تبليغاتX
محمد آقاسی - از یک تا چهارده

 

۴)

دست خودم نبود. می دیدمش دوست داشتم من هم از زمین بلندش کنم و دور دور جلو چشم همه با هم بچرخیم. نه مثل امیر چرخ و فلکی که با ۲ تومان ، نیم دورم نمی چرخونه و مزه ولو شدن تو هوا همیشه زیر زبون آدم گزگز می کنه. شاید دکتر ببینه بگه باید زبونم و گچ بگیریم.اما نمی شد. همیشه سرش دعوا بود و پر از بزرگتر. سفارشی هم که بگی تا دلت بخواد. بی برو برگرد نوبت من نمی شد تا وقتی که قد منم مث قد مش حسن بشه. خیلی ژیر نیست،نزدیک چهل سال .پرچم سرخ یاحسین که تو دستش روی هوا می چرخید باعث می شد هر جا که باشم چشم بگردونم و نگاهش کنم. نوبت منم میشه ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 11:44  توسط محمد آقاسی  |