تبليغاتX
محمد آقاسی
 

اين مطلب يادداشتي است در پي مطالعه كتاب «جانستان كابلستان» رضاي اميرخاني كه در سايت تابناك با کد خبر: ۱۶۸۹۵۵ و تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ منتشر شده است.

 

تابناك - پرسه در خانه ي هم سايه 

 

اين مطلب را علاوه بر اينجا و بخش ادامه مطالب ، جناب اميرخاني عزيز از سر لطف در وب سايت شخصي خود منتشر كرده اند و مي توانيد آن را در اينجا بخوانيد. از ايشان صميمانه سپاسگزارم. هم چنين موتورهاي جستجو و پايگاه هايي هم مطلب را عينا منعكس نموده اند:

پايگاه خبري عنوان / خبر فارسي / صما / زووز

 

ارميا - پرسه در خانه ي هم سايه

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1390ساعت 15:10  توسط محمد آقاسی  | 

نه چون به لطف الهی در یک سفر کوتاه بسیار فشرده سه مرتبه موفق شدم به زیارت این صحن و سرای شریف ، و نه چون خیلی شباهت داشت به حرم نورانی علی بن موسی الرضا - علیه آلاف التحیه و الثنا- از جهت آرامش، و نه چون شب میلاد فرزند مبارکش شده ، و نه حتا به این دلیل که تنها حرمی بود که می شد به راحتی یک نماز جماعت راحت آنجا خواند، - چون از بین جریان صدر و حکیم ، جریان صدر اینجا را اداره می کرد و در باقی حرمها دعوا بر سر امامت جماعت بود و حرف آیت الله سید علی سیستانی - حفظه الله- هم روی زمین می ماند و به این نتیجه رسیده بودند که قید نماز جماعت زده شود و ایرانی ها بودند که خودشان اقامه جماعت می کردند و دل آدم کباب است وقتی این همه عالم با من و تو دشمن است و من و تو هم با هم دشمنیم سر هیچ و پوچ و نباید اینها در جمله معترضه در حاشیه خواند که داغی گلو گیر است - ، و نه چون دست نوشته و شب نوشته و دل نوشته ای موجود نیست ، و نه چون ...

دل است دیگر، حالا میلش کشیده دوباره به سرزمین آب و آتش و برای همین این عکس اینجا قرار می گیرد و از من دل می برد و ...

 

کاظمین - نوروز 90

 

کاظمین نزدیک بغداد است و حتا از خود پاینخت آرام تر و آباد تر. برای خرید که آنجا رفتیم بارها به ما هدیه دادند، که چه ؟  " ایران که آمده بودم برای زیارت امام رضا وقتی ایرانیها می فهمیدند از کاظمین آمده ام دستی به سینه ام می کشیدند و تبرکی می جستند و التماس دعایی می گفتند" اینجاست که رضای امیرخانی باید باشد و جانستان کابلستانش که بگوید : " جوان مرد مردمی هستند مردم این سرزمین" - که البته نه همه آنها که شرحش بماند-

راههای ورودی به حرم پر است از مغازه و مخصوصا حلویات کثیف که بویش مست می کند آدم را و بانو قدغن کرده که حتا فکر کنم بهشان و می گفت : " آدم چقدر دوست دارد بیاید بالای همین مغازه ها که فندق و مسافرخانه است ، یک ماهی بماند." و من به خنده که بیت شماست و حضرت موسای کاظم - صلوات الله و سلامه علیه و علی آبائه و ابنائه- جد گرامی شما.

و حالا روزهای نرفته ام را می شمرم و خوب می فهمم که چرا دشمنی با امام و حرمهایش و نمادها و نشانه هایش اینقدر جدی است. چون دوری از او نا اهلی چون مرا هم از پا در می آورد، چه برسد به اهلش. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 0:9  توسط محمد آقاسی  | 

 

حوالی سحر بود که دل بی تابم را تنگ در آغوش کشیدم و برایش گفتم:

« یکی بود ، یکی نبود ... غیر از خدای مهربون هیچکی نبود. تو یه جنگل بزرگ قلمروی کبوترای زیبایی بود که کنار اونا یه عقاب زندگی می کرد. کبوترا باید پرواز یاد می گرفتند و عقاب وظیفه داشت بهشون یاد بده چطور بپرند. کبوترا باید اوج می گرفتند و عقاب هم باهاشون می رفت بالا. عقاب از کاری که می کرد راضی و خشنود بود و کبوترا هم ازش تشکر می کردند. تا اینکه یه روز کبوتری که توی زیبایی نظیر نداشت. خیلی اوج گرفت. رفت و رفت و رفت. عقاب که احساس خطر می کرد بال و پری زد که بهش برسه. اما یهو به خودش اومد. نگاهی به خودش کرد و به فکر فرو رفت.درسته از کبوتر بزرگتره و به ظاهر قویتره ، اما با پر و بال سیاه نمی تونه اوج بگیره. این همه وقت توی اشتباه بزرگی بوده. خوب به خودش نیگاه میکرد و به این فکر می کرد که کی و کجا سیاه شده؟»

آرام گرفت و چشم باز کرد.

 

عقاب سر سیاه

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1390ساعت 1:15  توسط محمد آقاسی  | 

 

جرج لوكاچ مي گويد:«ما انسانیم، چرا که می توانیم آثار هنری بیافرینیم، و جزیره های نیک بختی را در طوفان مصیبت های زندگی بسازیم.» بله ، در طوفانهاي زندگي رمان و شعر هستند كه خود مي توانند آرامش بخش باشند. در واقع با مطالعه رمان و ديدن فيلم لذتي ناگفتني مي برم. رمان خانم محبعلي را كه مدتها پيش خواندم پر است از الفاظ ركيك كه وقتي نقدش را نوشتم ديدم نمي شود آن را در جايي چاپ كنم. ترجيح دادم بر روي وبلاگ بگذارم تا شايد روزي بخواند. متاسفم براي جريان روشنفكري كه با اين واژه ها مي خواهد آرامش بخش جامعه باشد. به ناچار برخي از آنها را نيز در متن حذف نموده ام . كل نقد را در قسمت ادامه مطلب مطالعه كنيد.

 

نگران نباش مهسا محبعلي

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 12:7  توسط محمد آقاسی  |