یه جورایی دوست داشتم ببینه . مادرم بود و کیف می کردم قربون صدقه بره برای من. توی آینه نگاه کردم. زیرپوشم با یقه گشاد به خوبی سینه سرخم و نشان می داد. حسابی دیشب توی هیات با بچه ها سینه زده بودیم و اثرش هنوز بود.
+
نوشته شده در جمعه 4 دی1388ساعت 15:43 توسط محمد آقاسی
|
در این آشفته بازار دنیا گاهی در چارسوقش می ایستم و نگاه می کنم. درست به عادت همیشگی که در محل کار یا خانه روی صندلی می روم و می خواهم از آنجا دنیا را جور دیگری ببینم . گاهی مینویسم . پیشترها فقط برای مهربان بانویم می نوشتم .اکنون علمی ترها را به نظاره همه گذاشتم تا به خودم بفهمانم در مسیر شدنم ...