چشمهای نرگسش
سکوت در من فریاد می کند
برای همیشه
رد نگاهش
نقش امتداد دلم می کشد
سپیده به سپیده
من
آهنگ حزین زرد پاییز
خوراک مورچه های خاک
آخر هفته
شب جمعه
با کمی تاخیر
- بعد اندی
سالی
قد جرعه ای
نفسی -
پارک جمشیدیه
ذهن مغشوش
روبرو یک رود
خط کودک
فال حافظ
آبی نفتی
شانه در شانه
زخم
نمک خورده
آی آدم
آی انسان
- یک بشرهم نیست! -
ابروانت هیچ
بوی ادکلن جا ماند
خاموش
o
دانه دانه تسبیح
هستی؟
نیستی
ذکر می گیرم
روشن
·
دو گزینه : تو / خدا
خودم ، انتخاب مي شود
همه ی خواسته ها
حیوانی ، معنوی
سمتت
همه ی میل ها
شدنی ، ناشدنی
برایت
خودت ، غنی ترین
خاموش
o
فقیرترین می شوم
شین شعر
شین شهوت
شین شمع
میم من هم نمی شوند
هفده دقیقه بامداد روز اول ماه آخر سال هشتاد و نه خورشیدی
گاهی زبانم
به دلم
داغ می گذارد
با شدت سرخی
سرم
که از شدت اندیشه
سفید شده
فوت می کند
مثل قاصدک در هوا
۱.
گاهی
شب
گاهی
نیم روز
برای من
همیشه با تو روز
۲.
گاهی
هوایی می شود دلم
به سمتت
رو به آسمان
شیرجه می رودشاید
شنا کند
در چشمان تو
۱.
گاهی
چشم می گذارم
دنبالت می گردم
در به در
می یابمت
در بیشه تنهایی دلم
۲.
گاهی وقت
به ساعت می نگرم
گاهی
گِردَ ش می گردم
آن وقت
می چرخی دورم
گاهی
سمت تو مایل می شود
نگاهم
بهانه ات می گیرد ؛ دلم
زبانم
ترانه ات می خواند
و لبانم
و لبانم
و لبانم
۲.
گاهی
قنوتم را به سمت بالا می برم
به شدت پایین کشیده می شوم
لبانم
از تشنگی
ترک بر می دارد :
وارزقنا ...
گاهی
. نقطه که می گذارم ته خط
شروع می شوی
...
خيره به سمتم
دست به زير سر
مايل و متمايل
چشم دوخته
و منِ پسرِ آدم
سيب مي خورم
يا انگور
شايد گندم
دخترِ حواست
هبوط مي كنيم
در آغوش يكديگر
...
برمي خيزم
از خواب
گاهی وقت
و...
وق...
وقت...
وقت ن...
وقت ندارم
مزاحم نشوید
لطفا
۱.
اقتدا می کنم
به چشمانت
«لا اله الا انت...»
مشرک میشوم
تکبیرم : «دوستت دارم»
***
۲.
بدون بوسه من
با گونه سرخ می روی
در کوچه باغ های بالاشهر
گامهايت
دست تكان مي دهند
كفشهايت
به جدايي مي خواند
(دو بامداد – دوم شهریور 89 )
گاهی
داغ می شود دلم
مثل پاره آتش
چشم می سوزد
انگار دود آتشش به مردمکان می رسد
دودی که از شدت سیاهی
سپید شده
و سرایت کرده
به محدوده سفید چشمم
گاهی وقت ها
وقت ندارم
و این وقت ها
تو را
***
گاهی وقت ها
وقت ها
بی وقت می شود
گاهی وقت ها
پاهایم
پشت چراغ
سبز می شوند
درست مثل تو
که پس از رفتنم
سرخ شدی
