به لطف استاد عزیزم دکتر محمد رضا جوادی یگانه مصاحبه ای را با خبرگزاری قرآنی دانشجویان ایران (ایکنا) انجام دادم که لینک های آن را در ذیل می توانید ببینید و بخوانید و نظر دهید. در آینده شاید متن آنها را هم در وبلاگ کار نمودم. ذکر این نکته ضروری است که برخی حرفهای بنده به سنت خبرنگاری تغییر یافته و منعکس شده که چون دنبال جوابیه و این بازیها نبوده و نیستم این امر را رها کردم. به عنوان نمونه بنده چندان تمایلی برای به کارگیری واژه سینمای دینی ندارم و آن را ابتر می دانم.
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=548196
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=547905

پیرامون وحدت حوزه و دانشگاه با دکتر تقی آزاد ارمکی مصاحبه ای انجام دادم که متن آن در ذیل می آید. گفت و گویی که در عین جالب بودن مطالب متعددی برای نقد دارد.این مصاحبه جزیی از پرونده ویژه «حوزهدانشگاه» است که برای شماره ۲۵ هفته نامه خبری-تحلیلی پنجره با کمک همکارانم تهیه نمودم. در ضمن متن مصاحبه را تابناک هم منعکس نموده که می توانید در اینجا و اینجا اصل مطلب را بخوانید.
وحدت روحانيت و روشنفکران ديني
دکتر تقي آزاد ارمکي مدرک دکتراي خود در رشته جامعهشناسي از دانشگاه مريلند آمريكا (1371) اخذ کرده و تحقيقات فراواني راجع به جامعه ايراني داشته که در قالب کتاب، مقاله و طرح پژوهشي به جامعه علمي کشور ارايه شده است. او در آثار و گفتارش ميکوشد جهان مدرن را شناخته و ياريگر ادامه حيات ايراني در دنياي مدرن باشد. به همين جهت، وحدت حوزه و دانشگاه را نيز از همين پنجره مينگرد و معتقد است در اين جامعه ديني، بايد بهدنبال وحدت روحانيت و روشنفکران ديني باشيم که محصول دو نهاد هستند.
با توجه به گذشت سي سال از انقلاب اسلامي، آيا شعار وحدت حوزه و دانشگاه قديمي شده است و بايد آن را فراموش کنيم يا هنوز ميتوانيم به اين شعار فکر کرده و با ابعاد جديتر و جديدتري آن را مطرح کنيم؟
براي درک اين مسئله بايد ديد، دليل مطرح شدن آن چه بوده است؟ چه مشکلي در آن زمان وجود داشت و چه ضرورتي ايجاب ميکرد که وحدت حوزه و دانشگاه لازم به نظر ميرسيد. آيا مسئله مرتفع شده يا اينکه اصلا مشکلي وجود نداشته و تنها توهمي بوده و نهايتا ضرورت توهمي در باب وحدت حوزه و دانشگاه بهوجود آمده است.
براي پاسخگويي و دانستن اينکه بدانيم آيا اين مسئله وجود داشته يا خير، لازم است بدانيم جامعه ما چگونه جامعهاي است؟ جامعه ما، جامعه ايراني چه جامعهاي است و حوزه دينداري در آن چقدر اهميت دارد؟ جامعه امروز ايران (من فعلا توجهي به جامعه ديروز ايران ندارم)، جدا از مسايل سياسي جامعهاي ديندار است، به هر صورت که از دينداري ميتوان تعبير کرد: دين مناسکي، دين اعتقادي، دين پيامدي يا... . بالاخره جامعه خود را ديندار ميشناسند.

براي مثال اگر به فردي در جامعه بگوييد ديندار نيستي، شما را نميبخشد، اما اگر تهمت دروغگويي به او زده شود، راحتتر ميبخشد. به اين جامعه حساس و خودداور ميتوانيم بگوييم جامعه ديني. همچنين اگر به فردي که در اين کشور حکومت ميکند يا مدير است بگوييم ديندار نيستي، جامعه عکسالعمل نشان خواهد داد که چرا در جامعه ديني کسي وجود دارد که ديندار نيست، يا حداقل به دين توجه ندارد.
وقتي جامعه ديني است، سازمانهاي ديني و مدافعان ديني داراي اهميت ميشوند. سازمانها و مدافعان ديني مثل مسجد، مدرسه و حوزه هستند. مراکز ديني ديگري هم مثل امامزاده وجود دارد و حتي به شوخي ميگويند جايي که تا ديروز امامزاده نداشته، مردم براي خودشان امامزاده دست و پا کردند؛ از وجه ديگر ميبينيم که جامعه خود را به جايي ميبرد که امامزاده برايشان ملجا و پناهگاهي باشد. پس مراکز، مکانها و آدمها که داعيه دينداري دارند، براي جامعه مهماند. از ميان دو نيروي ديني موجود در جامعه يکي روحانيت و ديگري نيروي روشنفکري ديني است.