سر پیاله منتشر شده در شماره سیزدهم و چهاردهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه محرم و صفر - دی و بهمن ۱۳۸۸
سفر به مرکز زمین (۱۸۶۴)، از زمین تا ماه (۱۸۶۵)، بیست هزار فرسنگ زیر دریا (۱۸۶۹) و دور دنیا در هشتاد روز (۱۸۷۲) نام های آشنایی هستند که اگر به گوش بخورند با اندکی تامل دنیایی از خاطرات ریز و درشت را برای ما در یک صف ردیف می کند. ژول گابریل ورن (متولد ۸ فوریه ۱۸۲۸ - مرگ در ۲۴ مارس ۱۹۰۵) نويسنده نامي فرانسوي نویسنده کتابهای پیش گفته و خالق آثاری است که نشان از روح بزرگ ماجراجویی بشر دارد.او تحصیلاتش را در حقوق به پایان برد اما ذوق نمايشنامه نويسي و رمان نويسي او را بر آن داشت که کم کم به سوي ادبيات کشيده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود، ولي بعد پيشرفت سريعي کرد. پنج هفته در بالون(1863)او بسيار موفق بود و هواخواهان بسياري يافت.از اين گذشته، ژول ورن با دقت و نکته بيني به معرفي کشورها مي پرداخت براي نمونه در بخشي از کتاب فاتح آسمان ها(1880) به شناساندن ايران نيز مي پردازد. از کوير لوت و خطه شمال و درياي مازندران سخن به ميان مي آورد و در توصيف آن مکانها از خود مهارت به سزايي نشان مي دهد. ژول ورن در کتابهای خود به آسمان پرواز می کند ، به عمق زمین سفر می کند و در زیردریاها و اقیانوسها سیر می کند و خواننده را با خود به خوبی همراه می نماید. از گذشته می گوید و تلاش می کند آینده را پیش بینی کند. چه چیز باعث می شود تا این قدر آثار او پرفروش باشد؟ چرا باید کتابهای او به زمانهای گوناگون ترجمه شود؟ و در این راستا و پس از کتابهای آگاتا کریستی رتبه دوم خوانده شدن به زبانهای مختلف را به خود اختصاص دهد؟ [1] بی شک پاسخهای گوناگون در حیطه های مختلف علمی می توان به این سوال داد. اما به نظر می رسد همه گیر ترین پاسخی که به این سوال داده شده این است که او از آینده می نگاشت و مردم از آنکه از آینده بگوید استقبال می کنند. معمولا اینگونه است که انسانها از آینده خود و آنچه بناست برایشان پیش بیاید نگران و بیمناکند. از این رو تصویرسازی از آینده و پیش بینیهایی که محقق نیز می شوند ، بسیار خرسند کننده است.

شاید به همین دلیل بود که در ۱۸۶۳ وقتی داستانی به نام پاریس قرن بیستم نوشت و مردجوانی در دنیایی پر از آسمان خراشهای شیشهای، قطارهای پرسرعت، اتومبیلهایی با سوخت گاز، ماشین حساب و شبکهای گسترده از ارتباطات جهانی بود را تصویر کرد ؛ چون رمان شادی نبود و نمیتوانست مفهومی برای زندگی در آن یافت، و نیز رگه های ناامیدی از آینده باعث شد کتاب در ۱۹۹۴ و پس از مرگش به چاپ رسید.
اما چگونه میتوان برای آینده قدمهای محکمی برداشت؟ ترسیم آینده ممکن است ؟ آیا حتما باید کسی چون ژول ورن داشته باشیم یا چون او بشویم ؟ اولیای الهی ، این خزانه های بی کران علمی[2] به خوبی پاسخ این سوال را داده اند و ما را از فکر کردن به هرکس و چیزی ، توسل به جادو و سحر و پیشگویی – که خلاف شرع و عقل می باشد- بی نیاز کرده اند«وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ»[3]
امیرالمومنین علی(علیه افضل صلوات الله) در نامه به فرزند گرامیشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) در ضمن نصایحی پدرانه که برای ما فرزندان معنوی ایشان نیز جالب و آموزنده است می فرمایند:
« اَىْ بُنَىَّ، اِنّى وَ اِنْ لَمْ اَكُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَدْ نَظَرْتُ فى اَعْمالِهِمْ،وَفَكَرْتُ فى اَخْبارِهِمْ، وَ سِرْتُ فى آثارِهِمْ حَتّى عُدْتُ كَاَحَدِهِمْ، بَلْ كَاَنّى بِمَا انْتَهى اِلَىَّ مِنْ اُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ اَوَّلِهِمْ اِلى آخِرِهِمْ،فَعَرَفْتُصَفْوَ ذلِكَ مِنْ كَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ...»[4]
پسرم! اگرچه من به اندازه مردمى كه پيش از من بوده اند عمر نكرده ام، ولى دركردارشان دقّت، و در اخبارشان فكر نموده، و در آثارشان سياحت كرده ام، تا جايى كه همانند يكى از آنان شده ام، بلكه گويى از پى آنچه كه از وضع آنان به من رسيده عمرم را با اولين و آخرينشان گذرانيده ام، زلال اعمالشان را از تيرگى، و سود و زيان كردارشان را شناختم.[5]
آری تاریخ نشانی کوره راهها و بیراهه ها را به خوبی برای ما نمایان نموده و با تامل و تفکر در رفتار و گذشتگان و پیشینیان می توان راهی به آینده داشت و به خوبی آن را ترسیم کرد. بیم ها را به امید تبدیل کرد و تهدیدها را به فرصتها مبدل ساخت. آموختن تاریخ و عبرت گرفتن آن باعث می شود تا بفهمیم چه قومی ، چگونه پله های پیشرفت و ترقی را طی کرده و یا به سمت ضلال و گمراهی پیش رفته است. تسلط بر تاریخ گذشته یعنی تسلط بر حال و کسب آینده. فهم آنچه باعث غفلت دیگر قومها شده باعث می شود تا ما مسیر اشتباه آنان را نپیماییم و با کسب نقاط قوت آنان ، جامعه را به سمت فلاح پیش ببریم که « إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ »
فهرست هر کتاب نشانگر محتوای آن است. از فهرست کتاب می توان فهمید که در کتاب چه می گذرد و به چه می پردازد. فهرست صور قرآن سرشار از اسامی تاریخی و نامهای پیامبران و مردان الهی است که در گذشته می زیسته اند. قصه هایی از زندگی و سرنوشت اقوام گذشته و مردان و زنانی که می زیسته اند را بیان نموده است. اما قرآن کریم کتاب قصه و قصه پردازی نیست. انبوهی از موارد است که برای پند پذیری و آینده سازی جوامع مفید و سازنده است. قرآن کریم نیز موکداً سفارش به تفکر در اندیشه پیشینیان می نماید :«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا.» و یا می فرماید: «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ.» قرآن کریم کتاب پندگیری و پندآموزی است«وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ»[6]. قرآن کریم برای همه اعصار و امکنه است. امین وحی الهی ، پیغمبر خدا (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند : «هرکه خواهان علم پیشینیان و آیندگان ، از اول تا به آخر دنیاست ، در قرآن کاوش تامل کند.»[7] اما دانستن و فهمیدن قرآن کریم و درک عظمت این کتاب الهی نعمتی است که بر همگان میسر نیست و درخواست از خدا و دعا برای فهم معارف قرآنی بسیار مهم است. پیامبر اعظم (صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به هرکس (نعمت داشتن) قرآن داده شود و با این حال گمان کند که به دیگری نعمتی بالاتر و بیشتر از این نعمت او داده شده است ، بی گمان کوچکی را بزرگ شمرده و بزرگی را کوچک .»
موکدات فوق که ما را به تامل در تاریخ و پیشینیان وادار می کند و حاکی از آن است که تاریخ تکرار می شود. مکان و زمانی که اتفاقات پیشین در آن روی داده اند تکرار ناشدنی است. کسانی هم که به تکرار ناپذیری تاریخ معتقدند به این امر توجه دارند. آری رویدادها و حادثه ها با همان حالات و سکنات سابق تکرار نمی شود ، اما می توان با عبرت گرفتن و درس گرفتن از تاریخ راه درست را از غلط تشخیص داد. حجم انسانها و حادثه ها بیشتر شده اند ، اما ماهیت انسانها با فطرت متحد الشکل تغییر نیافته و از این رو امکان تکرار مجدد آنچه بر انسان گذشته آمده است ، می باشد. آنچه در این شماره از نشریه پیش روی شماست گشت و گذاری تاریخی و شهر به شهر در سال 61 هجری قمری در پس و پیش حاثه تلخ و خونین کربلاست. جستاری است در این مساله که مردمان آن زمان چه کسانی بودند و چرا در برابر پیام همگانی امام زمانشان غالبا سکوت کردند و یا چون قیام توابین و سایر قیامهای پس از کربلا دیر در صحته حاضر شدند. سالها پیش مرحوم علامه سید جعفر شهیدی(ره) در کتاب گرانسنگ قیام امام حسین (علیه السلام) چنین تحقیقی را انجام دادند. این کار ادامه همان راه است. به امید آنکه مورد قبول و رضایت سید الشهدا (علیه آلاف التحیه و الثنا) قرار گیرد و درس و عبارتی باشد برای ما و آیندگان .
[1] - به نقل از دانشنامه ویکی پدیا
[2] - خُزّان العلم و منتهی الحلم / زیارت جامعه کبیره
[3] - سوره مبارکه یس / آیه 12
[4] - نهج البلاغه / نامه 31
[5] - ترجمه استاد حسین انصاریان
[6] - سوره مبارکه قمر / آیه 17
[7] - منتخب میزان الحکه / جلد دوم / باب القرآن / حدیث 5165
سر پیاله منتشر شده در شماره یازدهم و دوازدهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
آبان و آذر ۱۳۸۸
« کسانی که عرضه و شهامت دزدی ندارند، سعی میکنند که دزدی را عملی خلاف جلوه بدهند
و چهرهی دزدان شریف و زحمتکش را مخدوش و مغشوش کنند
وگرنه کسی که طعم شیرین سرقت را چشیده باشد،
محال است که نسبت به این حرفه خیانت کند و زبان به دروغ، خدعه و خیانت بگشاید».
سری که درد می کند / سید مهدی شجاعی
تاریخ را با جهل انسان ها آغاز نموده اند و مسیر آن را ترسیم کرده اند . اما به اعتقاد ادیان توحیدی و به خصوص اسلام علم نقطه آغازین تاریخ است «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا».
هرچند ابتدای تاریخ توحیدی هم آغشته به جنگ هابیل و قابیل با محوریت تمایلات نفسانی و انسانی است ، اما به نظر می رسد بشر گمان نمی کرد که روزی سرانجام شوم جنگ ها چون بغضی گلو نشین برای هر انسان منصفی باشد . چه جنگهایی که اتفاق افتادند و چه آنهایی که اکنون به آن مبتلا هستیم .
در ماه اوت 1914 میلادی جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت که بعدها از آن به عنوان جنگ جهانی اول یاد نمودند . ماحصل جنگ عدم پیروزی هیچ یک از دو طرف بود که تا چهار سال به طول انجامید . پیش از پیروزی متفقین در نوامبر 1918 حدود 10 میلیون نفر کشته شدند. بیشتر افرادی که در جنگ کشته می شدند مردان جوان بودند. فرانسه 4/1 میلیون کشته داد که در حدود یک دهم جمعیت مردان آن کشور است، آلمان نیز 3 میلیون کشته داد و رقم کشته های بریتانیا نیز 750000نفر بود. ایالات متحده 115000 و روسیه 7/1 میلیون کشته دادند .[1]
دومین جنگ فراگیر جهانی که به مراتب تلخ تر از جنگ گذشته بود علاوه بر اروپا، در بخشهای گستردهای از قاره آسیا و افریقا تأثیرات مخرب عمدهای برجای گذاشت و كشورهای اسلامی، از جمله ایران، را درگیر خود ساخت در ماه اوت 1945 میلادی آغاز شد . [2] نتیجه جنگ جهانی دوم در چهار سالی که از پی آمد، قریب به ۲۷ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند ، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشتهشدگان خارج از شرایط عادی جنگ جان خود را از دست دادند . در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند . تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و 7/1میلیون آن (تخمینی) افراد غیر نظامی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، اندونزی، هندوچین، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتادهاند . کل رقم کشتهشدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده میشود .[3] البته در ماههای ابتدایی پس از جنگ ادعاهایی مبنی بر کشتار گسترده یهودیان نیز مطرح شد و این بحث منجر به پیامد اسف بار دیگر، یعنی تشکیل دولت نژاد پرست و جنگ طلب صهیونیستی در قلب جهان اسلام شد .[4]

هر چند که تا کنون رشته ای علمی با عنوان «جنگ شناسی» یا پولمولوژی [5] به وجود نیامده است و هیچ محققی به مطالعه عینی ویژگیها و جنبه های عملکردی جنگ که پدیده ای اجتماعی است رغبت نیافته[6] ؛ اما شاید فجایع پیش گفته و بسیاری از مسائل پیدا و پنهان دیگر جنگ های مبتنی بر خودکامگیهای حاکمان جهان بود که اندیشمند طبیعت گرایی چون آلبرت انیشتن را به موضع گیری علیه جنگ واداشت. البته عدهای هم به خاطر بمبهای هیدروژنی و تخریب محیط زیست از علم روگردان شده بودند و علم را مسبب این وقایع می دانستند . [7] فارغ از اینکه بدانیم و بفهمیم او اینگونه در نامه ای به زیگموند فروید به تاریخ 30 ژوئیه 1932 نگاشت و از او خواست تا راهکاری روان شناسانه و عالمانه برای پایان جنگ بیان نماید : « ...مایلم مساله ای را با شما در میان بگذارم به نظرم در موقعیت کنونی مهمترین مساله تمدن بشری است : آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد ؟ این پرسش ، در پی پیشرفت تکنولوژی به مساله ای حیاتی برای انسان متمدن تبدیل شده است و با آنکه تقریبا همه بر این امر وقوف دارند اما تا کنون تمام کوششها به منظور حل این مساله به طرزی هولناک به شکست انجامیده است... » [8]
تلاش او فقط در این نامه نمایان نیست .انیشتین در سخنرانی خویش به جمله بنجامین فرانکلین اشاره می کند و می گوید : « هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است. » [9] جالب آنکه فروید هم مشتاقانه به نوشته این فیزیکدان نامی در نامه ای طولانی پاسخ می دهد و راهکارهای متعددی را برای پایان دادن جنگ مطرح می نماید و در آخر می گوید :«...تا کی باید در انتظار نشست تا دیگران نیز صلح طلب شوند ؟ نمی دانم ؛ اما شاید امیدی واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده ای نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهند داد ، امید ببندیم : یکی نگرش فرهنگی و دیگری ، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی . نمی توان حدس زد که این راه از چه پیچ و خمهایی خواهد گذشت . در این میان تنها می توان گفت هر آنچه به تکامل فرهنگی یاری رساند و آن را تقویت و تسریع کند ، بی گمان کاربردی مثبت علیه جنگ دارد....»[10] در لیست کسانی که از صلح گفته اند اندیشمندان پرآوازه ای وجود دارند. از هگل و سن سیمون تا کنت ، اسپنسر و وبر ؛ و افراد زیادی هم تلاش نموده اند تا صلح جهانی را رغم بزنند و هنوز این امر میسر نشده است و امروزه نیز جهان گرفتار جنگهای خانمان براندازی که مدعیان دروغین صلح طلبی در عراق و افغانستان و دیگر نقاط دنیا برپاداشته اند. همانانی که آینده دنیا را هم با جنگ نهایی تمام شده می پندارند.
اما صلح نهایی چگونه و به دست چه کسی اتفاق می افتد ؟ توسعه و پیشرفت جوامع انسانی در قالب توسعه معنایی جامعه شکل می گیرد که در بعد انسانی به صورت فیض معنایی بر انسان ، موجب بسط معنایی و نشاط روحی اوست. [11] در جهان شناسی شیعی ، دلالت تابع ولایت است ، یعنی زمانی دلالت آیه بر معنا رخ می دهد که ولایت وجود داشته باشد. به دیگر سخن ، با ولایت و میزان آن معانی شکل می گیرند ، پس انسان با ولایت بیناست و بی ولایت کور معنا .[12] پس تعریف صلح و شکل گیری معنای آن با وجود و حضور ولی خدا شکل می گیرد . چنانکه امیرالمومنین علی(علیه السلام) در کلمات قصار خویش می فرمایند : « مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَللَّهِ أَصْلَحَ اَللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلنَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اَللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اَللَّهِ حَافِظٌ » [13] یعنی : « آن كه ميان خود و خدا را به صلاح دارد ، خدا ميان او و مردم را به صلاح آرد ، و آن كه كار آخرت خود درست كند ، خدا كار دنياى او را سامان دهد ، و آن كه او را از خود بر خويشتن واعظى است ، خدا را بر او حافظى است .» [14]
مطابق این روایت شریف تنها کسی می تواند بین «ناس» یعنی تمامی مردم عالم ، و نه فقط عده ای خاص مثل مومنین یا مسلمین صلح را برقرار کند که میان خودش و خدایش صلح برقرار کرده باشد. در برقراری صلح میان مردم نیز خدا به یاریش خواهد شتافت «أَصْلَحَ اَللَّهُ». مصداق اتم و اکمل این روایت شریف انسان کامل است که رابطه اش با خداوند متعال صلح آمیز ترین روابط است و امر آخرتش را مقدم بر دنیای خویش داشته است.« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا »[15]
[1] -www.daneshnameh.roshd.ir
[2] - www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2
[3] - www.wapedia.mob.com
4- جمشیدی ، محمد ، آیا شش میلیون نفر کشته شده اند؟ فصلنامه مطالعات تاریخی ، شماره چهاردهم ، پاییز 1385
[5] -polemologeie
[6] - بوتول ، گاستون ، جامعه شناسی جنگ ، ترجمه : فرخجسته ، هوشنگ ، انتشارات علمی فرهنگی ، تهران ، 1379
- چالمرز،آلن ، چیستی علم ، ترجمه : سعید زیبا کلام ،انتشارات سمت ، 1387[7]
[8] - انیشتاین،آلبرت و فروید،زیگموند ، چرا جنگ ؟ ترجمه :خسرو ناقد ، انتشارات کتاب روشن 1388
[9] - همان منبع
[10] - همان منبع
[11] - فیاض ، ابراهیم ، جهان شناسی شیعه ، هفته نامه پگاه حوزه ، شماره 199 ، 16/9/1388
[12] - همان منبع
[13] - نهج البلاغه ، صبحی صالح ، کلمات قصار
[14] -ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی
[15] -قرآن کریم ، سوره سی و سوم ، آیه سی و سوم
سر پیاله منتشر شده در شماره دهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
مهر ماه ۱۳۸۸
دانشجویان تابلو «اداره کل امور فرهنگی و فوق برنامه» را زیاد دیده و نامش را شنیده اند. دانشجویان جدیدالورود هم به زودی این قسمت را خواهند دید و یا وصفش را از دیگران خواهند شنید. اما برای آنان که نمی شناسند یا نمی دانند باید گفت که این اداره کل یکی از چندین قسمت یا واحدی است که در دانشگاه ها متولی «امر فرهنگ» هستند.
اما به راستی عملکرد این اداره کل در دانشگاه چیست ؟ پیشترها تقدم و تاخر معنای جدی تر داشت. یعنی اگر کلمه ای اول می آمد و دومی بعدش، بی علت نبود ، و نه فقط در جمله ها و واژه ها، بلکه تقدم و تاخر جایگاه ویژه ای داشت؛ و الآن نه فقط در جمله ها، رفتارها هم تقدم و تاخر نمی شناسد. جوان به پیر، سواره به پیاده، دارا به ندار و .... رحمی ندارند . واژه ها هم ابزار همین آدمها و محصول همین جامعه اند. شاید علت آن به خاطر دموکراسی همه گیر و همه جایی است، یا سایر شعارهای امروزین بشری که همه چیز و همه کس را بالسویه می نگرند و می پندارند. اگر به روال گذشته بنا بود بنگریم باید می گفتیم که فرهنگ از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را مقدم بر سایر امور پنداشته و بر روی تابلوها ، سربرگ ها ، تبلیغ جشنواره ها و ... نگاشته اند .اما با نگاه امروزی و نیز رفتاری که با فرهنگ می شود، نمی توان به جدیت گفت که در این واحد«امر فرهنگ» مقدم بر برنامه های فوق برنامه است. درست است که پیش از این مباحث باید فرهنگ به عنوان یک اصل فراگیر در تمام امور تعریف شود و سیاستگزاریهای کلان کشوری در امر فرهنگ می بایست با صحت استخراج و عملیاتی گردد. اما حال که این اتفاق ها نمی افتد نباید جلوی آب باریکه فعالیتهای فرهنگی را گرفت و یا اندک بودجه های فعالیتهای فرهنگی را نا بجا و بی مورد هزینه کرد. نباید جوری رفتار کرد که فعالیت فرهنگی با تمام معایب و نواقصش به عنوان فعالیت ثانوی تبدیل گردد. دانشجویان ، از جدیدالورود گرفته تا فارغ التحصیل نباید حس کنند که فعالیت های فرهنگی با درس خواند همراه و هماهنگ نیست و بعه عبارت مشهور : «هرکسی وارد فعالیت فرهنگی شود درس نمی خواند.»

به نظر می رسد لزومی ندارد تعاریف متعدد از فرهنگ را کنار هم نگاشت و پیش هم گذاشت تا تفاوت جدی میان فعالیت فوق برنامه و فعالیت فرهنگی را تفکیک کرد. با یک تعریف حداقلی و بیناذهنی می شود فهمید که بین فرهنگ و فعالیتهای فوق برنامه تفاوت های جدی وجود دارد. فعالیت فوق برنامه یعنی «هر وقت کارنداشتی» ، یعنی «اگر بیکار بودی » ، یعنی جدی نگرفتن و جدی نبودن و...
بهترکه فکر می کنم می بینم از دوره مدرسه چه ابتدائی، چه راهنمایی و چه دبیرستان هم فعالیت های فرهنگی را به عنوان یک کار فوق العاده- نه به معنی بهتر و بدتر، بلکه به معنی فوق برنامه- می دیدند و انجام می دادند. در مدرسه ما دو گروه بودند که درس نمی خواندند یا آنها که سر به هوا بودند یا آنها که مشغول فعالیت فرهنگی بودند و چه قدر بین این دو گروه شباهت و تفاوت وجود دارد ، هم ما هوی و هم شکلی! الآن که در دانشگاه و یا خیلی جاهای دیگر هم همین است. فعالیت فرهنگی با کارهایی که اوقات فراغت را پر می کند مخلوط شده و یا حتی فوق برنامه ها جای فعالیت فرهنگی را گرفته است. یعنی اگر وقت خالی گیر آوردید به فرهنگ هم برسید. یعنی«فوق» به معنای«بالا» ، بالای همه برنامه ها، به معنای بالاتر از همه برنامه خودتان و دوستان، تبدیل شده است به یک کار جانبی و این عجیب نیست در جایی که تقدم و تاخر در همه چیز جابه جا شده است ، حتی در واژه ها.
سر پیاله منتشر شده در شماره نهم ماهنامه راه
نشریه علمی - فرهنگی معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
شهریور ۱۳۸۸
اهمیت فرهنگ در جامعه ایرانی بی بدیل و نظیر است. پیشینه و پشتوانه جامعه ایرانی چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که دین اسلام به طور عام و مکتب و مذهب شیعه به طور خاص به منصه ظهور و بروز رسید. مضمون «فرهنگ» در انقلاب اسلامي ايران، به ويژه از اين جهت، داراي موقعيتي خاص و منحصر به فرد در ميان انقلابهاي معاصر در سطح جهان است: نخست انديشه ايدئولوژي كاملاً ديني حاكم بر انقلاب. دوم وجود رهبري ديني و موقعيت ممتاز و برجسته علماي مذهبي و سازمان روحانيت در فرآيند انقلاب و دستگاه سياسي كشور. علاوه بر اينها، خصلت ديني جامعه و باورهاي ديرين و عميق عمومي به احكام و شعائر ديني نيز از ديگر موجبات رفعت جايگاه مقوله فرهنگ و امور فرهنگي در جريان انقلاب اسلامي گرديده و حتي به آن اهميت درجه اول داده است.[1]از این رو عرصه فرهنگ موضوعیت، اهمیت و جدیت بیشتری پیدا نمود. فقه شیعه از یک فقه گوشه نشین به یک فقه کاملا اجتماعی با پایه های حکومتی تبدیل شد و وقت آن بود که جامعه مبتنی بر این فقه سیاسی با فرهنگی متناسب آن، قوام بگیرد.
تجربه هشت سال دفاع مقدس که اوج پیوند عناصر فرهنگی میهن و ارزشهای دینی و به عبارت بهتر و برتر تلفیق لطیف جمهوریت و اسلامیت نظام بود، بر فرهنگ برآمده از انقلاب اسلامی روح تازه ای دمید. از این رو جامعه رو به نهادسازی برای گسترش و ترویج برآمده از فضا گردید. تشکیل «معاونت فرهنگی» ، «واحد فرهنگی» ، «بخش فرهنگی» و امثال این واژه ها به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر به سرعت وصف ناپذیر آغاز شد.
اکنون تقریبا در همه چارتهای سازمانی و رسمی بهره ای اسمی از این فضا برده شده است. به نظر می رسد دوره نسیان فرهنگ در دولتهای پس از جنگ تحمیلی و نیز هجمه جدی فرهنگی دشمن به مرزهای عقیدتی- ایمانی از خارج از مرزها به قوت بخشیدن صورت بندی مذکور کمک نموده است. بی شک در این سی سال بخش ها و واحدهایی به خوبی و با تاثیرگزاری فراوان عمل نموده اند که از شاخص ترین آن نهاد معاونت پرورشی آموزش و پرورش است، اما پس از سی سال و در آستانه آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی که دهه به چالش کشیده شدن هویتها در انقلابهای جهان بوده است، به نظر می رسد می بایست با یک نگاه جدی به نقد و بررسی گذشته پرداخت؛ و همچون باغبانی که آفت از چهره درخت برمی گیرد، آفت زدایی از فعالیتهای فرهنگی را به طور جدی آغاز کنیم. امیرمومنان علی علیه السلام فرمودند: «لکُلِّ شَیءٍ آفة»[۲] .
این نوشته قصد آن ندارد که به صورت مصداقی، فعالیتهای نهادهای متصدی فرهنگ را بررسی و تحلیل نماید، بلکه بنا دارد با شناخت اجزای یک فعالیت فرهنگی، آفت هایی مترتب بر آن را با نگاهی ویژه به حوزه دانشجویی و دانشگاهی بررسی نماید.
باید گفت اگر فرهنگ را در کلیت زیسته و متحول آن در تعامل با همه اجزایی که بر آن اثر می گذارند و از آن تاثیر می پذیرند در نظر بگیریم ، برای مفهومی نمودن آن می توان از مفهوم حیات فرهنگی در مقابل حیات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی سود جست.[2] ادامه این حیات متناسب با ویژگیهای خود مستلزم حفظ ، نگهداری و مراقبت دائمی است که به نظر می رسد این امر را مجموعه فعالیتهای فرهنگی کشور به عهده دارد. هرچند ما منتظر روزی هستیم که فرهنگ به عنوان عامل اصلی و مقدمه هرگونه فعالیت دیگر باشد؛ اما از آنجا که تا آن زمان فاصله طولانی زمانی و مکانی احساس می شود ، می بایست به فعالیتهای فرهنگی اهتمام ویژه داشت. اما عناصر یک فعالیت فرهنگی چیست و چگونه دچار آسیب شده است ؟
برای هر فعالیت فرهنگی می توان یک محیط فرهنگی در نظر گرفت. جغرافیای فرهنگی و خاکی که با مشخصه های خاص خودش متمایز می گردد. عرصه فعالیتهای فرهنگی می تواند یک محله با محوریت مسجد ، مدرسه با محوریت معاونت پرورشی ، دانشگاه با محوریت انواع نهادهای فرهنگی و یا یک حیطه سرزمینی چون ایران با محوریت یک یا چند وزارتخانه می توانند محیط فرهنگی باشند که در آن فعالیت فرهنگی شکل می گیرد و انجام می پذیرد. سه عنصر اصلی فعالیت فرهنگی عبارت است از :
1. اندیشه فرهنگی
2. کارگزاران فرهنگی
3. مخاطب
اندیشه فرهنگی شکل دهنده و قوام دهنده هرگونه فعالیت فرهنگی است. لذا هر گونه خدشه در این قسمت باعث می شود که کل فعالیت دچار مشکل شود. پیش از انقلاب اسلامی هیچ فرد و یا گروهی در ازای فعالیت فرهنگی دستمزد معین و مشخص دریافت نمی کرد. اما سازمانی شدن فعالیتهای فرهنگی تا جایی رسیده است که علاوه بر اصل شدن میزان دریافت حقوق و مزایا دعوا بر سر اضافه کاری و سایر امکانات جانبی است. در این شرایط مشخص است که مسائل فرهنگی جامعه فردی شده و یا وظایف محوله به سازمانها فرافکنی می شود و هر کس انتظار دارد دیگری باری از روی زمین بردارد. سلیقه ای شدن بیش از حد فرهنگ نیز ما حصل ریشه دوانیدن همین نوع تفکر است. تعطیل کردن برخی امور به بهانه های واهی در حالی که بی شک از تنبلی و خطر ناپذیری چنین افرادی حکایت می کند را مقایسه کنید با اندیشه جهادی و مبارزه جدی در عرصه جهانی که در ابتدای انقلاب اسلامی و یا دوران پرشکوه دفاع مقدس که بر اذهان کارگزاران فرهنگی حاکم بود. تا «پول باشد کار می کنیم» به جای «تا خون در رگ ماست» نشسته است و این اندیشه در نهادهای فرهنگی انقلابی هم رسوخ کرده . این در حالی است که لایه تفکر و اندیشه بسیار مهمتر از نوع و جنس فعالیت است. چرا که کلیه جهت گیری کار به این بخش مرکزی معطوف است. راجع به نوع و جنس مخاطبان در شماره های پیشین به طور تفضیلی بحث شده است. (رجوع شود به سرپیاله شماره ششم همین نشریه) اما کارگزاران امروز فرهنگی ما چه کسانی هستند؟ در حال حاضر سه تیپ برای کارگزاران فرهنگی می توان در نظر گرفت :
1. مدیران فرهنگی: که در نهادها و سازمانهای متصدی امر فرهنگ، عهده دار مسوولیت هستند.
2. کارشناسان فرهنگی: رده های پایینتر مشغول امر فرهنگ در نهادها و سازمانها را تشکیل می دهند و با توجه به بیماری مدیریتی جامعه ایرانی که مدیران در آن احتیاج نمی بینند فعالیتی کنند معمولا حامل فعالیت فرهنگی این گروه هستند.
3. فعالان فرهنگی: این افراد به طور خودجوش و دغدغه مند و در نهادهای غیر رسمی فعالیت فرهنگی می کنند. لذا جنس مشکلات آنها در جایی دیگر قابل بحث می باشد.
کارشناسان فرهنگی در سیستمهای معیوب امروز فرهنگی اگر هم انسانهای خلاق و کارآمدی باشند به سرعت از بین می روند. بدیهی است که پرداختن به گروه مدیران مهمتر جلوه می نماید. امروزه عرصه فرهنگ برای بسیاری عرصه دغدغه مندی نیست.
بلکه به فضایی جهت پز دادن و جلوه نمایی تبدیل شده است. از این رو کسب قدرت در میان مدیران فرهنگی به جای انجام خدمت نشسته است. هرچند در ظاهر اینچنین هویدا نیست. متاسفانه بسیاری از مدیران فرهنگی نه تجربه کافی در امر فرهنگ دارند و نه در رشته مرتبط با این فضا تحصیل نموده اند. تنها رابطه ها ، کم اهمیت بودن بخش فرهنگ در نگاه مدیران عالی ، باری به هر جهت انجام شدن باعث می شود چنین اشخاصی زمام امر فرهنگی را عهده دار شوند. این افراد معمولا در جایی که به محیط فرهنگی آن نیز آشنا نیستند، گماشته می شوند و معضلات را انباشته تر می نمایند. کسی که تجربه کار فرهنگی ندارد یا از دیدگاه فرهنگی مناسبی برخوردار نیست، لاجرم از بدنه کارشناسی و نخبگی در این حیطه دور است. پس اتفاق دیگری هم برای فعالیتهای فرهنگی رخ می دهد و آن خود کارشناسی و یا تحلیل شرایط از نگاه خود است که در این فضا تنها مخاطب است که قربانی می شود و بودجه مملکت است که حیف و میل می شود و زمانی است که از دست می دهیم.
باید فکری کرد. اگر هنوز فرهنگ پر اهمیت است، به تبع کارگزار این امر هم از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اکنون هم برای تربیت مدیرانی در بخش فرهنگ دیر است اما امیدواری باقی است اگر هم اکنون بیاندیشیم. استفاده از خیل عظیم جوانان که دوره جوانی خویش را مشغول فعالیت فرهنگی خودجوش بودند و از تجربه قابل ذکری برخوردارند می تواند زمان مناسبی برای پرورش کارگزاران فرهنگی به صورت آکادمیک فراهم کند. این مهم علاوه بر اهتمام مدیران عالی سازمانها احتیاج به برنامه ریزی ، قانونگذاری و سیاست گذاری دارد.
بمنه و کرمه
سر پیاله منتشر شده در شماره هشتم ماهنامه راه
نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه نامه عرفان ، اخلاق و سیاست در سیره امام خمینی (ره) /خرداد ۱۳۸۸
دین اسلام دارای قواعد ، قوانین و دستورات مختلف و گوناگون در ابعاد متنوعی است. به عنوان مثال نگاهی کوتاه به رساله های شریف توضیح المسائل مراجع عظام تقلید نکته فوق را تایید می کند. تنها در کتاب توضیح المسائل بیش از 3000 مساله شرعی بیان شده است.[1] که خود با اقسامی چون واجب ، حلال، مستحب، مکروه و... مجزا شده اند. یا در کتابهایی که تحت عنوان «سنن النبی» نگاشته شده بیش از 500مساله امور مستحبی را در خود جای داده است.[2] اما همین مسائل فقهی هم از منابع دیگری استخراج شده اند که در حقیقت هر کدام دریای بیکرانی است. «قرآن کریم و روایات وارده در ذیل آن»، به عنوان اولین و مهمترین متن اسلامی است. در یک نفسیر روایی مانند «البرهان فی تفسیر القرآن» در حدود 12000 روایت وجود دارد.[3] دسته دیگر ذخایر و مواریثی که به دست ما رسیده است را تحت عنوان «متون اعتقادی» می توان نام برد. تنها در یک مجلد از کتاب شریف «اصول کافی» تعداد 1437 روایت در مباحث اعتقادی وجود دارد.[4] متونی که حاوی دستورات عملی یا برنامه و نظام زندگی انسان در بینش اسلامی هستد، گرانبهاترین متون ما را تشکیل می دهند. رساله های توضیح المسائل متداول معمولا از میان این بخش استخراج می شوند.کتاب «وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه» محتوی 35850 حدیث است که درباره حقوق اسلام و مسائل علمی آن سخن می گویند ؛ و در کتاب «مستدرک الوسائل» مطابق تخمین صاحب نظران 23000 حدیث وجود دارد.[5] ادعیه و سیره و تاریخ هم دو بخش عمده دیگر منابع استخراج راه و دستورالعمل های زندگی است. اما بسیاری از همین احکام به ظاهر ساده و به ظاهر عبادی فردی در زمره امور اجتماعی قابل بررسی و انجام هستند. حضرت امام خمینی(ره) به عنوان یک اسلام شناس در این مورد می فرمایند:«بسیاری از احکام عبادی اسلام، عبادی سیاسی است..»[6]
پیوند حیات مادی انسان با حیات معنوی او سبب می گردد اسلام بدل به یکی از سیاسی ترین ادیان شود و در جایی ثمره این نگاه شکوفایی امپراطوری اسلامی در قرون وسطی اروپایی است.[7] اما در نگاه اسلامی- قرآنی این انسان کیست؟ چه ابعادی دارد ؟ که او را و به تبع آن جامعه اش را از سایر جوامع جدا می کند ؟
به نظر می رسد قرآن کریم سه ساحت وجودی انسان را به طور مجزا از یکدیگر مطرح می کند. نخستین بعد یا ساحت انسانی «بشر» بودن آن است :
«قُل اِنَّما اَناَ بشرٌ مثلُکُم یوحی الیَّ» [8]
بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شما هستم، با این تفاوت که به من وحی می شود .[9]
در این آیه شریفه جسمانی بودن و غریزی بودن همه انسانها یکسان بیان شده است. تفاوت پیامبر مکرم اسلام(صل الله علیه و آله وسلم) در اراده الهی نسبت به وحی به ایشان است که از سایرین ممتازشان نموده است. در سوره مبارکه عصر خداوند بعد دیگری از آدمی را معرفی می نماید :
«والعَصر- انَّ الاِنسانَ لفی خُسر- الاّ الذینَ ءَامَنوا و عمِلوا الصالِحات و تواصَعوابِالحَق و تَواصَعوابالصَّبر»
در این سوره خطابهایی که صورت گرفته به «انسان» بوده و تقریبا تمام آنها دستورات جمعی است. یعنی قرآن کریم بعد دیگری برای آدمی قائل است و آن حضور مومنانه در جامعه که منجر به انجام اعمال صالح گردد. دیگرانی نیز که اینگونه نباشند در زمره زیان دیدگان خواهند بود. به بیان دیگر در این خطابها حضور اجتماعی و نیز بعد اجتماعی مردم تبیین گشته است.
در آیات 30 تا 38 قرآن کریم بعدی دیگر از ابعاد انسان آشکار شده است و آن بعد الهی و معنوی اوست.این آیات به ماجرای «جعل خلیفه» توسط خداوند متعال بر روی زمین اشاره دارد. هنگامی که فرشتگان با خدای خویش سخن می گویند در پاسخ امتیاز او را در دانستن «اسماء» می یابند و سرانجام به فرمان الهی به آدم سجده می کنند. در این آیات دو نکته قابل توجه است.اول آنکه خلیفه بودن آدم مختص حضرت آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) نیست و بنی آدم نیز با رتبه و درجه ای پایین تر دارای آنند. دوم آنکه سوالی مطرح می شود و آن این است که سجده در مقابل کدام امتیاز است ؟ به خاطر «بشر» بودن؟ یا «انسان» بودن ؟ بدیهی است که تنها با این دو ساحت آدمی سجده کردنی نیست و امتیازی که پروردگار متعال در اینجا قائل شده است یک بعد روحی و معنوی است. این سه ساحت تو در توی انسانی باعث می شود که نوع نگاه ما با دیگران به انسان متفاوت باشد. حیات غریزی،اجتماعی و معنوی انسان – علاوه بر آنکه به آنها قائل هستیم – در یک راستا و در ارتباط بایکدیگرند. کسی که نگاه اینچنینی داشته باشد بالتبع متفاوت زندگی می کند و عمل می کند. رهبر دینی در جامعه دینی و با پشتوانه تمام متون دینی نگاه متفاوتی نسبت به تمام سیاستمداران عالم دارد. برای او تنها معیشت انسانها اهمیت ندارد ویا تنها معنویت ارزش ندارد. جامعه و انسان در پی هم هستند و غریزه و اجتماع و معنویت در اندیشه سیاسی – اجتماعی امام خمینی (ره) یکسان است.
1 – بنی هاشمی خمینی ، سید محمدحسن (1383)تو ضیح المسائل مراجع (مطابق با فتاوای سیزده نفر از مراجع معظم تقلید) قم :دفتر انتشارات اسلامی
2- طباطبایی ، سید محمد حسین(1379) ترجمه استاد ولی ، حسین ، تهران : پیام آزادی
3- جاودان ، محمد علی (1385) مقدمه کتاب نقش ائمه در احیای دین ،تهران: مرکزفرهنگی انتشاراتی منیر
6- موسوی خمینی ، روح الله(1368) وصیتنامه سیاسی – الهی ، چاپ و انتشارات وزارت ارشاد : تهران
7- فکوهی ، ناصر (1381) تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، نشر نی : تهران
سر پیاله منتشر شده در شماره هفتم ماهنامه راه
نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه نامه آیت الله العظمی بهجت / خرداد ۱۳۸۸
پیش ترها به جوانها می گفتند که فلانی«عشق سرعت» است، حالا یا با موتور یا با ماشین آنقدر تند می رفت که این مدال را از مردم می گرفت. پیش تر ها سرعت مد بود و الآن اصل شده. همه چیز با سرعت شروع می شود ، با سرعت انجام می شود و با سرعت خاتمه می یابد. شاید هنوز هم عصر، عصر سرعت است. غذاها پسوند و پیشوند سریع پیدا کرده اند( fast food) مردم با سرعت در شهر، کشور و جهان رفت و آمد می کنند. اطلاعات به سرعت پیامکی sms)) جا به جا می شود و همه خبر دارند. مثل یک پادگان که به دستور فرمانده خبردار می ایستند. سرباز در پادگان فقط مجری است«می داند» که باید این کار را بکند، «چرایش» را نمی داند یا «نمی فهمد». آخر ارتش چرا ندارد. این مهمترین آموزه ی سربازی است. حالا همگی خبردار هستند. سرعت باعث شده این گونه باشند و همه به خود می بالند. اما آیا همه اینها هم به چرایی واژه ها، گمانها، فکرها و رفتارها فکر می کنند؟ سرعت فکر کردن هم به قدری زیاد شده که یک کلیک جای آن را برگرفته است. نمی خواهم اینجا بحث کنم که سرعت انتقال اطلاعات خوب است یا نه؟ فقط توصیف است و نگاهی گذرایی به دور و برمان .سرعت همه جا نفوذ کرده است، و حتی به فکرها. شکی نیست که انسان رونده است «فّسیروا فِی الارض» و باید پند گیرد«فّنظُرکَیف کان عاقبته المُکذبین» و اگر اینگونه نباشد جز نابودی و هلاکت برایش آینده ای نمی توان در نظر گرفت. «هَلََک من لیس حکیم یُرشده» آری، در راه و بیراهه های دنیا باید کسی باشد که راه از چاه بنماید. راهنمایی حکیمی که قولش با عملش آمیخته باشد که: «الکَلِمُ اذا خرجت من القلب وَقعت فی القلب» و«کونوا دعاه الی الناسِ بِغّیر اّلسنتکم» یعنی مردم را با عمل و به غیر زبان به نیکی ها دعوت کند.
مرحوم آیت الله العظمی بهجت(رحمت الله علیه) از این مردمان قبیله راه نمایی بودند که از میان ما به سرعت رفتند. بهتر بگویم آنقدر سرعت به زندگیمان چنگ انداخته بود که از نبود و اندی سال عمر با برکت ایشان اندوخته ای نداریم- حتی به قدر 2رکعت در مسجدی که نماز می خواندند و به امامتشان. آنقدر با سرعت می رفتیم- و شاید هنوز می رویم- که راه نمایی ایشان را برای مسیرمان یا نشنیده گرفتیم یا توجه نکردیم. شاید خیلی وقتها به چاه هم افتادیم یا گیر چاه نما ها .
اما چه سود پند گرفتیم؟
زندگی آن عالم ربانی به ما آموخت که راه روی در صراط مستقیم چگونه است . حتی مرگ و تشییع جنازه با شکوه ایشان هم این آموزه را داشت.
امام صادق علیه السلام فرمودند:«السعید یتعظ بموعظه التقوی و ان کان یراد بالموعظه غیره.»
انسان سعادتمند اندرز به تقوا را آویزه گوش خود می کند هر چند مخاطب آن اندرز کس دیگری باشد.
سر پیاله منتشر شده در شماره ششم ماهنامه راه
نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
اردیبهشت ۱۳۸۸
تنوع نهادها و سازمانهایی که عهده دار فعالیتهای فرهنگی در کشور هستند امری طبیعی به نظر می رسد.وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، سازمان تبلیغات اسلامی ، وزارت آموزش و پرورش و سازمان ملی جوانان را به عنوان نهاد های کلان؛ سازمان های مردم نهاد جوانان(سمن ها)، اعم از دانشجویی یا غیر دانشجویی را می توان به عنوان نهادهایی خرد که داعیه دار فعالیتهای متنوع فرهنگی هستند به شمار آورد . اما سوالی که به ذهن می رسد این است که چگونه علی رغم اختصاص بودجه فراوان به این نهادها به نظر می رسد آنها نتوانسته اند تا به اهداف خویش دست یابند ؟
البته تغییر و تحولات اعتقادی،گرایشی و رفتاری افراد یک جامعه حاصل عملکرد تمامی عناصر تشکیل دهنده نظام اجتماعی از داخل و سایر تاثیراتی است که از خارج بر جامعه اثر می گذارد. اما بنای این نوشته آسیب شناسی و گونه شناسی فعالیتهای نهادها و سازمانهایی است که داعیه دار فعالیت فرهنگی در کشور هستند.به راستی اگر آنها به وظایف خود به درستی عمل می کردند سخنی از مظلومیت فرهنگ[1] به میان می آمد؟ تردیدی نیست که فلسفه وجودی و اهداف غایی نظام اسلامی ارتقاء اخلاق ، معنویات و توسعه همه جانبه فرهنگ مردم است ؛ و اگر تمامی نهادها و سازمانهایی که وظیفه فرهنگ سازی را بر عهده داشتند به خوبی عمل می کردند دیگر جای نگرانی نبود.
از دیگر سو باید گفت باورهای بنیادین و اصلی قریب به اتفاق مردم ایران همچنان حاکی از تداوم ایمان به خدا و پذیرش اعتقادات اصولی دین مبین اسلام است و این اعتقادات بنیادین همچنان به نسل های بعدی انتقال می یابد. لیکن مجموعه کارکردهای درونی جامعه و از جمله عملکرد سازمان ها و نهاد های موثر در تغییرات فرهنگی ، نتوانسته است، ارزشهای عملی موجود در روابط جامعه را از دل این اعتقادات دینی استخراج و در روابط جامعه جاری نماید و لذا به تبع آن ، رفتارهای غیر دینی و مخرب فرهنگ اصیل جامعه ایران رو به افزایش است و متاسفانه این پدیده در نسل جوان و به ویژه اقشار تحصیل کرده از فراوانی بیشتری برخوردار است.[2]
پاسخ به سوال پیش گفته علاوه بر تدقیق دقیق محتوایی احتیاج به بازشناسی شکلی اینگونه فعالیتها دارد. در این راستا به نظرمی رسد سازمانها و نهادهای عهده دار امر فرهنگی را با در نظر گرفتن ملاک ماهیت ارتباط با مخاطب به دو دسته تقسیم نمود :
دسته اول گروهها و یا سازمانهایی هستند که مخاطب را محور تمامی برنامه های خویش قرار داده اند که آنان را می توان دچار « ذائقه گروی » دانست . آنچه در این نوع فعالیتها اهمیت دارد آن چیزی است که مخاطب می خواهد. عدول از ارزشها و یا وا دادگی فرهنگی بی شک در این دسته به صورت فراوان دیده می شود .
دسته دوم هم دچار بیماری دیگری است و آن را « ذائقه سازی » می دانیم و می نامیم. در این دسته از برنامه ها مخاطب از اهمیت چندانی برخوردار نیست و تنها پیام فرهنگی است که دارای ارزش و اهمیت است . دگم اندیشی و خوراندن مفاهیم فرهنگی به مخاطب به هر روش و هر ترتیبی از ویژگیهای این قسم میتوان شمرد.
آفتی که هر دو منش فرهنگی را تهدید می کند عدم رعایت اعتدال در برنامه ریزی و اجرای فعالیتهای فرهنگی آنان است و این مهم باعث می شود تا این قبیل فعالیتها نتوانند اثر گذاری شایسته و بایسته ای را داشته باشند.
علاوه بر این می توان در نوع و جنس فعالیتهای فرهنگی هم دست به سنخ شناسی زد و آنان را در دسته های مختلفی مقوله بندی کرد که هر کدام نیز بالتبع دارای میزان تاثیرگزاری متفاوتی در جامعه هدف خواهند بود .
برخی از آنچه به عنوان برنامه های فرهنگی ارائه می گردد به نظر تنها «خدمات فرهنگی» است که به مخاطب عرضه می گردد. در این دسته تاثیرگزاری چندانی مشاهده نمی شود. چه بسا تاثیر به ظاهر شایان یک خدمت فرهنگی به واسطه کالایی مشابه آن ، اما با محتوایی متفاوت در مدت کوتاهی بی اثر شود. اساسا به نظر نمی رسد کالاهایی از این دست که در پس آن خرد و خلاقیت چندانی برای تولید و توزیع مشاهده نمی شود را برای اثرگزاری ساخته باشند . لوحهای فشرده مذهبی ، نشریات سازمانی و دولتی غالبا این قالب را دارا هستند.
دسته دیگر ی از برنامه های فرهنگی «حرکتهای فرهنگی» هستند که در جامعه مشاهده می شود . این حرکتها کوتاه مدت ، بدون برنامه ریزی مدون ، دارای تاثیر میان مدت و پر سر و صدا هستند که بیشتر در محیطها مختص جوانان می رویند و رشد و نمو می نمایند . هیاتهای عزاداری دانشجویی و دانش آموزی غیر وابسته به سازمان رسمی جامعه ، جلسات هفتگی ، سفرهای گروهی و یا کارهایی از این دست را می توان از این سنخ دانست . این حرکتها همانگونه که سرعت فراوانی برای قرار گرفتن در فراز دارند ، به سرعت فرود می آیند . تاثیرات آن بیشتر در گروه شکل دهنده و مخاطب باقی خواهد ماند.
دسته سوم از برنامه های فرهنگی «فعالیتهای فرهنگی» هستند . این برنامه ها منظم تر ، از دو دسته پیش گفته می باشند و از عمق زمان و تاثیر گزاری بیشتری برخوردارند. بسیاری از جشنواره های موفق نهادهای دولتی و یا تشکلهای دانشجویی که فعالیت آنان تداوم یافته است را در این گروه می توان یافت. اما آنچه در این فعالیتها مغفول است ، میزان اثرگذاری و دایره مخاطب می باشد. در این قسم متاسفانه قدری موفقیت نسبی به عنوا ن حد نهایی و هدف مطلوب فرض می شود. از این رو غفلت باعث می شود تا همت ها سست گشته و فعالیتها به «جریانهای فرهنگی» تبدیل نگردد. جریانهای فرهنگی زنده ، اصیل و پویا هستند. تاثیرگزارانه تداوم دارند و به شدت در فرهنگ پذیر کردن مخاطب موفق می باشند. به نظر می رسد جریان اعتکاف که از یک مسجد دردانشگاه تهران شروع شد و پس ازحضور موفق در دانشگاها ، موج معنوی آن سایر مساجد کشور را در بر گرفت را نمونه مناسبی برای جریان فرهنگی در نظر گرفت. هر چند مبنای این جریان از سنخ آخری است که در ذیل می آید، اما گستردگی و تاثیر گذاری آن را به جریان مهم فرهنگی در چند سال اخیر مبدل کرده است. دیگر کمتر دانشگاه مهم کشوری است که در«ایام البیض» ماه رجب رنگ اعتکاف را به خود نبیند و حضور دانشجویان و دانشگاهیان هم در آن مشهود نباشد. تنها در سال گذشته بیست هزار نفر دانشجو در مساجد دانشگاه برای حضور در اعتکاف ثبت نام کرده بودند.[3]
در تمام فعالیتهای بالا نقطه مشتر کی به نام استفاده از هنر به شکل ویژه به چشم می خورد ؛ و این آن چیزی است که آنها را از یک دسته دیگر، یعنی «تبلیغ» جدا می کند. مبلغان دینی با استفاده از ابزارهای سنتی خود مشغول برنامه های فرهنگی خود هستند. البته روحانیت شیعه در موارد پیش گفته هم دخالت داشته و نقش آفرین هستند. اما این سنخ مختص ایشان است. استفاده از مواردی چون خوش چهرگی، خوش رویی، خوش صوتی و خوش لحنی به عنوان عناصر کلیدی ظاهری در کنار محتوای عمیق معارف اسلامی جهت اراه مطلوب به مخاطب به حساب می آیند. آنچه بیشتر در این حوزه دیده می شود ارتباط چهره به چهره است.
هر چند راه صحیح درست نمودن فرایند رشد فرهنگ در جامعه به صورت نظام مند است. اما در کوتاه مدت به نظر می رسد اگر تمایل به تاثیرگزاری حداکثری در مخاطب داریم می بایست راه اعتدال میان ذائقه سازی و ذائقه گروی را طی کنیم و تلاش کنیم تمام برنامه های فرهنگی مان را به جریان فرهنگی تبدیل کنیم.البته سایر برنامه های فرهنگی را هم نمی توان نادیده گرفت به شرطی که هرکدام از آنها را هم در برنامه بلندمدتی که جریان ساز باشد تعریف کرده باشیم.
بمنه و کرمه
1- از بیانات مقام معظم رهبری ( مدظله) با دولتمردان – 4/6/86
سر پیاله منتشر شده در شماره پنجم ماهنامه راه
نشریه معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران
ویژه نامه بانو ثقفی / اردیبهشت ۱۳۸۸
وقتی از الگوها برای دختران و زنان مسلمان صحبت می شود و اشخاصی چون فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زینب کبری (سلام الله علیها) را مطرح می کنیم، معمول پاسخها این است که: «آنها کجا و ما کجا؟ آنها یا معصوم زاده اند یا معصوم، یا تحت تریبت معصوم بوده اند یا معصوم زاده شدند. چه بسیاری زنان که در عصر پیغمبر (صل الله علیه و آله و سلم) و خاندان پاکش از پیشتازان علم، تقوا و جهاد بوده اند وباحضور درعرصه های اجتماعی بار بزرگی از دوش رشد و نمو اسلام عزیز برداشته اند.
اجازه دهید گوشه هایی از حضور زنان در عصر پیامبر را با هم مرور می کنیم تا ببینیم و ببینید زنان غیر معصومی هم بودند که با جهاد مستمرو تقوای در متن چگونه توانستند در عصر پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) تاثیرگذار باشند:
• اسماء بنت عمیس، مهاجر فداکار عصر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) :
ایشان در نخستین روزهای آغازین مبعث پیامبر، به خدمت ایشان شرفیاب شدند و بیعت نمودند. او جز هشتاد مهاجر مجاهدی بود که به حبشه رفتند و 13 سال در آنجا دور از وطن زیستند. «جعفر طیار» همسر او در جبهه جنگ موته به شهادت رسید و فرزندش«محمدبن ابی بکر» در سن 27 سالگی به هنگام اعزام برای استانداری مصرترور شد. در تمام این سختیها و فراغها او صبورانه ایستاد و خدمات فرهنگی شایانی را به جامعه نبوی ارائه نمود. «اسماء» جز کسانی بود که شرف حضور در کفن و دفن مخفیانه حضرت زهرا سلام الله علیها را یافت. از این بانوی فداکار حدود 60 حدیث در کتب روایی ذکرشده است.
• اسماء بنت یزید، دیندار خردمند:
«ابن حجر عسقلانی» در کتاب«الاصابه» از او با این جمله یادکرده است:
«کانت من ذوات العقل و الدین» یعنی او از جهت دینداری و خردمندی سرآمد بود. «اسماء» به عنوان نماینده و سخنگوی زنان مدینه انتخاب شده بود. . مطالب مهم را در محضرنورانی پیامبر گرامی اسلام مطرح می نمود پاسخ ایشان را ابلاغ می کرد.«اسماء»علاوه بر خرددینی که با فصاحت و بلاغت آمیخته شده بود ،در جنگ«یرموک» با ارتش «روم» درگیر شد و به وسیله چوب ستون خیمه تعداد9 نفر افراد دشمن را از پای درآورد.
• ام ایمن، مهاجر مجاهد:
سوابق درخشان این بانوی با عظمت حبشی برگ برگ تاریخ اسلام را زرین کرده است. پیامبر گرامی اسلام او را یکی از زنان بهشتی خطاب کرده اند. «ام ایمن» مادر اسامه مشهور، فرمانده 18 ساله آخرین روزهای عمر با برکت پیامبر است. هنگام هجرت رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه، ایشان امانتهایی که از مردم داشتند را به «ام ایمن» سپردند. وثوق و اعتماد خاندان رسالت به «ام ایمن» که حاکی از عمق ایمان و تقوایش است را در دیگر موارد نیز می توان یافت.
در حالات صدیقه طاهره سلام الله علیها به هنگامی که در حال احتضار بودند چنین آورده اند: «ارسلت الی ام ایمن و کانت اوثق نسائها عندها و فی نفسها»که نشان می دهد در آن شرایط خفقان پس از کودتای سقیفه، این بانوی بزرگوار نزد حضرت زهرا(سلام الله علیه) از قرب ویژه ای برخوردار بوده است. در ماجرای غصب فدک نیز حضرت زهرا (سلام الله علیه) ،
«ام ایمن» را برای ادای شهادت به همراه بردند. او قریب شصت سال از هشتاد سال عمر خویش را در ارتباط مستمر با خاندان رسالت و جهاد پیگیر و مداوم در راه خدا بود.
• ام سلیم، دخترملحان :
«ام سلیم» جز راویانی است که گروه بزرگی از مورخان و رجال نویسان بزرگ علمای شیعه و سنی از او نقل حدیث کرده اند که نشان از اعتبار علمی او دارد. تدبیر ، منطق و صبر او در طول تاریخ مثال زدنی است.
• ام درداء، بانوی فضل و خرد:
در حالات و اوصاف او این چنین نوشته اند: «کانت ام الدرداد من فضلاء النساء و عقلائهن و ذوات الرای فیهن مع العباده والنسک.»
ام درداد از نظر عقل، اندیشه و علم در سطح بالایی قرار داشته و بهره های فراوانی از دریای علم و دانش پیامبر گرامی اسلام برده است؛که حاصل آن نقل احادیث فراوان از ایشان در طول تاریخ است.
اسامی فراوانی دیگر از بانوان را می توان نام برد که در طول تاریخ با حضور اجتماعی در تمامی عرصه ها، همراه با التزام به تقوا توانسته اند دوشادوش مردان نهضت عظیم اسلامی را یاری نمایند. اما سوال اینجاست که چرا نقش زنان آنچنان که باید و شاید تبیین نشده است؟ باید گفت که یک علت آن آگاهی کم از تاریخ و نداشتن اطلاعات مناسب است. شاید اگر زنان و مردان ما به آنچه در گذشته اتفاق افتاده،دقیق ترو عمیق تر بنگرند، سرعت پیشرفت ما بیشتر باشد. درست به همین دلیل است که تلاش کردیم تا ویژه نامه ای در حد بضاعت دانشجوئی برای نکوداشت یار امام راحل عظیم الشانء ، «بانو خدیجه ثقفی» منتشرکنیم. باشد که نام ایشان کنار نام بسیاری از بانوان و زنان که در طول تاریخ گمنام زیسته اند را جاودانه کنیم؛و نگذاریم گرد مرگ زمان خاطره ی همراه و همپای امام خمینی(ره) بر یادها بنشیند و او را فراموش کنیم.