جشنواره فيلمهاي تلويزيوني اهدا شد. این تله فیلم داستان دخترجنوب شهری است که هویت خویش را از دوست مرفهش پنهان می کند و به خاطر احساس نازیبا بودن می خواهد دماغ خود را عمل کند ، ولی استطاعت مالی ندارد و خانواده هم دچار مشکلات مالی هستند. سرانجام در منزل دوست خود مشغول کار حروفچینی می شود و حين خواندن مطلبي از مرد جواني كه سفارش كار به آنها داده تغييراتي در او آغاز مي شود. مدتي بعد به ناگاه بر سر كار حاضر نمي شود و دوستش كه نگران احوال اوست و متعجب رفتارش ، او را که به خاطر عدم رضایت خانواده در منزل مانده پیدا می کند و بساط کارش را در همان جا برایش فراهم میکند. كمكهاي او باعث مي شود تا دختر جوان ، به جاي در پي عمل دماغ بودن ، حس حقارت در زندگي و وجود خود را فراموش كند و نوع نگاهش را تغيير دهد تا ديگر زيبايي ملاكي براي زيستن در جامعه نباشد.
داشتن فیلمهایی که پدیده های اجتماعی مثل عمل هاي فراوان زيبايي در جامعه ايراني را مطرح می کنند ، یا راجع به بحث روزي چون انرژی هسته ای با فیلم «عملیات پایتخت» ، یا «لرزش زندگی» که زلزله بم و رفتار مردم در کمک رسانی خودجوش را یادآوری می کرد ، «آماده باش» كه به مشكلات جوانان با محوريت سربازي مي پردازد ، «اي دوست مرا به خاطر آور» كشاكشهاي زناشويي را به تصوير در آورد ، نشان از تغییر در نگرشها و سیاستها برای ورود به این عرصه هاست.
سینما در تلویزیون :
بعد از سینما گران متعددی چون حاتمی کیا ، کیانوش عیاری ، طالبی ، کمال تبریزی و ... که در تلویزیون به صورت فیلم یا سریال کار انجام داده اند ، این بار نوبت حمید نعمت الله بود تا با تله فیلم «فریدون مهربان است» در جمع خانواده های ایرانی حضور پیدا کند. نعمت الله باز هم با همان درونمايه فيلمهاي سينمايي اش «بوتيك» و «بي پولي» به صدا و سيما آمده تا شايد تعامل و تعادل جدي تر بهتري بين سينماي ايران و سيماي ايران برقرار كند. او با مضامين خودش ،سينما را به تلويزيون آورده است.
فريدون (حسن پورشيرازي) ، راننده مي ني بوس كه همسرش را در حادثه اي از دست داده و اكنون دو فرزندش دور از او زندگي مي كنند و در فيلم حضور ندارند. پسر ديگرش فرخ به خاطر معلوليت در آسايشگاه به سر مي برد و رابطه آن دو با هم بسيار صميمي و رفاقتي است. نعمت الله مثل بوتيك و بي پولي ،به دنبال يك لقمه نان بودن و پول درآوردن براي زندگي و نيز همزمان تاكيد بر رفاقت را براي اول شخص فيلمش برگزيده و در كنار او نيز كسي كه از معلوليت و كمبودي رنج مي برد را تصوير نموده است. در هر دو فيلم سينمايي او فردی با کمبود جسمانی حضور دارد. در بوتیک کمبود عقلی و در بی پولی کمبود گفتاری را مشاهده می کنیم. كارگردان دوست دارد به مخاطبش بگويد همه حق حيات در جامعه دارند ،چه سالم و چه معلول. از نظر او آنچه موجب انسجام انسانها با يكديگر در جامعه ،اعضاي خانواده با همديگدر و نيز افراد ناهمگون ، عنصر رفاقت است و مادامي كه اين عنصر نباشد ، انسجامي نيست.
[1] - بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران/طرح فروپاشى شوروى/ نوزدهم خرداد 1379