تبليغاتX
محمد آقاسی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ

أَمَّا بَعْدُ

فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِی اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ یَلْحَقْ بِی لَمْ یُدْرِکِ الْفَتْحَ

وَ السَّلَام

(کامل الزیارات مرحوم محدث شریف ابن قولویه قمی-صفحه ۷۵)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 23:40  توسط محمد آقاسی 

 

انسان مبدا و مبدع هنر است. از این رو باید با قامتی افراشته چون بر بالای بلندای مفهوم انسانیت، بر مفهوم هنر چیره کرد. با اندیشه در غایت خلقت انسان می توان  نهایت هنر را فهم نمود: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»(سوره مبارکه ذاریات/٥٦) این نکته از آن جهت اهمیت دارد که بیشترین تاکید بر هنرمندی در دنیای امروز بر دو ساحت «عالم تخیلات» و «عالم محسوسات» استوار گشته و بیشترین نظر برای جلب مخاطب هنر بر  «ادراک خیالی» و «ادراک حسی» پدیدار گشته است. رسانه های امروز نیز با استفاده از ساحت هنر دو شناخت برآمده از این دو ساحت را به مخاطبان القا می نمایند. یعنی کسی که در معرض گوناگون رسانه هاست، یا متکی به «شناخت خیالی» یا «شناخت حسی» شده و از این دو منظر، عالم را نظاره می کند. پس میان هنر، هنرمند و رسانه ای که به عقل، خیال یا وهم میدان می دهد، تفاوت ماهوی جدی وجود دارد؛ هر چند در ظاهر نتوان میان آنها تفکیک را برقرار نمود.

خیال در فلسفه اسلامی سرچشمه هنر برشمرده می شود و هنر غربی نیز بر حس استوار است و شاید در موارد معدودی نیز گام به ماهور خیال گذاشته باشد. اما این قدم زدن بر اساس صدفه و تصادف است و نه بر مبنای داشتن فهم مضاف و مضاعف.

مرتبه خیالی، مرتبه ای از نفس است که واسطه میان بدن طبیعی و روح عقلی عمل می کند. انسان در حرکت جوهری خود بعد از گذشت از عالم طبیعت و اتحاد با عالم مثال، توانایی ایجاد صوری نظیر صورت های موجود در عالم خیال پیدا م یکند.(زهره برقعی، عالم خیال از نظر ابن سینا و صدرالمتالهین، 1389) جناب صدرای شیرازی، عالم خیال را بر دو قسم می داند:

اول- خیال متصل  /  دوم- خیال منفصل

خيال‌ متصل‌ از آن‌جا كه‌ متصل‌ است‌ به‌ خيال‌ منفصل‌ به‌ اين‌ نام‌ خوانده‌ شده‌ و نيز متصل‌ است‌ به‌ ساحت‌ مشاعر بشري‌، امّا خيال‌ منفصل‌ مستقل‌ از بشر است‌. حتي‌ صُوَر خيالي‌ اين‌ عالم‌ نيز مستقل‌ از ذهن‌ بشري‌ است‌.  صورت‌هاي‌ خيالي‌ متصل‌ شعبه‌هايي‌اند از نهر جاري‌ درياي‌ صورت‌هاي‌ خيال‌ منفصل‌ و صورت‌هاي‌ خيالي‌ متصل‌ از صورت‌هاي‌ خيالي‌ منفصل‌ سرچشمه‌ مي‌گيرند.(محمد مددپور، معنی و مفهوم خیال در هنرهای سنتی و مدرن، 1386) خیال متصل برآمده از نفس آدمی است و از این رو متصل خوانده می شود. خیال منفصل نیز خیالی است که به عالم وجود معقول مرتبط است و از آنجا نزول می نماید. بهترین هنر، یا هنر اسلامی هنری است که از عالم معقول نشات گرفته و نشئه محسوس در بیاید. هنری است که از خیال منفصل به خیال متصل راه یابد و آن را شکل دهد. این در حالی است که چرخه آفرینش هنری در امروز جامعه بشری درست معکوس جریانی است که گفته شد.

تو و طوبي‌ و ما و قامت‌ يار /  فكر هر كس‌ به‌ قدر همت‌ اوست‌ 

عقل، سایر قوا را تعدیل می‌كند، نه تعطیل. وهم را كه عهده‌دار ادراك مفاهیم جزئی است، تعدیل می‌كند، نه تعطیل. خیال را كه عهده‌دار صورتگری و صورت‌پردازی است، نه مفهوم، آن را تعدیل می‌كند، نه تعطیل. قوه متخیله را هم كه میاندار این صحنه است، تعدیل می‌كند، نه تعطیل. چون ما یك وهم داریم كه مفاهیم جزئی را ادراك می‌كند، مثل دوستی زید با عمر، دشمنی فلان با فلان... این مفهوم دوستی و دشمنی یا مفهوم صدر و ذیل یا مفهوم كینه و علاقه، این مفاهیم را قوه واهمه درك می‌كند، اما این صورت را كه مثلاً یك جایی رفتیم، آن باغ، آن خانه، آن محفل، آن صحنه، همه اینها وقتی ما از اینجا رفتیم در این محفظه می‌ماند، نگهبان اینها قوه خیال است. قوه خیال نگهبان صورت است، نه مفهوم، قوه واهمه نگهبان مفهوم است نه صورت؛ و عقل تعدیل کننده اینهاست.(عبدالله جوادی آملی، 1389)

رسانه های استفاده کننده از هنر تلاش زیادی دارند که رابطه محب و محبوب را نمایش دهند. هنر و هنرمند هم تلاش زیادی برای اینکا رمی کند که «تشدید محبت محبوب» را برای ما تصویر کند. هنر در مبنای دین هم نزول دارد و هم صعود، هم محبت می کند و هم محبوب می شود. یعنی از بالا می آید و مخاطب خود را به بالا می برد. یعنی قوای عقل هم تلاش برای همین موضوع دارند که فرمود: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ» (سوره مبارکه بقره/ 165) و هنر برآمده از ساحت عقل انسانی هم می بایست به این تصاویر برسد و بپردازد. اما طبق آنچه گفته شد توان قوای گوناگون در معنای این مفهوم متفاوت و متمایز خواهد بود و در نتیجه تصاویر مشاهده شده نیز اینگونه اند.

این همه عكس می و نقش مخالف كه نمود / یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد

از این روست که گویند وقتی «لیلای مجنون» را در آخر عمر بیماری عارض شد، مادرش به عنوان وصی بر بالین او حاضر شد. لیلی به مادر گفت: «وصیت مرا به مجنون برسان و به او بگو اگر خواستی عاشق شوی و مهر بورزی، رو به کسی کن که با یک تب از تاب نیفتد، و با یك بیماری همه جمالش فرو نریزد.» ؛ و چه زیبا مولای محبان و محبوبان عالم، سید شهیدان جهان در پایان دعای «عرفه» فرمود: «ما و‌ُج‍ُد‌ُ م‍ُن‌ً ف‍َق‍َد‌ُك‌ و‍ُ ما ف‍َق‍َد‌ُ م‍ُن‌ً و‌ُج‍ُد‌ُك» كسی كه تو را نیافت چه یافت؟ و كسی كه تو را یافت چه چیز نیافت؟

عاشق شو ورنه روزی، کار جهان سرآید / نا خوانده نقش مقصود، از کیمیای هستی

 

توضیح نوشت اول: بر خلاف برخی سریال نویسیها، بنا نبود این مطلب سلسله وار باشد. همین جا از تمام مشوقین صمیمانه تشکر می کنم.

توضیح نوشت دوم: شنیدن نقدهای شما –به شرط رعایت انصاف- خوشحالم می کند.

توضیح نوشت سوم: همه ابیات از حافظ شیرازی است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 12:48  توسط محمد آقاسی  | 

 

ایستاد جلوی آینه. نشست جلوی میز توالت. دستی به ریشش کشید. انگشتهایش را لای موها انداخت. مثل همیشه به قهوه ای می ماند. آبشار مشکی بود، همیشه می گفت. شروع کرد به مرتب کردن. گیسو را انداخته بود یک طرف شانه اش و نرم نرم شانه می زد. نگاهی ناباورانه به چینهای صورتش کرد. به ابرویش دستی کشید و سعی کرد مرتب باشند. باز هم فراموش کرده بود کرم بزند، دستانش یادش آورد. دستهای کشیده سفیدش را لاک زد، صورتی خیلی نرم. فکر می کرد، نمی شد فهمید به چی؟ با خودش حرف می زد، آنقدر آرام که نمی شد شنید. ادکلن خوبی بود، تا حدی گران قیمت. بویش دوست داشتنی بود، شاید چون هدیه گرفته بود. وقتش بود، عقربه های ساعت دیواری یادش آورد. نگاهش به صفحه ساعت مچی بود و به تاپ تاپ دلش گوش می داد. روحش مثل کلمات درهم ریخته بود. حوصله راه رفتن هم نداشت، اما باید می رفت. باز جلوی آینه رفت. بلند شد و براندازی کرد. بدک نبود، جز رنگ پیراهن. راضی بود از خودش، با این مانتو و روسری. باید زودتر از خانه می زد بیرون. دستگیره در را فشار داد و مثل همیشه رفت بیرون. فکر نمی کرد به این زودی برسد. مثل همیشه زودتر رسید، چرایش را هم نمی فهمید. نگاهشان به هم گره خورد؛ قلبشان بیشتر. }...{ .  از کنار هم گذشتند و هر کدام به سمتی رفتند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 12:46  توسط محمد آقاسی  | 

 

جاوا اسكریپت