تبليغاتX
محمد آقاسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ

أَمَّا بَعْدُ

فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِی اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ یَلْحَقْ بِی لَمْ یُدْرِکِ الْفَتْحَ

وَ السَّلَام

(کامل الزیارات مرحوم محدث شریف ابن قولویه قمی-صفحه ۷۵)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 23:40  توسط محمد آقاسی 

 

منتشر شده در پایگاه تحلیلی برهان - ۲۶/۱۱/۱۳۹۰  |  کد: ۲۸۲۴

لینک اصلی مطلب را هم در  اینجا ببینید.


1. تاریخ در مکتب اهل بیت صلوات‌الله علیهم اجمعین متفاوت از سایر نحله‌های فکری معنا و مفهوم می‌یابد. امیرمومنان علی علیه السلام می‌فرمایند: «اسْتَدِلَّ عَلَى مَا لَمْ یَکُنْ بِمَا قَدْ کَانَ، فَإِنَّ الاُْمُورَ أَشْبَاهٌ، بر پایه‌ی روی‌دادهای تارخی گذشته، در مورد آینده استدلال کن، چرا که جریان‌های تاریخی همانند یکدیگر است» و نیز می‌فرمایند: «وَ لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا مَضَى حَفِظْتَ مَا بَقِیَ، اگر با چشم عبرت به تاریخ بنگری( با جمع‌بندی درست) آینده‌ات را پاس خواهی داشت». (نهج‌البلاغه، نامه 31)


2. در این نگره، چند ویژگی مهم را می‌توان مشاهده نمود. از جمله، هدف‌مند بودن تاریخ و نیز، پویایی و تکرارپذیری آن، در نتیجه می‌توان با تکیه بر گذشته، بر روی‌دادهای جدید فائق آمد. با این تعریف، تاریخ تنها نقل تک خطی روی‌دادها نیست، بلکه با استفاده از ابراز جانبی–مثل استفاده از احادیث-می‌توان و باید آن را فهم نمود. متن زیارت عاشورا مؤید دیگری بر این مطلب است: «انّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَه» یعنی قیام بر ضد دشمنان حسینی مقطعی و دفعی نیست، بلکه همیشگی و همگانی است.


3. در میان مجموعه‌های گوناگون تاریخی، تاریخ اسلام به جهت ویژگی‌هایی منحصر به فرد و حضور انسان کامل در جامعه، برای ما شیعیان از اهمیت و موضوعیت خاصی برخوردار است. فراز و نشیب‌های طی شده و شخصیت‌ها و گروه‌های گوناگون آن برهه‌ی تاریخی را متمایز و متفاوت نموده است.


4. خداوند متعال می‌فرماید: «وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» در این آیه به سه دسته از یاران رسول خدا (صلی‌الله علیه و اله و سلم) که مورد رضایت خداوند بوده‌اند، اشاره می‌شود که عبارت‌اند از: «مهاجرین، انصار و تابعین».


5.  «مهاجرین» تازه‌مسلمانانی بودند که در مکه تحت فشار شدید کفار واقع شدند. در هنگامه‌ی هجرت تاریخی به مدینه، آنان به دنبال حضرت و برای نجات از فشارها و آزارها و اذیت‌های مشرکان و جهت تقویت دین نوپای اسلام، خانه و کاشانه و همه‌ی هستی خویش را رها کرند و با دست خالی به مدینه هجرت نمودند.


6. «انصار» دعوت‌کنندگان اصلی پیامبر خدا(صلی‌الله‌علیه وآله وسلم) به مدینه بودند و آمادگی خویش را برای هرگونه همکاری و همراهی با دین خدا و فرستاده‌اش اعلام نموده بودند. این‌ها با آغوش باز از مهاجرین استقبال نمودند و خانه و زندگی در اختیار آنان گذاشتند و به آنان همچون برادران خویش، کمک نمودند.


7. متأسفانه شکی نیست که از دو گروه پیش گفته، افرادی با نقشه‌ای از پیش طراحی شده، ضمن نفوذ در سیستم، پس از فقدان پیغمبر خاتم(صلی‌الله‌علیه وآله وسلم) اقدام به غصب مقام وصایت و تشکیل «حکومت جعلی عربی» بر پایه‌ی انگیزه‌های قبیلگی، به جای «حکومت اسلامی» با مایه‌های دینی نمودند. این امر اولین اقدام مشهود انحراف در میان دو گروه ویژه‌ی صدر اسلام بود. البته این انحراف بزرگ، با مقدمه‌چینی قبلی بود و بعدها، نمودهای متعددی از این گروه بروز کرد که در تاریخ ثبت شده است.


8. مهمترین انگیزه حرکت بر خلاف منش نبوی، مطابق آنچه در تاریخ ذکر شده است، دنیاپرستی این عده بود. وجود نورانی علی‌علیه السلام در خطبه مشهور «شقشقیه» پس از بررسی اوضاع سیاسی-اجتماعی حاکمیت مکتب خلفا، در علت‌یابی عمل نکردن آنان به اصول اساسی اسلامی می‌فرمایند: «وَ لَکِنَّهُمْ حَلِیَتِ الدُّنْیَا فِی أَعْیُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا» زرق و برق دنیا چشمشان را پر کرد، و زیور و زینتش آنان را فریفت.


9. دنیاخواهی، نخ تسبیح اندیشه‌ی جبهه‌ی مخالفان تفکر حاکمیت اسلام ناب بود. از این‌رو گروه‌های متعدد و متنوعی را در کنار یکدیگر جمع نمود که چهره‌هایی نام‌آشنا و غلط‌انداز برای مردم داشتند. در این جبهه، مخالفان دیرینه‌ی پیغمبرخاتم(صلی‌الله‌علیه وآله وسلم)، آل امیه، اهل حقد و حسد نسبت به حضرت وصی علیه السلام، زورمدارانی چون عثمان و زرپرستانی چون طلحه و زبیر و اهل طمع‌هایی چون «ابن زیبر»، طالبان قدرت و حکومت‌هایی چون «ابوعبیده جراح» و «سالم مولای حذیفه» و کجروان اندیشه‌ای چون «ابوموسی اشعری» وجود داشتند.


10. علاوه بر نفوذ آشکار یهود و مسیحیت در دوران حاکمیت خلفا به سرکردگی «کعب الاحرار» و «تمیم داری»، مشغول شدن ذهن جامعه‌ی اسلامی به جنگ و کشورگشایی و فاصله گرفتن از ارزش‌های الهی، شیوع خرافه‌گرایی و قصه‌پرازی، پرداختن به جنگ داخلی، ارزیابی شتاب زده‌ای از عملکرد این جبهه است. به عنوان نمونه‌ای کوچک، در جنگ تحمیلی جمل، آمار تلفات طرفین بین ده تا هفده هزار نفر، ذکر شده است و در جنگ نهروان، حدود چهار هزار نفر. علاوه بر این باید در نظر داشت که خسارات معنوی مهمی در این سال‌ها به جامعه وارد آمد که همه بر عهده‌ی جبهه مقابل عدل علوی است.


11. نکته‌ی مهم این‌جاست که ولی و حجت خدا تمام توان خویش را برای حفظ نیروها، و جلوگیری از ریزش‌ها انجام می‌دهد و از عدول آنها نسبت به اهداف ناخرسند و نگران است. این خود افراد هستند که با فاصله گرفتن از مبانی و مبادی، پا در مسیر انحراف می‌گذارند.


12. اما در مورد «تابعین» دو نظر موجود است. گروهی معتقدند این دسته، کسانی هستند که پیغمبر خاتم(صلی‌الله‌علیه وآله وسلم) را درک نکردند، اما به یاری معصومین شتافتند. گروهی دیگر بر این عقیده‌اند که این دسته تابع مهاجرین و انصار شدند. آنچه در این نوشته مدنظر است، رأی گروه نخست را مدنظر دارد.


13. کارنامه‌ی عمل تابعین از سویی درخشان‌تر از مهاجرین و انصار است و از دیگر سو اعجاب‌آور. چرا که سخت می‌توان ظهور نسلی را باور نمود که پیامبر را ندیده باشند، اما جانانه پا به رکاب ولی خدا حرکت نمایند. «عبدالله بن عباس»، «مالک اشتر نخعی» و «محمد بن ابابکر» را می‌توان سه چهره شاخص رویش یافته در کنار امیرالمومنین علی علیه السلام دانست.


14. تاریخ تکرار می‌شود و کربلا، بزرگترین صحنه‌ی آزمون خلقت است. تاریخ به ما می‌آموزد جز با معصوم با هیچ شخص و شخصیتی نمی‌توان و نباید عقد اخوت برقرار نمود و مصداق و میزان در همه‌ی امور پیروی از ولایت است. ابن‌عباس، در مقام یک مفسر و محدث، قریب به هفتاد و دو مناظره با سران جبهه‌ی معارض حکومت علوی دارد و رشادت‌های او در جنگ‌های سه‌گانه ناکثین و قاسطین و مارقین مثال زدنی است. اما در صحنه‌ی بی‌بدیل کربلا او که دارای توانایی آمادگی است هم از یاری سید و سالار شهیدان عالم باز می‌ماند و در آزمون بزرگ همراهی با حجت خدا مردود می‌شود؛ و در تاریخ موارد این‌چنینی وجود دارد.


15. صحنه‌ی مثال زدنی کربلا برای همیشه تاریخ کافی است و کربلا مختص مکان و زمان نیست. اگر خیل کسانی که حسین‌بن‌علی علیه السلام را به بیان یا با برهان می‌شناختند، در سویی قرار گرفتند، که یاریش نکردند و یا با او جنگیدند؛ عده‌ای به ظاهر و به عدد کم و کوچک اما به بزرگی تاریخ به یاریش شتافتند که از جهت سنی به عنوان تابعین و یا حتی تابعین تابعین محسوب می‌شدند. این در حالی بود که شاید هنوز شنوندگان نغمه‌ی جاودانی «حسین منی و أنا من حسین» به ظاهر زنده بودند.

 16. انقلاب اسلامی ایران، در مدل ولایی مکتب اهل‌بیت صلوات‌الله‌علیهم اجمعین قابل تعریف است؛ چرا که مبانی و مشروعیت خود را از آن می‌داند و مطالبه‌ی مردمی هم از آن به همین منوال است.از این رو، عبرت گرفتن از گذشته، برای حفظ و ادامه‌ی انقلاب ضروری است. یک برش نظری برای آینده انقلاب اسلامی، توجه به ریزش‌ها و رویش‌هاست.


17. از ابتدای نهضت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، چه بسیار گروه‌ها و آدم‌هایی بودند که داعیه نزدیکی با مبانی و مبادی انقلاب اسلامی را داشتند، اما پس از مدتی جزء ریزش‌های تاریخ معاصر شدند. در این میان افراد در سطوح بالای حوزوی و دانشگاهی و مجاهدین و مبارزین انقلابی تا مسؤولان و مدیران بزرگ جامعه حضور دارند. لیست متنوعی که با کنار هم قرار دادن آن‌ها، مجموعه دنیاطلبان را می‌توان تشکیل داد. اما به‌راستی با این همه نیروهای مهم و متشخص که در سال‌های دور و نزدیک از دست رفته‌اند، آینده انقلاب اسلامی چگونه پیش خواهد رفت؟


18. تاریخ تکرار می‌شود. نه آن‌که آدم‌هایی مثل گذشته با همان ویژگی شخصیتی به وجود آیند و یا جریان‌ها و رفتارهایی درست مثل صدر اسلام برای ما به وجود آید؛ اما می‌توان با عبرت از گذشته آینده‌ی بهتری را در نظر گرفت. انقلاب اسلامی ایران، در آستانه‌ی دهه‌ی چهارم خویش علاوه بر پیمودن موج ترورها، جنگ تحمیلی اکنون با کهولت سن و یا خستگی و ریزش بخشی از انصار و مهاجرینش روبرو است. برخی از انقلابیون که حتی زندان‌های رژیم ستم‌شاهی را نیز تجربه کرده‌اند. در ضمن متأسفانه کادرسازی سیستماتیک و نظام‌مند و نیروسازی برای بخش‌های مختلف جمهوری اسلامی، با مشکل اساسی روبرو بوده که خود نقیصه‌ای در خور تأمل می‌باشد. با این شرایط، چرا نباید بیمناک بود؟


19. هرچند بسیاری از تجربه‌های جوان و ارزشمند در حیطه‌های مختلف رویش یافته‌اند و در روزمرگی‌های سیاست‌زده امروز گم شده‌اند. با این وجود، نشانه‌ها حاکی از آن است، همان‌طور که در دوران صدر اسلام تابعین، توانستند نهضت اسلامی را ادامه داده و از آن دفاع نمایند، تابعین انقلاب اسلامی هم تنها گروهی هستند که می‌توان بدان‌ها امید داشت تا از پیچ و خم‌های پیش رو عبور کنند. حماسه‌ی بزرگ نهم دی و حضور گسترده‌ی نسل سومی‌ها در راهپیمایی‌های بزرگ، بارقه‌هایی از وجود جریان تابعین انقلاب اسلامی است.

 20. تابعین انقلاب اسلامی کسانی هستند که امام راحل عظیم‌الشأن و شهدای هشت سال دفاع مقدس را درک نکرده‌اند؛ اما در پای‌مردی بر سر آرمان‌های بلند ایشان، دشمن‌شناسی و دشمن‌ستیزی و اقامه‌ی کلمه‌ی حق در دنیا، کمر همت بسته‌اند. بزرگ‌ترین و مهم‌ترین ویژگی این دسته ی نوپدید، عدم رغبت به دنیا و مظاهر گوناگون آن است. عرصه‌های گوناگون علمی و اجتماعی شاهد چنین جوانانی است که با مجاهدت در راه خدا مشغولند. هرچند ممکن است نام آن‌ها در کنار بزرگان و نخبگان سیاسی اجتماعی دیده نشود و یا عده آن‌ها کم به گمان آید؛ اما تاریخ آینده ی انقلاب را همین نسل رقم خواهد زد.


21. تابعین انقلاب اسلامی را بی‌گمان با یک شعار مهم می‌توان شناخت. شعاری پیام‌گونه و به عمق تاریخ، که برآمده از شور و شعور دینی است: «انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 10:29  توسط محمد آقاسی  | 

 

نپرسید چرا، می نویسم تقدیم به همه عاشقان اباعبدالله الحسین علیه السلام

 

جهان اجتماعي از طريق اراده و آگاهی افراد به وجود مي‌آيد و هيچ يك از انسانها به تنهايي جهان پيرامون خود را سامان نمي‌دهد. نظام‌هاي معاني از مشاركت افراد در هدف ها، آرمانها، ارزش‌ها، كنش‌ها و معاني پيوسته با يكديگر به وجود مي‌آيد. هر يك از ما همواره در جهاني ديده مي‌گشايد كه پيش از او توسط گذشتگان پديد آمده است. در اين جهان باورها، عقايد، ارزش‌ها، مقررات، هنجارها، نهادها و محصولات و صنايع فرهنگي و تمدني از پيش شكل گرفته است.

هر جهان اجتماعي همان‌گونه كه با مباني و علل وجودي خود پديد مي‌آيد، معلول‌ها و لوازم خود را نيز به دنبال مي‌آورد و به همين دليل، الزامات و پيامدهاي جهاني كه در آن متولد شده‌ايم، سايه خود را بر وجود ما مي‌گستراند. ما با آن كه جهان پيرامون خود را ايجاد نكرده‌ايم، يك كنشگر مستقل نسبت به جهاني كه در آن متولد شده‌ايم، نيستيم.

همیشه شاهد تزاحم جهان مختلف اجماعی با یکدیگر بوده ایم و امروز بیشتر از دیروز. پیرامون انسان امروز را امواج الکترونیکی فراگرفته که با داشتن یک دستگاه مبدل ساده، می توان آنها را تبدیل به تصاویر نمود. تصاویر ساخته و پرداخته افکار انسانها هستند و می توانند به مشرق فکری و یا مغرب اندیشه ای مرتبط باشند. پس علاوه بر وسعت دید، فهم آدم امروز را تصویری تر از پیش می توان دانست چرا که نسبت به قبل با تصویر بیشتری ارتباط بصری دارد. هرچه تصاویر آمیختگی بیشتری با هنر داشته باشد، قدرت تاثیرگزاری بیشتری دارد. هرچند امروزه بسیاری از تصویرپردازیها را به عنوان هنر می دانند و می نامند. اما خاستگا هنر چه ارتباطی با نوع تعامل ما جهانهای مختلف اجتماعی دارد؟

ملاصدرا برای آدمی سه قوا را در نظر می گیرد. قوه احساس که عالم مشهودات را درک می کند. قوه عقل که برای فهم عالم غیب مورد استفاده واقع می شود و مجرای ارتباطی ما با این عالم است و نیز قوه خیال که برزخ میان عقل و حس است. قوه خیال برهه لازمان و لامکان استفاده انسانی است که می توان انواع هنر انسانی را برآمده از آن دانست. چرا که قابلیت دارد به هر طرف که بخواهد برود. پای در حس داشته باشد و سر در گریبان عقل فرو برد. پس می توان هنر مشرق و مغرب را با قرار گرفتن در جایگاه خیال و نه بر بام خیال، مطالعه نمود.

هنر شرقی و یا به بیان بهتر هنر اسلامی که در جغرافیای فلات ایران به وجود آمده از خیالی سرچشمه می گیرد که تلاش می کند به نور عقل برسد. پس شیرین و فرهاد، وامق و عذرا و مجنون و لیلا، تنها یک ماجرای عشقی ساده انگارانه نیست. حکایت از سرگشتگی و گم گشتگی نوع بشر دارد که در شرق متولد شده اند. حکایت از جدایی و نای نی و سر تنها بودن در میان تن ها؛ و حکایت پیچیده دور شدن از اصل و اساس.

 اما در مغرب زمین که پای در حس دارد و تجربه و عقل برهانی به فراموشی سپرده شده، خیال هنرمند به عالم محسوسات گام می نهد. آنچه او از عشق درک می کند و به تصویر می کشد، مبتنی بر غریزه هایی است که حس می شوند. پس تصویر او باید سرشار از رسیدن های محسوس باشد؛ و چون هنر خاصیت تفننی صرف پیدا می کند و به جای هنر تعقلی می نشیند، باید به گونه ای باشد که مخاطب نیز لذت ببرد. از این روست که به عنوان نمونه در سینمای مغرب زمین، رومئو و ژولیت هم باید به هم برسند و از هم لذت جسمانی برند. نوع بشر که محسوسات را بهتر می پذیرد و می طلبد، به سمت هنر تفننی مایل می شود و این یک رمز پرمخاطب بودن هنر غرب است. هنری که با استفاده از صنعت فرهنگ جهانی شده و تصویرهایی که با آموزش نهان و پنهان، ما را نیز کم کم ملزم به رسیدن می نماید؛ اما باید دانست آنجا جهان رسیدن ها و اینجا عالم نـ رسیدن هاست. آنجا جهان چون خود را محدود به دنیا کرده و اینجا عالم چون با عقبی فزونی یافته. ما با کدام جهان قد خواهیم کشید؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 12:19  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت