
منشر شده در شماره ۸۲ نشریه پنجره - ۳۰ بهمن ۱۳۸۹
متنی که ایکاش ابراهیم حاتمی کیا بخواند
پیشتر هم گفته بودند که 22 بهمن امسال نمایش فیلم «گزارش یک جشن» است، اما بس که برنامه شبهای قبل جشنواره به هم ریخته بود، قدری نگرانی را بیشتر میکرد؛ هم اگر باشد، چه ساخته شده و اگر نه، چه باید میدیدیم؟ گوشهایم را تیز کردم تا پاسخ سئوال خانمی که از دو نفر دیگر میپرسید چه دیدهاند را بشنوم که گفتند: «فیلم حاتمیکیا، ولی چه فایده! حاتمیکیا هم اونطرفی شده.» و تا پای صندلی بود که نوجوانی و جوانیم را که با فیلمهایش گذرانده بودم با خودم مرور کردم. تا جاییکه به یاد داشتم با آژانس شیشهای بود که بهطور جدی با سینما پیوند خوردم و بعد از دیدنش چند تا مجله سینمایی خریدم و تا به امروز... یعنی کدامطرفی شده؟ چه ساخته؟

... همراه با مهاجر. مهاجر در حالت صعود. پلاکها در اثر وزیدن باد به بازی درآمدهاند. مهاجر اوج میگیرد و از ما فاصله میگیرد و از ما فاصله گرفته و به داخل ابرها میرود. ما میمانیم. به محض ورود به داخل ابرها، صدای مهاجر طنین میگیرد؛ طنینی به وسعت جهان.
متن كامل را در لينك زير يا قسمت ادامه مطلب مطالعه نماييد.
لينك اصل مطلب در هفته نامه پنجره
منتشر شده در سايت برهان - ۱ / ۱۲ / ۱۳۸۹

خاموش
o
دانه دانه تسبیح
هستی؟
نیستی
ذکر می گیرم
روشن
·
دو گزینه : تو / خدا
خودم ، انتخاب مي شود
همه ی خواسته ها
حیوانی ، معنوی
سمتت
همه ی میل ها
شدنی ، ناشدنی
برایت
خودت ، غنی ترین
خاموش
o
فقیرترین می شوم
شین شعر
شین شهوت
شین شمع
میم من هم نمی شوند
هفده دقیقه بامداد روز اول ماه آخر سال هشتاد و نه خورشیدی