در کنار تهیه ویژه نامه «سینمای خودمانی» که به بحث «سینمای ملی» می پردازد برای شماره ۳۲هفته نامه خبری-تحلیلی پنجره با کمک همکارانم انجام دادیم مقاله ای از بنده نیز منتشر گردید که در ذیل می خوانید:
http://www.panjerehweekly.com/main/index.php?Page=definitioncontent&UID=281066

مقدمه :
ارتباط سريع و كم هزينه از مدت ها پيش آرزوي بشر بوده است و براي آن هزينه هاي زيادي را پرداخته. شايد روزي مورس هم فكر نمي كرد كه مي تواند خبر فوت ناگهاني مادرش را – كه انگيزه ابداع اختراعش براي كسب و انتشار سريع اخبار بود – به وسيله كليك بر موس از هر جاي دنيا دريافت كند. ارتباطات به قدري امروز وسيع و گسترده شده است كه همگان در اقصي نقاط جهان با كمترين هزينه ها با يكديگر تعامل صوتي و تصويري برقرار مي كنند. قرن بيستم با عناويني چون عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر حاكميت جريان آزاد اطلاعات و همانند آن شناخته مي شود. در دنياي امروز هزاران عنوان مجله و روزنامه منتشر مي شود، خبرگزاري هاي بزرگ و كوچك بي شماري كار انتشار خبر را برعهده دارند. سايت ها و وبلاگ هاي خبري نيز به طور گسترده اخبار و اطلاعات را منتشر مي كنند. به نظر مي رسد با وجود و حضور بيش از هزار كانال تلويزيوني و ماهواره اي، هيچ خبري دور از اذهان عمومي و پوشيده نماند. با اين همه، تعدد واژه در نام گذاري اين دوران از 1985 به اين سو، واژه جهاني شدن به وفور در ميان مجلات و روزنامه ها، كتب علمي، پايگاه هاي اينترنتي و مباحث دانشگاهي براي ناميدن اين دوران يافت مي شود. اما از آن جا كه فرآيند جهاني شدن، فرآيند پيچيده اي است، همزمان با ابداع واژه، شروع به شكل گيري كرده است و نظريه بديع و تازه بودن فهم هاي گوناگون از آن به دست مي آيد. (واترز،1995) حتي برخي آن را نظري متقدم و عده اي نظريه اي متأخر مي دانند و مي خوانند.
مروري كوتاه بر مفهوم شناسي جهاني شدن:
دوفيلم با يك بليت:
جامعه ايراني با توجه به حساسيت هاي ديني نمي تواند هر فيلم و هر مفهومي را به جامعه ارائه كند. اين امر در حقيقت برآمده از هويت جمعي ماست. اما جالب است بدانيم كه برخي فيلم هاي ما كه بودجه آن ها براي تهيه و توليد فيلم هاي ايراني تأمين شده؛ و از بازيگر، كارگردان و ساير عوامل ايراني تشكيل شده اند، در حقيقت ايرانيزه شده برخي فيلم هاي هاليوودي است. فيلم هايي كه هيچ گاه از تلويزيون پخش نشده و نخواهند شد و به عنوان كالاي ممنوعه به حساب مي آيند، به راحتي در جمع خانواده هاي ايراني حضور پيدا مي كنند و بي شك تأثيرگذاري خود را خواهند داشت. اگر عده اي به خاطر تصاوير قبيح فيلم مادر به سراغ آن نمي رفتند، اكنون بدون ديدن آن صحنه ها، با مفاهيمي كه فيلم در لايه هاي زيرين خويش براي مخاطب داشته، مواجهند.
«پيشنهاد بي شرمانه» محصول 1993 هاليوود، داستان زوج جواني است كه با علاقه فراوان به يكديگر ازدواج كرده اند. اما پس از مدتي و به خاطر مشكلات فراوان مالي و بيكاري مجبور مي شوند به قمار رو بياورند. در سالن قمار پيرمرد ميليونر (رابرت ردفورد) از زن جوان خوشش مي آيد و به آن ها پيشنهاد مي دهد كه در قبال يك شب با او بودن مبلغ هنگفت يك ميليون دلار را به آن ها هديه دهد. پيشنهادي كه هم راه خروج از معضل مالي و هم تهديد نابود كردن زوج جوان است.
زن و شوهر جوان هرچند بهت زده اند، ولي سرانجام پيشنهاد را قبول مي كنند و اين امر به صورت كاملا قانوني اتفاق مي افتد. اما اين اتفاق باعث جدايي آن ها مي شود. البته مدتي بعد و با فهميدن آن كه پول همه زندگي نيست، زن از مرد ميليونر جدا شده و به زندگي سابق خود باز مي گردد. اما اين فيلم در همين جا تمام نمي شود و خودش را در فيلمي ايراني بازتوليد مي كند.
در فيلم «چتري براي دو نفر» به كارگرداني احمد اميني و محصول سال 1379 داستان با بازيگران ايراني و تغييراتي جزيي تكرار مي شود. ياسمن پاكروان به دنبال ايجاد مزاحمت هاي مكرر همسر سابق خود، صادق، به احسان دانشور وكيل مجرب مراجعه مي كند. او كه زن پولداري است براي راضي كردن شوهرش به گرفتن طلاق مبلغ 10 ميليون تومان پرداخته است.
ياسمن در پي بالا گرفتن مزاحمت هاي همسرش با كمك گرفتن از احسان در منزل او ساكن مي شود و با ورود به زندگي وكيلش مي شود به تدريج به او علاقه پيدا مي كند. مينو همسر احسان كه با ديدن ياسمن و توانايي مالي او وسوسه شده است، پس از توافق با ياسمن، در قبال پرداخت بدهي خود، احسان را به ياسمن مي فروشد و حاضر مي شود در قبال دريافت پول از ياسمن، او را به احسان برساند. اما احسان كه با ظرافت از ماجرا مطلع مي شود، همراه با دختر كوچكش لاله، منزل را ترك كرده و آن ها را تنها مي گذارد و همسر ياسمن در پي تعقيب او به خانه حمله مي كند، ولي توسط مينو و ياسمن كشته مي شود.
اگر در فيلم «پيشنهاد بيشرمانه» زني خريد و فروش مي شد، در اين جا مرد جايش را گرفته و كارگردان تنها با تغيير شخصيت ها و فضاها، همان داستان را كه برآمده از فرهنگ غربي است، به مخاطب ايراني عرضه مي كند. اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود و اين بار داستان در يك فيلم تلويزيوني در سال 1384 باز تكرار مي شود، در فيلمي به نام «پيشنهاد بي شرمانه به نقاش مرده!»
«پيشنهاد بي شرمانه به نقاش مرده» به نويسندگي و كارگرداني سيد محسن اورنگ و بازي حامد بهداد، داستان زندگي يك نقاش جوان است كه در زندگي شخصي و خانوادگي به بن بست مي رسد و دست به خودكشي مي زند. هم زمان با اين مسئله يك روزنامه نگار بعد از ورشكستگي هفته نامه اش، با اين نقاش در بيمارستان آشنا مي شود و با همديگر قرار ايجاد يك فعاليت هنري را مي گذارند. مطابق قرار نقاش دزديده مي شود و با كمك اطلاع رساني دوست روزنامه نگار و همكاري همسر نقاش، او به اطلاع رساني گسترده در اين مورد دست مي زند. كم كم نقاش آماتور مشهور مي شود و آثارش كه در مخفيگاهش (قبرستاني متروك) كشيده مي شود، به فروش مي رسد. شهرت و ثروت باعث مي شود تا روزنامه نگار قدري قواعد بازي را تغيير دهد و اين بار از او درخواست مي كند تا براي هميشه در آن جا سكني گزيند و از همسرش نيز براي ازدواج خواستگاري مي كند. اين ماجرا شك بزرگي براي هنرمند نقاش است و اين دوري از شهر و حضور در قبرستان باعث مي شود تا او با روح نقاشي به سبك هنر سنتي ايراني، ارتباط برقرار كند و در اين كشف شهود، سبك نقاشي او متحول مي شود. شهرت ديگر براي او جايگاه ذهني ندارد و او مرگ را انتخاب مي كند. ماجراي همدستي دوست و همسرش نيز بر ملا مي شود.
قاتل ديجيتالي در ايران:
از اين قبيل تكرارها در سينماي ايران به كرات ديده مي شود. فيلم «قتل آنلاين» ساخته مسعود آب پرور و محصول سال 1384 يك گرته برداري ساده از فيلم «قاتل ديجيتالي» محصول سال 2005 است كه در آن هر دو داستان كاملا شبيه هم روايت مي شود، البته با تفاوت هاي جزيي. مثلا نقش اول مرد عادت به شرب خمر و اعتياد به مرفين درست است، اما بسياري از فرازهاي داستان به همديگر شباهت دارد. در فيلم «قتل آنلاين»، شب عروسي شهاب و ليلا، يكي از دوستان اينترنتي آن ها كشته مي شود. «فرهنگ سالاري»، پدر ليلا، كه از قضا از مأمورين نيروي انتظامي است مشغول پي گيري ماجرا مي شود، اما به فاصله يك شب دخترخاله شهاب كه او هم در «چت روم» آن هاست به قتل مي رسد. قتل ها ادامه پيدا مي كند و فاصله ميان قتل ها آن قدر كوتاه است كه مأموران در رديابي هاي شان دچار مشكل مي شوند. در فيلم قاتل ديجيتالي نيز داستان به همين منوال است، با اين تفاوت كه چارلي مامور پليس به شدت معتاد به مرفين است و با پسرش ماجراها را پي گيري مي كند. هركس كه هر دو فيلم را مشاهده كند، چيزي جز يك فيلم نصيب او نمي شود.
جالب است كه فيلم هايي كه مجوز پخش ندارند پخش مي شوند. درست مثل آن كه مجوز شرعي پخش تصوير آلات موسيقي در صدا و سيما نداريم، اما موسيقي ها را در شبكه خانگي به صورت گسترده توزيع مي كنيم و در حقيقت نقض غرض عدم اشاعه موسيقي در جامعه ايراني را دامن مي زنيم. فيلم اصلي را نشان نمي دهيم كه مبادا انحرافي صورت گيرد، فارغ از آن كه بودجه سينمايي كه بايد مولد فرهنگ و هنر ايراني بوده و در رقابت دنياي رسانه اي كمك كار فرهنگي ما باشد، به توليد همان معنا و مفهوم اختصاص مي دهيم. درست مثل آن كه صحنه هاي رقص را از فيلم حذف مي كنيم، اما همان صحنه ها و بيشتر را به بهانه پشت صحنه فيلم در شبكه توزيع نمايش خانگي، كه فيلم هاي «همخانه» و «زنها فرشته اند» نمونه هاي آن است، به نمايش مي گذاريم.
سينماي ايران داراي اسلوب و پيامي خاص است. سنت عرفاني و انسان شناختي ايراني در قالب صنعت سينما نوعي ژانر فيلمي سينمايي ويژه اي ايجاد كرده است كه با قالب هاي تكنولوژي زده و فيوچريستيك و علم گرايانه سينماي هاليوود تفاوت معناداري دارد. (امير پناهي، 1387) در حقيقت در دنياي رقابت فيلم سازي، سينماي ايران دچار وضعيتي فاقد اصالت شده كه از آن به دورگه شدن ياد مي كنيم. معنا و مفهوم و محتوايي از فرهنگ ديگري در سرزمين و فيلم ايراني به مدد جهاني شدن ظهور و بروز يافته است. در دنيايي كه تعدد هويت هاي پيش روي افراد باعث مي شود تا آنان از هويت قومي و محلي خود بيش از پيش دفاع كنند، سينماي ايراني چه روندي را در پيش گرفته يا خواهد گرفت؟