منتشر شده در سایت تابناک
۲۵ فروردين ۱۳۸۹
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=93433
تامس برتون باتومور در کتاب «نخبگان و جامعه» خود روشنفکران را متشکل از گروه هایی می داند که در آفرینش، انتقال، و نقادی محصولات فرهنگی و اندیشه ها نقش مستقیمی دارند. این عده از نظر او شامل نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان، فلاسفه، اندیشمندان مذهبی، نظریه پردازان اجتماعی و مفسران سیاسی می باشند.
باتومور وجهه اساسی گردهم آمدن این افراد در کنار یکدیگر را ارتباط مستقیم با فرهنگ یک جامعه می داند. یعنی همانگونه که صاحبان حکومت و دولت در فرهنگ عمومی موثرند، اصحاب قلم، اندیشه و رسانه نیز دخیل هستند. روشنفكر خواندن آنها هم نه از اين نظر مهم است كه به عنوان طبقه اي ممتاز در جامعه بتازند، بلكه از اين جهت مهم است كه ميزان تاثير گذاري خويش بر جامعه را بدانند. اما در رسانه ما و به خصوص رسانه ملی که با انبوه مخاطب روبروست چه چیزهایی فرهنگ سازی می شود و كارگردانان و برنامه سازان كه موثر در فرهنگ عمومي جامعه هستند ، چه خوراك فرهنگي را به مردم عرضه مي كنند؟
نوروز 1389 سه مجموعه تلویزیونی «چاردیواری» از شبکه اول، «زن بابا» از شبکه سوم و «دارا و ندار» از شبکه پنجم صدا و سیما پخش گردید. این مجموعه برنامه ها طوری تنظیم شده بود که از ساعت 21.30 دقیقه تا 24، یعنی به مدت دو ساعت و نیم به طور متوالی پخش می گردید.
تکرار آنها در روز نیز باعث می شد که ذهن ها با این برنامه ها درگیر باشد. هرچند که زمان بندی و تنوع برنامه های نوروز امسال بسیار بهتر از سال های پیش در نظر گرفته شده بود و شاید خلل جدی در دید و بازدید های نوروزی ایجاد نمی کرد، اما سوال اینجاست که چه ضرورتی دارد این حجم برنامه های جذاب در یک مدت زمان کوتاه در کنار هم قرار گیرد و بلافاصله پس از ایام نوروز، مخاطب احساس فقر جدی نماید.
در این تحلیل می بایست تنوع فیلم های جذاب که شاید در طول سال به ندرت پخش شود، سایر سریال های که به خاطر جلب بیشتر سریال های پیش گفته ـ مثل محله طهرونی ها ـ چندان به چشم نمی آمد، مستندهای زیبا و تاثیرگذار را هم اضافه نمود. بهتر آن بود که یکی از سریال ها به صورت پیاپی و باقی به صورت هفتگی و یا یک روز در میان پخش شود تا هم مردم فرصت زمان بیشتری برای اندیشیدن داشته باشند که چه می بینند و هم کارگردان از بازخورد کارش در جامعه مطلع شود و بتواند همان کار یا کارهای آتی را به نحو بهتری در پیش بگیرد.
در این فضاست که مخاطب فعالانه پیامی که از سوی این خیل صاحب اندیشه دریافت می کند می تواند با تامل بپذیرد و هم زمان کار نیز به محک نقد می آید. جالب آنکه بلافاصله پس از ایام نوروز هر سه سریال به سرعت مورد تقدیر رئیس محترم سازمان صدا و سیما قرار می گیرند و این یعنی بستن راه نقد، چرا که از نظر ایشان هر سه سریال خوب بود و عنصر مهم جلب و جذب مخاطب را داشت. اما با این کار جلو نقدهای جدی به سریالها و برنامه های نوروز و مقاطع دیگری که این کار انجام می شود گرفته می شود. چرا که مدیران ارشد و تصمیم گیران و سیاست گزاران دیگر انگیزه ای برای تامل ندارند و اهل قلم هم نوشته ها را چندان موثر نمی بینند و نمی دانند.
نوروز امسال هم ازدواج خط اصلی هر سه سریال بود و هرچند تفاوتهایی در آن دیده می شد ، ولی در نهایت به همین جا ختم می شد.
لابد همانطور که زمانی مشهور بود فیلمهای هندی با اشک و رقص آمیخته است ، آنچه محصول تصویری ایرانی است هم ازدواج است و شنیده اید از همه مردم کوچه و بازار که: «سر و ته فیلم های ایرونی هم اینه که کی با کی ازدواج می کنه.»
«چاردیواری» ساخته سیروس مقدم بود که کارگردان صاحب نامی است و به خصوص سریال های دنباله دار زیادی را ساخته و معمولا اقبال مردمی را هم در پی داشته است. «نرگس» و «اغماء» مشهورترین کارهای او در بین 14 سریالی است که کارگردانی نموده است. او در این فیلم تلاش داشت ضمن بردن مخاطب به حال و هوای محله های قدیمی از نوستالژیک سنت استفاده کند و آنها را جذب نماید که در این کار هم وارد بود. استفاده به جا از طنز و حضور آتیلا پسیانی هم در نقشی متفاوت از نکات مهم مجموعه بود. اما خط اصلی داستانی سریال او هم ازدواج بود، هر چند با کمی تفاوت.

این بار خبری از ازدواج یک دختر و پسر جوان دیده نمی شد، بلکه «نادر» و «مریم» که در پی یک ازدواج صوری و نیز با حمایت معنوی «آهو خانم» و همسایه هایی که در تنگناهای جدی زندگی شهری به شادی زندگی می کنند، نزدیک به چهل سال داشتند و پس از یک طلاق، مجددا با هم دیگر ازدواج نمودند. مقدم هرچند تلاش داشت مسائل و مشکلات دیگری چون اجاره نشینی، اشتغال، تمایل به تحصیل در خارج از کشور، بالا رفتن سن ازدواج و برخی آسیب های اجتماعی را هم به تصویر بکشد، اما ازدواج و رسیدن دو نفر به هم که به کلیشه فیلم ها و سریال های ما تبدیل شده است، قدرت فکر کردن راجع به این مسائل حاشیه ای را از مردم می گیرد و یا القای این نکته را هم در ذهن خواهد داشت که باقی موارد مهم نیستند و تنها ازدواج مهم است که باید به آن اندیشید. خصوصا القای این مساله در ذهن جوانان که بنا به دلایل متعدد امکان کمتری برای ازدواج دارند، تهییج کننده عواطف آنهاست.
ازدواج «خیری» و «مهتاب» و علاقه مندی این دو با هم نیز مکمل داستان ازدواج «نادر» بود و حتی در بحرانی ترین موارد داستانی دزدی و یا در پی دزدان به کمک کارگردان می آمد تا داستان را ادامه دهد.
«زن بابا» را هم سعید آقاخانی کارگردانی نموده بود و از نامش هم برمی آمد که به ازدواج ارتباطی دارد. آقاخانی از مجموعه مشهور «ساعت خوش» شناخته شد و تا کنون در مجموعه های مختلف سینمایی و تلویزیونی بازی، بازیگردانی، کارگردانی و نویسندگی را تجربه کرده است.
داستان اين فيلم هم به ماجراي يك ازدواج مي گذرد و كارگردان تلاش مي كند در حين كار پيام احترام به موي سپيد و بزرگترها و در نظر گرفتن شرايط آنها را هم داشته باشد، اما محور كل سريال به ماجراي ازدواج «عزيز» مي گذشت. گاهي به خواستگاري مي رفت و قسمت عمده سريال هم به خواستگاري، ازدواج و شروع زندگي با «ماهي خانم» را به تصوير كشيد. در اين سريال هم دختر و پسر جواني براي ازدواج به عنوان عناصر اصلي مطرح نبودند، ولي ظاهرا كارگردان نتوانست اين غيبت ميمون را تحمل كند و ماجراهاي «بهبود» و «پريسا» را به عنوان چاشني در داستان سريال آورد. به هرحال اين سريال هم در گير و دار خواستگاري و ازدواج و شيريني ها و تلخي هاي آن دور مي زد.

مسعود ده نمکی را با تمام کارهای رسانه ای مکتوب و غیر مکتوبش با یک ویژگی بارز می توان شناخت: پر مخاطب بودن. در روزگاری که دفاع مقدس و آرمان های آن در فرهنگ عمومی در حال رنگ باختن بود، با نشریات «شلمچه» و بعدتر با «صبح دوکوهه» پا به عرصه مطبوعات کشور گذاشت و توانست در آن فضا مخاطبان خوبی را جذب نماید. «فقر و فحشاء»، نخستین ساخته مستند او که توفیق توقیفش، به یاری نام جذابش آمد و با محتوای متفاوت جزء نخستین لوح های فشرده بود که به صورت غیر رسمی توزیع گسترده ای در سراسر کشور داشت.
«کدام استقلال؟کدام پیروزی؟» هم درست به همین منوال خوشنامی و توزیع غیر رسمی به خوبی دیده شد. نام گذاری مناسب و کم دردسر و پر محتوا یکی دیگر از ظرافت هایی است که او در کارهایش به خرج می دهد. نام هایی که چندان پیچیده نیستند و برد زیادی در ذهن مخاطب ایجاد می کنند و با محتوای اثر نیز هم خوانی دارند. اما تا اینجای قصه او با قشرهای متفاوتی که در جامعه با آنها روبرو بود ارتباط جدی برقرار نکرده بود.
او با «اخراجیها 1» و بعد پرفروش ترین تاریخ سینمای ایران تاکنون یعنی «اخراجیها2»، توانست ارتباط گسترده تری را با مردم برقرار نماید. در نوروز 1389 با مجموعه ای متفاوت تلویزیونی با نام «دارا و ندار» و بسیار زودتر از بسیاری از هم صنفانش مهمان خانه های ایرانیان شد. همانگونه که از اسم مجموعه پیداست این بار با رسانه تصویری، شعاری که سال ها پیش در رسانه نوشتاری اش مطرح می نمود، یعنی «جنگ فقر و غنا» پا به عرصه گذاشته است.

آنچه که مشخص است و همانطور که خود او به ویژه برای این مجموعه بیان داشته است، تلاش می کند در گفتمان انقلاب اسلامی و برای انقلاب اسلامی کار کند و عرصه رسانه ای ایرانی را که الحق در این گفتمان دچار خلل است پر نماید. اما دفاع از انقلاب اسلامی و کار برای آن ابزاری از جنس خود می طلبد و نباید به هر زبان و رفتاری و سپس طرح انقلاب در حاشیه و یا شعارهای آن به عنوان تزئین، به کمک انقلاب اسلامی آمد.
به تعبیر علامه شهید مرتضی مطهری، «هدف، وسیله را مباح نمی کند» هر چه قدر هم که والا و بالا باشد. هر چند که باید به آقای ده نمکی تبریک گفت که این موضوع خاص و حساس را در زمانی قبول کرد که مخاطبان ایرانی با حساسیت ویژه ای آن را پیگیری می کنند و می توانست به عنوان نخستین کار تلویزیونی، سوژه های دیگر را انتخاب نماید اما این تبریک و این خوشحالی نباید جلوی دیدن نواقص مجموعه و نشان دادن آنها را بگیرد.
به نظر مي رسد شعارهاي انقلاب اسلامي از حرف هاي كوچه بازاري فاصله دارد. هر چند اين انقلاب به دست متن مردم اتفاق افتاده و آنها در حفظ و ادامه حيات آن نقش جدي داشته اند، اما اين متن به آن صورتي كه در اين سريال بازنمايي گرديد هم از نظر فرهنگي فقير نيستند و اگر بودند كه چنين تغيير اساسي را به وجود نمي آودند. تصوير كج و معوج از داراها و تازه به دوران رسيده ها را كه معدود در سينماي ايران و تلويزيون ديده ايم مي توان جزء محاسن كار دانست، اما متن مردم يا به تعبير كارگردان ندارها چگونه اند؟ شايد كسي بگويد يا كارگردان از خود دفاع كند كه من اينگونه ديده ام و تصوير كرده ام و اين پاسخ در جايي كه هزاران تصوير از اين اقشار وجود دارند را مي توان قبول كرد، اما حيف است كه در نخستين كار اين ميزان شخصيت تعريف شود و به سرعت و برشي داستان آنها براي مردم تعريف گردد.
متن مردم در پيامك هاي جاري كه به زبان بازيگران مجموعه مي آمد نيستند. ايكاش بر برخي شخصيت ها بيشتر تاكيد مي شد. ايكاش اين حجم از بازيگران مطرح در سريال نبودند تا مهمترين و تاثيرگذارترين وجه ندارها، يعني زندگي «ذبيح»، «طلعت بانو» و «گلي» بيشتر به جانمان مي نشست و نقش تزئيني جانبازان و روحانيت، قوام بيشتري مي يافت.
دکتر رضا داوری اردکانی در رساله انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم چنین نگاشته اند که: «هر انقلابی، یک جهت نفی و یک جهت اثبات دارد. جهت نفی انقلاب با نفی موجودیت غرب و تمام سیاست های معروف به شرقی و غربی، در جهت اثبات آن، روی کردن به حق برای پدید آمدن مقدمات تحقق وعده الهی و برقراری عدل اسلامی است.» یک بعد پاسداری این عظمت را از رسانه ها می توان انتظار داشت و باید گفت که آنچنان شایسته و بایسته انقلاب اسلامی مردم ایران، اتفاق رسانه ای نیفتاده است.
اما به این دلیل نباید با استفاده از حرف های کوچه و بازاری و نیز حرکات آنچنانی شعارهای انقلاب اسلامي را به بازی گرفت. ايكاش كارگردان مي دانست با شكستن برخي قبح ها از حرف هاي ركيك تا حركات ناشايست در رسانه ملي به چه ميزان در آينده جامعه و رسانه اين موارد شيوع پيدا مي نمايد. آنوقت بايد لابلاي اين حرف ها و حركات هم شعارهاي انقلابي را مطرح نمود.
اما خط مهم اين سريال هم ازدواج «قشنگ» و «تيمور» بود كه از ابتدا با غيرتي شدن مدام و بيش از اندازه «فريدون» در دقايق مختلف سريال بيننده را براي اين كار حساس تر مي نمود. طبيعتا حضور بازيگران فراوان و تاكيد بر فقر و بسياري ديگر از آسيب هاي اجتماعي توانسته بود مسعود ده نمكي را از افتادن به كليشه ازدواج دور گرداند اما اين دوري كامل نبود.
داستان زوج جوان دانشجو و نيز دختر معلم و مهندس سازمان مديريت بحران شهر تهران كه چند قسمت سريال به ازدواج ْآنان اختصاص يافت، نشستن خواهر «ساسان» در كنار «فريدون» به عنوان ازدواج و در نهايت هم ختم شدن همه چيز به ازدواج از رسوب شدن اين كليشه حكايت مي كند.
در حالي كه بازار مصرف مخاطب ايراني را «24»، «لاست» و «فرار از زندان» پر مي كند كه سريال هايي هستند كه اگر نگوئيم ايدئولوژيك هستند ـ كه به گمان بنده هستند ـ حداقل مروج سبك زندگي ديگري است و اهداف و برنامه هاي بيگانه را به صورت سيستماتيك به خورد مخاطب مي دهد، به نظر مي رسد بايد دست از سر ازدواج برداريم و به موضوعات ديگر هم بپردازيم.
بسياري از مجموعه ها و فيلم هاي ما هم به اين كليشه مي پردازند و بسياري به پيش از ازدواج نگاه دارند و ازدواج هاي غير عقلاني و احساسي را نيز ترويج مي كنند. به نظر مي رسد با افزايش گرفتن آمار طلاق از ازدواج از چند سال پيش تاكنون، به جاي پرداختن تمام قامت به ازدواج به مشكلات و مصائب پس از ازدواج و نيز شيوه هاي حل آنها نيز در مجموعه هاي تلويزيوني نيم نگاهي داشته باشيم. اينگونه است كه كارگردانان و سينماگران ما هم نقش روشنفكري خويش را به نحو بهتري انجام مي دهند.
+
نوشته شده در سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 8:57 توسط محمد آقاسی
|

دومين برنامه چهارده گام عملي بهتر زيستن در برنامه سلام تهران شبكه تهران هم به تاريخ ۲۳ فروردین ۱۳۸۹ از ساعت ۸ تا ۹ صبح اجرا شد. خانم دكتر بدري السادات بهرامي مهمان برنامه ام بودند. در ذيل چكيده اي از بحثهايي كه در برنامه مطرح نموده ام و نظراتم در زمينه نقش اميد و آرزو در داشتن زندگي بهتر مطالعه مي فرمائيد. گام نخست ، به بحث پيرامون «فيل و فنجون آرزوهاي ما» پرداخته شده. به خاطر اينكه تلاش دارم با سرعت در اين فضا اطلاع رساني كنم - چون هيچ مطلبي از كل برنامه ما بر روي فضاي نت نيست- ممكن است نگارش و ويرايش متن ايراداتي داشته باشد كه پيشاپيش عذرخواهي مي كنم.
گوشه اي از برنامه را هم كه به همت برادر عزيزم محسن آقاسي آماده گرديده بود را هم بنا بود ببینید که متاسفانه آپلود نشد. امیدوارم این اتفاق هم به زودی بیفتد. از آقای فیض نژاد هم که زحمت طراحی کمیک استریپ را کشیدند تشکر می کنم.
گام دوم بهتر زیستن را به لطف خدا دوشنبه هفته بعد با حضور دکتر سید ضیاء هاشمی عزیز و با موضوع «نقش الگو در داشتن زندگی بهتر» بر خواهیم داشت.
امید و آرزو واژه های آشنایی هستند که همیشه در زیست اجتماعی از آنان استفاده می کنیم. اما از آنجا در زمان نداشته ها و ناداریها بیشتر به لفظ و لبان ما این کلام می گنجد و مورد استفاده قرار می گیرد ، و شاید همین جاست که ضرب المثل فارسی «در نومیدی بسی امید است» شکل می گیرید. در واقع اگر امید به درستی در انسان شکل گیرد، مایه گرمی و حرارت زندگی انسان و سبب ایجاد شوق و شور در راه رسیدن به هدف هاست. انسانی که وجودش از امید و آرزو تهی است. از نعمت شادابی و نشاط بی بهره است. در نتیجه، از پویایی و پیشرفت باز خواهد ماند. آری ، انسان نامید را باید مرده خواند و با امید می توان ذهن ، روح و روان فرد و جامعه را زنده نمود.

امیدوارى مقوله اى است که با فعالیت و تلاش همراه است و از سه جزء «شناختى» و «عاطفى» و «حرکتى» تشکیل مى شود. باغبانى را در نظر بگیرید که در ذهن خود ثمرها و نتایج کارش را - که باغستانی سرسبز و آباد است - تصور مى کند و آن را مطلوب مى بیند. از این رو، نوعى دلدادگى در او پدید مى آید و آرزوى داشتن چنین باغى را مى کند و سپس به منظور تحقق آن به فعالیت مى پردازد.
بر این اساس همواره با دو نوع تیپ ایده آل از انسانها مواجهیم و دونوع شخصیت را مي بينيم :
الف) انسانهاي نا امید : که پیوسته بر این موضوع تکیه می کند که تا کی باید کار کرد ؟ معنای زندگی چیست ؟ چه فایده ای از زندگی کردن می بریم ؟ و دارای زندگی تلخ و بی روحی هستند.
ب) انسانهای امیدوار: که سرشار از نشاط می گویند :« تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.»
اما حفظ اعتدال در هر چیزی مناسب و دارای اهمیت است به طوری که جنبه تفریطی آن نا امیدی را در پی دارد و جنبه افراطی آن هم به آرزوهای دراز و دست نیافتنی تبدیل می گردد. چرا که وجود انسان کمال گرا به سمت دست یابی به هر آنچه که توانایی داشته باشد میل خواهد نمود و آرزوهای سیری ناپذیر کفاف عمر کوتاه انسان را هر میزان که طولانی هم باشد نخواهد داد.فراط در آرزوها می تواند انسان را از مسیر اصلی و اساسی زندگی خارج کند و به پرتگاه هلاکت نزدیک گرداند.

دوره نوجوانی و جوانی دورانی است که ذهن و نیز زیست آن اجازه می دهد تا جوان به آرمانها و امیدهای بیشمار زندگی خویش فکر کند و آرزوهایی را برای خویش ترسیم کند. اما ذکر دو نکته در اینجا و در این مورد ضروری به نظر می رسد :
اول: جوان باید در دوره جوانی طوری تربیت شود تا امید همواره با او باشد . به طوریکه در دوران پیری و در زمانی که نیروهای جوانی را از دست داده است بتواند با ابهره گیر ی از این گنجینه ، زندگی بهتری را در پیش بگیرد.
دوم: با توجه به قدرت خلاقه بالای ذهن در دوره نوجوانی و جوانی ، احتمال پا گذاشتن در فضای تخیل و توهم برای او هست. خانواده باید هم به لحاظ فیزیکی شرایطی را فراهم کند که فرزندش تخیل بیش از حد و اندازه نداشته باشد و هم به جهت معنوی و روحی آموزشهای لازم را دیده باشد که امیدواری را به جای تخیلهای بی موردی چون : ماشینی خواهم خرید اینچنین یا خانه ای آنچنان کنار بگذارد. در واقع باید به جوان مرزی میان حرکت بین واقعیتها و آرزروها را آموزش داد.

شاید اساس شکل گیری رشته جامعه شناسی را امید به ساختن جوامع مواجه با جنگ در قرن نوزدهم میلادی بتوان جستجو کرد. جامعه شناسان کلااسیک امیدوار بودند چنین رشته ای بتواند مسائل و مشکلات جامعه آ«ها را حل و فصل نماید. از این رو در نظریات آنان چنین فضایی قابل مشاهده است. در واقع آنان جامعه مدرن را آرمانی می دانستند که بشر با رسیدن به آن از مشکلات فزاینده خود می کاهد و به آن جهت می بخشد. عقل خرد و منطق جایگزین هرچه غیر آن می گردد. اما پس از مدتی و با موجه شدن علم مدرن و جامعه مدرن هم با مشکلات پیش رو تمام آرمانها به این معنا فرو ریخت و وبر به عنوان یک جامعه شناس از قفس آهنین جامعه و زندانی شدن در آن سخن به میان آورد.
در واقع توجه به آرمان و جامعه آرمانی با الفاظی چون یوتوپیا و آرمانشهر از مدتها قبل ذهن متفکران اجتماعی را به خود مشغول داشته است به گونه ای که سخن از آرمانشهر امری عادی به شمار می آمده.
در هر حال تا زمان رسیدن به آن جامعه آرمانی جوامع را در نسبت با امید به دو قسم جامعه آرمان گرا و جامعه آرمان گریز می توان تقسیم بندی نمود. جامعه که آرمانهای بلند و بزرگ و دست یافتنی دارد ، پیشرو و با نشاط است و جوامعی که دچار فقدان آرمان هستند و یا آرمانهای آنان به هر علنی دچار خدشه گردند و روحیه خودباوری آنان زایل گردد ، گرچه به ظاهر پیشرفتی هم داشته باشند نمی توانند با روحیه متناسب فرهنگ خود ادامه حیات دهند. جوامع تقدیر گرای صرف ، جوامعی که کار و تلاش در آن ارزش نیست و نیز جوامعی که روحیه مصرف گرایی و مد به صورت فزاینده در آن مطرح شود در واقع با آرمانهای جزئی و پستی روبرو هستند که به طور طبیعی ، آنان را به سمت بی آرمانی سوق می دهد.
+
نوشته شده در سه شنبه 24 فروردین1389ساعت 11:55 توسط محمد آقاسی
|
بالاخره پای ما هم به قاب جادوی تلویزیون باز شد و بنا شده كه دو شنبه ها از ساعت 8 تا 9 صبح با چهارده گام عملي بهتر زيستن در خدمت مردم شريف تهران از برنامه صبحگاهي «سلام تهران» باشم. تهيه كننده محترم برنامه آقاي امير حسين خرمشاهي عزيز و مجري اصلي برنامه آقاي دكتر فرزاد جمشيدي هستند. در سلسله برنامه هايي كه به عنوان مجري – كارشناس در شبكه تهران حضور پيدا مي كنم مباحث جامعه شناسي ، روان شناسي و ارتباطات مطرح خواهد شد. نخستين نشست برنامه در شانزدهمين روز بهار با حضور خانم دكتر بدري السادات بهرامي برگزار گرديد كه از الطاف همه عزيزان به خصوص همسر مهربان و مشوقم صميمانه سپاسگزارم.«فيل و فنجون آرزوهاي ما» موضوع اولين برنامه بود. به زودي جمع بندي برنامه را در اين وبلاگ خواهم گذاشت. اگر دوباره موضوع برنامه تمديد نشود ،هفته آينده دوشنبه صبح راجع به «الگو» با هم گفت و گو مي نماييم.
سر بلند باشيد

+
نوشته شده در چهارشنبه 18 فروردین1389ساعت 7:41 توسط محمد آقاسی
|
شماره سی و ششم و نوروزی هفته نامه پنجره هم منتشر شد. در این شماره پرونده ای تحت عنوان «من تلویزیون نمی بینم» با رویکرد بررسی برنامه های صدا و سیما کار کردیم که در همین جا از همه کسانی که کمک کارمان بودند تشکر می کنم. یادداشتی هم از بنده منتشر شد که نگاهی گذرا بود به تله فیمهای تولید و پخش شده در سال گذشته. متن یادداشت را در ذیل می خوانید.
در سالی که گذشت حوزه فرهنگی جامعه با پدیده جدیدی روبرو شد که همانند بسیاری از پدیده های وارداتی نهادهای فرهنگی ما را غافلگیر کرد. البته شاید هنوز هم عده ای این بحث را جدی نگرفته باشند. اگر تا پیش از این فیلمهای روز دنیا را با نازلترین قیمت می شد از کنار خیابان تهیه نمود ، این بار سریالهای روز دنیا و به خصوص امریکایی به راحتی و بدون هزینه و دردسر دیش ماهواره دردسترس است و نوجوانان و جوانان هم می توانند مصرف کننده کالاهای فرهنگی غربی باشند. نفس این کار را نمی توان عیب دانست ، و شاید هم نتوان از بروز آن جلوگیری کرد. آنان در پی غلبه فرهنگی خود هستند. اما مشکل آنجاست که ما دربرابر این موج عظیم ضد فرهنگمان ، در دفاع ، چون شیر بی یال و کوپال مانده ایم. رهبر معظم انقلاب اسلامی تعبیر بلندی برای گوشهای مسوولین که در دیدار با کارگزاران دولت ششم که ظاهرا در هیاهوهای سیاسی ، سخن ایشان گم شد : «من به بعضى از مسؤولان تبليغاتى كشور بارها گفتهام، آن روزى كه شما توان و استعداد مقابله با تهاجم تبليغاتى دشمن را داشته باشيد، آن كسى كه بيش از ديگران ميداندار تكثّر مطبوعات و روزنامهها و كتاب و فيلم و غيره باشد، بنده هستم؛ اما شما بگوييد ببينم در مقابل آن فيلمى كه پايههاى فرهنگ مردم، اعتقاد مردم، دين مردم، روحيه انقلابى و ايثار و شهادت را در مردم متزلزل مىكند - كه نه يكى، نه دو تا، نه ده تاست - شما چند فيلم ساختهايد؟! اينجاست كه من احساس خطر مىكنم.»[1] درست با همین منطق اگر پیش برویم مشکلی پیش نمی آید. اما مساله زمانی شروع می شود که ما در مقابل «24» ، «لاست» ، «فرار از زندان» و بسیاری دیگر از این سریالها و فیلمهای رنگارنگ غیر وطنی هم در نظر و هم در عمل دست خالی هستیم... (بقیه متن را در قسمت ادامه مطلب بخوانید)
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه 3 فروردین1389ساعت 12:0 توسط محمد آقاسی
|