تبليغاتX
محمد آقاسی - نگاهی به فعالیتهای فرهنگی کشور

سر پیاله منتشر شده در شماره ششم ماهنامه راه

نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران

 اردیبهشت ۱۳۸۸

 تنوع نهادها و سازمانهایی که عهده دار فعالیتهای فرهنگی در کشور هستند امری طبیعی به نظر می رسد.وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، وزارت آموزش و پرورش و سازمان ملی جوانان را به عنوان نهاد های کلان؛ سازمان های مردم نهاد جوانان(سمن ها)، اعم از دانشجویی یا غیر دانشجویی را می توان به عنوان نهادهایی خرد که داعیه دار فعالیتهای متنوع فرهنگی هستند به شمار آورد . اما سوالی که به ذهن می رسد این است که چگونه علی رغم اختصاص بودجه فراوان به این نهادها به نظر می رسد آنها نتوانسته اند تا به اهداف خویش دست یابند ؟

البته تغییر و تحولات اعتقادی،گرایشی و رفتاری افراد یک جامعه حاصل عملکرد تمامی عناصر تشکیل دهنده نظام اجتماعی از داخل و سایر تاثیراتی است که از خارج بر جامعه اثر می گذارد. اما بنای این نوشته آسیب شناسی و گونه شناسی فعالیتهای نهادها و سازمانهایی است که داعیه دار فعالیت فرهنگی در کشور هستند.به راستی اگر آنها به وظایف خود به درستی عمل می کردند سخنی از مظلومیت فرهنگ[1] به میان می آمد؟ تردیدی نیست که فلسفه وجودی و اهداف غایی نظام اسلامی ارتقاء اخلاق ، معنویات و توسعه همه جانبه فرهنگ مردم است ؛ و اگر تمامی نهادها و سازمانهایی که وظیفه فرهنگ سازی را بر عهده داشتند به خوبی عمل می کردند دیگر جای نگرانی نبود.

از دیگر سو باید گفت باورهای بنیادین و اصلی قریب به اتفاق مردم ایران همچنان حاکی از تداوم ایمان به خدا و پذیرش اعتقادات اصولی دین مبین اسلام است و این اعتقادات بنیادین همچنان به نسل های بعدی انتقال می یابد. لیکن مجموعه کارکردهای درونی جامعه و از جمله عملکرد سازمان ها و نهاد های موثر در تغییرات فرهنگی ، نتوانسته است، ارزشهای عملی موجود در روابط جامعه را از دل این اعتقادات دینی استخراج و در روابط جامعه جاری نماید و لذا به تبع آن ، رفتارهای غیر دینی و مخرب فرهنگ اصیل جامعه ایران رو به افزایش است و متاسفانه این پدیده در نسل جوان و به ویژه اقشار تحصیل کرده از فراوانی بیشتری برخوردار است.[2]

پاسخ به سوال پیش گفته علاوه بر تدقیق دقیق محتوایی احتیاج به بازشناسی شکلی اینگونه فعالیتها دارد. در این راستا به نظرمی رسد سازمانها و نهادهای عهده دار امر فرهنگی را با در نظر گرفتن ملاک ماهیت ارتباط با مخاطب به دو دسته تقسیم نمود :

دسته اول گروهها و یا سازمانهایی هستند که مخاطب را محور تمامی برنامه های خویش قرار داده اند که آنان را می توان دچار « ذائقه گروی » دانست . آنچه در این نوع فعالیتها اهمیت دارد آن چیزی است که مخاطب می خواهد. عدول از ارزشها و یا وا دادگی فرهنگی بی شک در این دسته به صورت فراوان دیده می شود .

دسته دوم هم دچار بیماری دیگری است و آن را  « ذائقه سازی » می دانیم و می نامیم. در این دسته از برنامه ها مخاطب از اهمیت چندانی برخوردار نیست و تنها پیام فرهنگی است که دارای ارزش و اهمیت است . دگم اندیشی و خوراندن  مفاهیم فرهنگی به مخاطب به هر روش و هر ترتیبی از ویژگیهای این قسم میتوان شمرد.

آفتی که هر دو منش فرهنگی را تهدید می کند عدم رعایت اعتدال در برنامه ریزی و اجرای فعالیتهای فرهنگی آنان است و این مهم باعث می شود تا این قبیل فعالیتها نتوانند اثر گذاری شایسته و بایسته ای را داشته باشند.

علاوه بر این می توان در نوع و جنس فعالیتهای فرهنگی هم دست به سنخ شناسی زد و آنان را در دسته های مختلفی مقوله بندی کرد که هر کدام نیز بالتبع دارای میزان تاثیرگزاری متفاوتی در جامعه هدف خواهند بود .

برخی از آنچه به عنوان برنامه های فرهنگی ارائه می گردد به نظر تنها «خدمات فرهنگی» است که به مخاطب عرضه می گردد. در این دسته تاثیرگزاری چندانی مشاهده نمی شود. چه بسا تاثیر به ظاهر شایان یک خدمت فرهنگی به واسطه کالایی مشابه آن ، اما با محتوایی متفاوت در مدت کوتاهی بی اثر شود. اساسا به نظر نمی رسد کالاهایی از این دست که در پس آن خرد و خلاقیت چندانی برای تولید و توزیع مشاهده نمی شود را برای اثرگزاری ساخته باشند . لوحهای فشرده مذهبی ،  نشریات سازمانی و دولتی غالبا این قالب را دارا هستند.

دسته دیگر ی از برنامه های فرهنگی «حرکتهای فرهنگی» هستند که در جامعه مشاهده می شود . این حرکتها کوتاه مدت ، بدون برنامه ریزی مدون ، دارای تاثیر میان مدت و پر سر و صدا هستند که بیشتر در محیطها مختص جوانان می رویند و رشد و نمو می نمایند . هیاتهای عزاداری دانشجویی و دانش آموزی غیر وابسته به سازمان رسمی جامعه ، جلسات هفتگی ، سفرهای گروهی و یا کارهایی از این دست را می توان از این سنخ دانست . این حرکتها همانگونه که سرعت فراوانی برای قرار گرفتن در فراز دارند ، به سرعت فرود می آیند . تاثیرات آن بیشتر در گروه شکل دهنده و مخاطب  باقی خواهد ماند.

دسته سوم از برنامه های فرهنگی «فعالیتهای فرهنگی» هستند . این برنامه ها منظم تر ، از دو دسته پیش گفته می باشند و از عمق زمان و تاثیر گزاری بیشتری برخوردارند. بسیاری از جشنواره های موفق نهادهای دولتی و یا تشکلهای دانشجویی که فعالیت آنان تداوم یافته است را در این گروه می توان یافت. اما آنچه در این فعالیتها مغفول است ، میزان اثرگذاری و دایره مخاطب می باشد. در این قسم متاسفانه قدری موفقیت نسبی به عنوا ن حد نهایی و هدف مطلوب فرض می شود. از این رو غفلت باعث می شود تا همت ها سست گشته و فعالیتها به «جریانهای فرهنگی» تبدیل نگردد. جریانهای فرهنگی زنده ، اصیل و پویا هستند. تاثیرگزارانه تداوم دارند و به شدت در فرهنگ پذیر کردن مخاطب موفق می باشند. به نظر می رسد جریان اعتکاف که از یک مسجد دردانشگاه تهران شروع شد و پس ازحضور موفق در دانشگاها ، موج معنوی آن سایر مساجد کشور را در بر گرفت را نمونه مناسبی برای جریان فرهنگی در نظر گرفت.  هر چند مبنای این جریان از سنخ آخری است که در ذیل می آید، اما گستردگی و تاثیر گذاری آن را به جریان مهم فرهنگی در چند سال اخیر مبدل کرده است. دیگر کمتر دانشگاه مهم کشوری است که در«ایام البیض» ماه رجب رنگ اعتکاف را به خود نبیند و حضور دانشجویان و دانشگاهیان هم در آن مشهود نباشد. تنها در سال گذشته بیست هزار نفر دانشجو در مساجد دانشگاه برای حضور در اعتکاف ثبت نام کرده بودند.[3]

در تمام فعالیتهای بالا نقطه مشتر کی به نام استفاده از هنر به شکل ویژه به چشم می خورد ؛ و این آن چیزی است که آنها را از یک دسته دیگر، یعنی «تبلیغ» جدا می کند. مبلغان دینی با استفاده از ابزارهای سنتی خود مشغول برنامه های فرهنگی خود هستند. البته روحانیت شیعه در موارد پیش گفته هم دخالت داشته و نقش آفرین هستند. اما این سنخ مختص ایشان است. استفاده از مواردی چون خوش چهرگی، خوش رویی، خوش صوتی و خوش لحنی به عنوان عناصر کلیدی ظاهری در کنار محتوای عمیق معارف اسلامی جهت اراه مطلوب به مخاطب به حساب می آیند. آنچه بیشتر در این حوزه دیده می شود ارتباط چهره به چهره است.

هر چند راه صحیح درست نمودن فرایند رشد فرهنگ در جامعه به صورت نظام مند است. اما در کوتاه مدت به نظر می رسد اگر تمایل به تاثیرگزاری حداکثری در مخاطب داریم می بایست راه اعتدال میان ذائقه سازی و ذائقه گروی را طی کنیم و تلاش کنیم تمام برنامه های فرهنگی مان را به جریان فرهنگی تبدیل کنیم.البته سایر برنامه های فرهنگی را هم نمی توان نادیده گرفت به شرطی که هرکدام از آنها را هم در برنامه بلندمدتی که جریان ساز باشد تعریف کرده باشیم.

 

بمنه و کرمه



 1-   از بیانات مقام معظم رهبری ( مدظله) با دولتمردان – 4/6/86

2-  فرهنگ در مدیریت توسعه اسلامی ، حسن بنیانیان ، صفحه 82

3-  به نقل از ایرنا ، 17/4/87

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 9:46  توسط محمد آقاسی  |